Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
termograph
دستگاهی که حرارت روزانه را ثبت میکند
Other Matches
daily range of soil temperature
دامنه تغییرات حرارت روزانه خاک
excavator
دستگاهی که پی کنی یاخاکبرداری میکند
bar bender
دستگاهی که میل گرد را خم میکند
excavators
دستگاهی که پی کنی یاخاکبرداری میکند
air compresser
دستگاهی که هوا را متراکم میکند
hydromatic
دستگاهی که بافشار روغن کار میکند
marigraph
دستگاهی که نوسانات جزر ومد را ثبت میکند
reading wand
دستگاهی که نشان ها و کدهارا به صورت نوری درک میکند
actinograph
دستگاهی که تغییرات نیروی اشعهء خورشید را ثبت میکند
atomisers
دستگاهی که عناصری را به ذرات ریز تبدیل میکند مثل عطرپاش
atomizer
دستگاهی که عناصری را به ذرات ریز تبدیل میکند مثل عطرپاش
atomizers
دستگاهی که عناصری را به ذرات ریز تبدیل میکند مثل عطرپاش
batcher
دستگاهی که شن ماسه سیمان و اب را برای ساختن بتن را اندازه گیری میکند
uart
Receiver UniversalAsynchronous Transmitter دستگاهی که دادههای موازی را به داده سری تبدیل میکند
franking machine
دستگاهی که تاریخ و هزینه پست را روی کاغ چاپ میکند نقش تمبر
personal
امکان نرم افزاری که تاریخ روزانه کاربر را مدیریت و ذخیره میکند مثل تقویم
computer output microfilm recorder
دستگاهی که خروجی کامپیوتررا روی فیلم حساس به نوربه شکل میکروسکوپی ضبط میکند
assembly lines
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly line
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
day fighter
هواپیمای رهگیری روزانه جنگنده رهگیر مخصوص عملیات روزانه
vibrator
دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
vibrators
دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
bell conveyor
دستگاهی که مخلوط بتن را ازروی نوار به محل بتن ریزی حمل میکند
exothermic
حرارت زا تشکیل شده در اثر حرارت
exothermal
حرارت زا تشکیل شده در اثر حرارت
thermal stress
ازمایش اثر حرارت تشعشعی رادیواکتیویته مقاومت درمقابل اثر فرساینده حرارت
pyrolysis
تغییر شیمیایی در اثر حرارت تجزیه در اثر حرارت اتشکافت
mail server
کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند
dump
نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
day in, day out
<adv.>
روزانه
per day
روزانه
dailies
روزانه
diurnally
روزانه
by d.
روزانه
workaday
روزانه
day by day
روزانه
day-to-day
<adj.>
روزانه
on a daily basis
<adv.>
روزانه
perdiem
روزانه
everyday
<adj.>
روزانه
quotidian
روزانه
diurnal
روزانه
each day
<adv.>
روزانه
every day
<adv.>
روزانه
every single day
<adv.>
روزانه
daily
<adj.>
<adv.>
روزانه
day hospital
بیمارستان روزانه
every single day
<adv.>
بطور روزانه
journal
گزارش روزانه
journal
دفتروقایع روزانه
day school
مدرسهی روزانه
morning orders
برنامه روزانه
purchase journal
دفترخرید روزانه
diurnal load
بار روزانه
workouts
ورزش روزانه
diurnal tide
کشند روزانه
morning orders
دستورات روزانه
day schools
مدرسهی روزانه
victualling allowance
جیره روزانه
journals
دفتروقایع روزانه
journals
گزارش روزانه
workout
ورزش روزانه
daily pay
دستمزد روزانه
each day
<adv.>
بطور روزانه
daily round
گردش روزانه
habitude
عادت روزانه
every day
<adv.>
بطور روزانه
daily round
کارهای روزانه
daily storage
مخزن روزانه
daily wage
مزد روزانه
way of life
فعالیتهای روزانه
mean daily
متوسط روزانه
on a daily basis
<adv.>
بطور روزانه
order of the day
برنامه روزانه
daily
<adj.>
<adv.>
بطور روزانه
duily bread
نان روزانه
dailgy food allowance
جیره روزانه
day in, day out
<adv.>
بطور روزانه
repeater
وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
built in aerial
آنتن دستگاهی
instrumental analysis
تجزیه دستگاهی
broken
<adj.>
شکسته
[دستگاهی]
extern
کمک پزشک روزانه
semidiurnal tide
کشند نیم روزانه
ration
مقدار جیره روزانه
utilization
کاربرد روزانه استفاده
average daily traffic
[ADT]
متوسط ترافیک روزانه
daily bread
نان یارزق روزانه
diary
دفتر یادداشت روزانه
plan of the day
برنامه روزانه ناو
day of supply
روز امادتدارکات روزانه
working day
ساعت کار روزانه
dailgy food allowance
جیره غذایی روزانه
daily routine
عادت جاری روزانه
log books
دفتر رخدادهای روزانه
log book
دفتر رخدادهای روزانه
daily flood peak
بیشینه روزانه سیل
daily flood peak
حداکثر سیل روزانه
diary
دفتر خاطرات روزانه
diaries
دفتر خاطرات روزانه
diaries
دفتر یادداشت روزانه
watch and ward
حق نگهبانی روزانه و شبانه
rations
مقدار جیره روزانه
journal book
دفتر گزارش روزانه
breviary
کتاب نمازوادعیه روزانه
logbook
گزارش روزانه سفرکشتی
rationed
مقدار جیره روزانه
presetting
تنظیم از قبل
[دستگاهی]
bitumen boiler
دستگاهی که با ان قیر رامیجوشانند
hook-up
اتصال
[به دستگاهی الکتریکی]
ripper
دستگاهی که زمین را شیارمیزند
to park
پارک کردن
[دستگاهی]
mansion
عمارت چند دستگاهی
mansions
عمارت چند دستگاهی
daybook
دفتر ثبت وقایع روزانه
daylight traffic line
خط منع ایاب ذهاب روزانه
system log
گزارش روزانه عملیات سیستم
daily progress report
گزارش روزانه پیشرفت کار
What is the charge per day?
