English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
codex دستخط کهنه
Other Matches
longhand دستخط
rescript دستخط
autography دستخط
writings دستخط
writing دستخط
manuscript دستخط
manuscripts دستخط
handwriting دستخط
script دستخط
handing دستخط
hand دستخط
handwriting analysis تحلیل دستخط
handwrite دستخط کردن
autographing دستخط نوشتن
autograph دستخط نوشتن
autographed دستخط نوشتن
handwriting scale مقیاس دستخط
collation تطبیق دستخط ها
text hand دستخط درشت
autographs دستخط نوشتن
collations تطبیق دستخط ها
hand دسته دستخط
handing دسته دستخط
autographical دستخط مولف
clouting پارچه کهنه کهنه
clouted پارچه کهنه کهنه
clout پارچه کهنه کهنه
clouts پارچه کهنه کهنه
autographed دستخط خود مصنف
autographs دستخط خود مصنف
autograph دستخط خود مصنف
autographing دستخط خود مصنف
script font فونت چاپی شبیه به دستخط
kettle holder کهنه
dowdy کهنه
mucid کهنه
obsolescent کهنه
outworn کهنه
ragman کهنه خر
knacker کهنه خر
out of d. کهنه
ragged کهنه
pokey کهنه
lint کهنه
stale کهنه
gray کهنه
fogram کهنه
dossil کهنه
by gone کهنه
behind the times کهنه
age old کهنه
age-old کهنه
antique کهنه
antiques کهنه
timeworn کهنه
tatters کهنه
musty کهنه
run down کهنه
run-down کهنه
rungs کهنه
crusted کهنه
pokier کهنه
pokiest کهنه
poky کهنه
worn out کهنه
worn-out کهنه
wadding کهنه
wad کهنه
obsolete کهنه
antiquated کهنه
rags کهنه
rag کهنه
fusty کهنه
fustiest کهنه
fustier کهنه
tacky کهنه
olden کهنه
wads کهنه
worm eaten کهنه
trite کهنه
archaic کهنه
shabbly کهنه
old-fashioned کهنه
behindhand کهنه
weatherbeaten کهنه
trity کهنه
obsolescence کهنه گی
weatherworn کهنه
old wool پشم کهنه
rag picker کهنه برچین
fripperer کهنه فروش
fripper کهنه فروش
thread bare فرش کهنه
boneman کهنه فروش
stale joke جوک کهنه
antiquate کهنه کردن
duds رخت کهنه
shabby کهنه ژنده
shabbier کهنه ژنده
shabbiest کهنه ژنده
sour dough کهنه کار
duddie کهنه پوش
hunkerism کهنه پرستی
ragman کهنه فروش
wash linen کهنه فرفشویی
wall rue سداب کهنه
unworn کهنه نشده
obsolesce کهنه شدن
ogygian بسیار کهنه
the old world جهان کهنه
superannuate کهنه شدن
dodo کهنه پسند
dodoes کهنه پسند
duddy کهنه پوش
A pair of old pants ( trousers ) . یک شلوار کهنه
fogyism کهنه پرستی
green meat گوشت کهنه
uptight کهنه پرست
unreconstructed کهنه پرست
fuddy-duddy کهنه اندیش
fuddy-duddies کهنه اندیش
dodos کهنه پسند
pseudo archaic کهنه نما
dead منسوخ کهنه
veteran کهنه کار
veteran کهنه سرباز
veterans کهنه کار
veterans کهنه سرباز
lint کهنه فتیله
superannuated زیاد کهنه
back number شماره کهنه
back number چیز کهنه
back numbers شماره کهنه
back numbers چیز کهنه
age کهنه کردن
aging کهنه شدن
junk کهنه و کم ارزش
mouldy کهنه وفاسد
wad کهنه نمد
wads کهنه نمد
ancient کهن کهنه
rag کهنه شدن
rags کهنه شدن
ages کهنه کردن
dab کهنه را نم زدن
dabbed کهنه را نم زدن
dabs کهنه را نم زدن
aging کهنه کردن
obscurantism کهنه پرستی
Neanderthal خیلی کهنه
old-timers کهنه کار
old-timer کهنه کار
old timer کهنه کار
oldest پیرانه کهنه
oldest کهنه کار
old پیرانه کهنه
fogyish کهنه پرست
older کهنه کار
old کهنه کار
older پیرانه کهنه
one nails drives another غم جدید غم کهنه را بر از یاد
wear out کهنه و فرسوده شدن
bibliopolism فروش کتابهای کهنه
outwear کهنه شدن گذراندن
paleology دانش چیزهای کهنه
sea dog ملوان کهنه کار
trade something in <idiom> تعویض وسایل کهنه
to pick rags کهنه برچینی کردن
back out کهنه و فرسوده شدن
stager ادم کهنه کار
ragpicker کهنه و ژنده جمع کن
he has seen sevice کهنه کار است
glass cloth کهنه شیشه پاک کن
hach زیاداستعمال کردن کهنه
Antiguated آنتیک ،کهنه،قدیمی
tampons پنبه یا کهنه قاعدگی
dishcloths کهنه فرف شویی
antediluvian ادم کهنه پرست
tampon پنبه یا کهنه قاعدگی
bric a brac اشیاء کهنه وعتیقه
knackery جنس بنجل و کهنه
dishcloth کهنه فرف شویی
passe کهنه مسلک گذشته
jalopy اتومبیل یا هواپیمای کهنه واسقاط
age : پیرشدن پیرنماکردن کهنه شدن
ragbag کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
jalopies اتومبیل یا هواپیمای کهنه واسقاط
junk طناب کهنه کاغذ پاره
vetted بیطاری کردن کهنه سرباز
vets بیطاری کردن کهنه سرباز
vet بیطاری کردن کهنه سرباز
God bless [you] ! خدا حافظ [واژه کهنه]
Old clothes ( houses ) . لباس ( خانه های) کهنه
She's quite a back number. <idiom> او [زن] آدم کهنه فکری است.
fossilises سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
ages : پیرشدن پیرنماکردن کهنه شدن
demode ازمد افتاده کهنه شده
old fashioned کهنه پرست محافظه کار
dish towel کهنه فرف خشک کنی
he is a past master in او در استاد یا کهنه کار است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com