English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English Persian
brief دستور خلاصه کردن
briefed دستور خلاصه کردن
briefer دستور خلاصه کردن
briefest دستور خلاصه کردن
Other Matches
RTFM خلاصه معروف درپیام به معنای " خواندن دستور کار"
digesting خلاصه کردن و شدن خلاصه
digested خلاصه کردن و شدن خلاصه
digests خلاصه کردن و شدن خلاصه
digest خلاصه کردن و شدن خلاصه
separator نشانه جدا کردن بخشهای خط دستور در برنامه مثل دستور وآرگومان
statements 1-اصط لاح بیان یک دستور یا یک فرآیند. 2-دستور به زبان اصلی که به چندین دستور که ماشین ترجمه میشود
statement 1-اصط لاح بیان یک دستور یا یک فرآیند. 2-دستور به زبان اصلی که به چندین دستور که ماشین ترجمه میشود
outlining خلاصه خلاصه کردن
outlines خلاصه خلاصه کردن
outlined خلاصه خلاصه کردن
outline خلاصه خلاصه کردن
one for one که برای هر دستور یا کلمه دستور در زبان یک دستور که ماشین تولید میکند
epitomist شخصی که کتابی را خلاصه کند خلاصه نویس
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
summarize خلاصه کردن
summarises خلاصه کردن
epitomize خلاصه کردن
summarising خلاصه کردن
condenses خلاصه کردن
epitomised خلاصه کردن
condensing خلاصه کردن
summarizes خلاصه کردن
summarised خلاصه کردن
summarized خلاصه کردن
epitomising خلاصه کردن
condense خلاصه کردن
abstracts خلاصه کردن
foreshortens خلاصه کردن
summarizing خلاصه کردن
abstract خلاصه کردن
foreshorten خلاصه کردن
abstracting خلاصه کردن
epitomizing خلاصه کردن
epitomizes خلاصه کردن
epitomized خلاصه کردن
epitomises خلاصه کردن
synopsize خلاصه کردن
foreshortened خلاصه کردن
to make a long story short <idiom> خلاصه کردن قصه
condensible قابل خلاصه کردن
abbreviate مختصرکردن خلاصه کردن
to take notes of خلاصه نویسی کردن از
abbreviates مختصرکردن خلاصه کردن
abbreviating مختصرکردن خلاصه کردن
run through بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run-throughs بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run-through بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
cut down خلاصه کردن تقلیل دادن
abstract a deed قباله ایی را خلاصه کردن
briefed خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
condensing منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
briefer خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
brief خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefest خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
condense منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
condenses منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
outline مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlining مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlines مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
skip دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
modifiers دستور برنامه نویسی که وضعیت طبیعی دستور را تغییر میدهد
skips دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
modifier دستور برنامه نویسی که وضعیت طبیعی دستور را تغییر میدهد
statements دستور برنامه کامپیوتری که حاوی بیش از یک دستور یا عبارت باشد
actual address دستور نهایی که پس از اعمال تغییرات در دستور ابتدایی اجرا میشود
skipped دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
statement دستور برنامه کامپیوتری که حاوی بیش از یک دستور یا عبارت باشد
piped که به سیستم عامل می گوید خروجی یک دستور را به دستور دیگر بفرستد به جای نمایش آن
pipe که به سیستم عامل می گوید خروجی یک دستور را به دستور دیگر بفرستد به جای نمایش آن
briefing جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
briefings جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
basics دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
fetches دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
fetch دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
basic دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
fetched دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
GOSUB دستور برنامه نویسی که یک تابع را اجرا میکند و سپس دستور بعدی را برمی گرداند
effective دستور نتیجهای که پس از تغییر در دستور اصلی اجرا میشود
prefixes کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
prefix کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
sketch پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketched پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketches پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
branches مسیر یا جهش مناسب از یک دستور به دستور دیگر
branch مسیر یا جهش مناسب از یک دستور به دستور دیگر
compressing خلاصه کردن متراکم کردن
compresses خلاصه کردن متراکم کردن
compress خلاصه کردن متراکم کردن
discrimination instruction دستور برنامه نویسی شرطی که با همراه داشتن محل دستور بعدی که باید اجرا شود و کنترل مستقیم اعمال میکند.
parting injuncyions دستور در هنگام جدایی اخرین دستور
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
macroinstruction دستور برنامه نویسی که به چندین دستور در تابع یا ماکرو برمی گردد. نرم افزار نشر Macromedia Derector برای PC و Macintosh با استفاده از زمان چاپ Lingo
languages زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
language زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
do nothing instruction دستور برنامه نویسی که عملی انجام نمیدهد فقط شمارنده برنامه را به آدرس دستور بعدی افزایش میدهد
halts وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halted وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halt وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
resident برنامهای که از خط دستور شروع میشود , وسپس درحافظه بار میشود, آماده دریافت توسط عملی است و کنترل را به خط دستور برمی گرداند
residents برنامهای که از خط دستور شروع میشود , وسپس درحافظه بار میشود, آماده دریافت توسط عملی است و کنترل را به خط دستور برمی گرداند
tabling از دستور خارج کردن
obeying اجرا کردن دستور
obeyed اجرا کردن دستور
tables از دستور خارج کردن
obey اجرا کردن دستور
obeys اجرا کردن دستور
tabled از دستور خارج کردن
to put out of court از دستور خارج کردن
to issue instructions دستور صادر کردن
lay on the table از دستور خارج کردن
table از دستور خارج کردن
branch دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
one plus one address قالب دستور که حاوی محل یک ثبات و محل دستور بعدی باشد
branches دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
to act for somebody به دستور کسی عمل کردن
immediate دستور کامپیوتری که عملوند در دستور راست و نه آدرس محل عملوند
cancel لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancelling لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancels لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancelling متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancel متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
kill دستور پاک کردن فایل ذخیره شده به کلی
justifies دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justify دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justifying دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
kills دستور پاک کردن فایل ذخیره شده به کلی
comment ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commenting ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
mode وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
brief خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
directive دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
macro کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
directives دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
comprisal خلاصه
extraction خلاصه
in short خلاصه
brief خلاصه
compendium خلاصه
briefed خلاصه
abstracting :خلاصه
abridgment خلاصه
briefest خلاصه
briefer خلاصه
condensation خلاصه
abstracts :خلاصه
abstract :خلاصه
concise <adj.> خلاصه
resumes خلاصه
short <adj.> خلاصه
succinct <adj.> خلاصه
scantling خلاصه
resuming خلاصه
roundup خلاصه
summary خلاصه
quintes sence خلاصه
fleeting <adj.> خلاصه
survey خلاصه
curt <adj.> خلاصه
roundups خلاصه
short خلاصه
shorter خلاصه
shortest خلاصه
upshot خلاصه
resume خلاصه
surveyed خلاصه
resumed خلاصه
in a word خلاصه
ens خلاصه
surveys خلاصه
brief description خلاصه
in one word خلاصه
in one world خلاصه
summaries خلاصه
in fine خلاصه
epitome خلاصه
synopses خلاصه
synopsis خلاصه
discharge مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharges مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
modes وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
mode وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
compendiously <adv.> بصورت خلاصه
schema خلاصه نمودار
curtly <adv.> بصورت خلاصه
outlining نقشه خلاصه
briefly <adv.> بطور خلاصه
compendiously <adv.> بطور خلاصه
curtly <adv.> بطور خلاصه
briefly <adv.> بصورت خلاصه
synoptic خلاصه اجمال
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com