کرایه روزانه چقدر است؟
table d'hote
خوراک رسمی و روزانه مهمانخانه
muster book
دفتر ثبت وقایع روزانه
diarists
نویسندهء دفتر خاطرات روزانه
diarist
نویسندهء دفتر خاطرات روزانه
log
شرح روزانه جدول لگاریتم
logs
شرح روزانه جدول لگاریتم
automation
کنترل و هدایت دستگاهی بطورخودکار
heliograph
دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
reel
دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
mills
دستگاهی که فلزات را تراش میدهد
mill
دستگاهی که فلزات را تراش میدهد
echo depth sounder
دستگاهی که عمق طنین را می سنجد
reels
دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
reeling
دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
reeled
دستگاهی که اطراف آن نوار می چرخد
diary
دفترروزانه یکان دفتر وقایع روزانه
diaries
دفترروزانه یکان دفتر وقایع روزانه
to start up something
دستگاهی
[کارخانه ای]
را راه انداختن
[مهندسی]
to put something into operation
دستگاهی
[کارخانه ای]
را راه انداختن
[مهندسی]
aeromotor
هرگونه دستگاهی که با جریان هواکار کند
inquiry station
دستگاهی که از ان هر گونه درخواستی به عمل می اید
wind gauge
دستگاهی که سرعت باد را اندازه می گیرد
generators
دستگاهی برای تولید انرژی الکتریکی
coffee mills
دستگاهی که با آن دانههای قهوه را آرد میکنند
generator
دستگاهی برای تولید انرژی الکتریکی
cash registers
ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه
The shops will be open daily except Sundays / excluding Sundays / outside of Sundays
[American E]
.
مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
ephermeris
جدول نجومی دفتریادداشت روزانه حشره یکروزه
cash register
ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه
pocket money .
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
pantograph
دستگاهی که باان مقیاس یک نقشه را تغییرمی دهند
to have packed up
[British E]
خراب بودن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
reader
هر دستگاهی که قابلیت رونویسی از یک وسیله ورودی را دارد
to conk out
خراب بودن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
to crap out
خراب بودن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
readers
هر دستگاهی که قابلیت رونویسی از یک وسیله ورودی را دارد
to fall over
[computer, programme, ...]
[موقتا]
کار نکردن
[دستگاهی یا برنامه ای و غیره]
camera lucida
دستگاهی که تصویری رابزرگ کرده و منعکس می سازد
bathometer
دستگاهی که برای تعیین عمق اب بکار میرود
to crap out
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
to have packed up
[British E]
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
to conk out
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
to work flawlessly
بطور بی عیب و نقص کار کردن
[دستگاهی]
There's a question mark
[hanging]
over the day-care clinic's future.
[A big question mark hangs over the day-care clinic's future.]
آینده درمانگاه مراقبت روزانه
[کاملا]
نامشخص است.
daymark
علامت ساحلی بدون چراغ فار دریایی روزانه
pyogenic
حرارت زا
ardour
حرارت
verve
حرارت
ardor
حرارت
heats
حرارت
vehemence
حرارت
temperatures
حرارت
mettlesome
با حرارت
temperature
حرارت
clammy
بی حرارت
warms
با حرارت
warmest
با حرارت
warm
با حرارت
fires
حرارت
fired
حرارت
fervidness
حرارت
fervidity
حرارت
heat
حرارت
hotness
حرارت
warmed
با حرارت
enthrusiasm
حرارت
adust
با حرارت
fire
حرارت
warmth
حرارت
rollers
دستگاهی که جهت متراکم کردن لایههای خاک از ان استفاده میشود
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
planimeter
دستگاهی که مساحت اشکال غیر هندسی رابا ان اندازه می گیرند
blasting machine
دستگاهی که برای منفجرکردن سنگهای معدنی جهت استخراج انها
roller
دستگاهی که جهت متراکم کردن لایههای خاک از ان استفاده میشود
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
All of which doesn't really help us very much in our day-to-day lives.
تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com