English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English Persian
overcurrent device دستگاه حفافت
Search result with all words
positional protection device دستگاه حفافت درگاه
ppd Device Protection Port دستگاه حفافت گذرگاه
Other Matches
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
synchro دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
attitude director indicator دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
rawin دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
meteorograph دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
transponder فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
semaphore دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
print دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
all mains set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
prints دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
printed دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
ac dc set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
quad density تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
pulmotor دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
compressors دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
equilibrator دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
compressor دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
facsimile recorder دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
egis حفافت
preservation حفافت
security حفافت
cell protection حفافت سل
safekeeping حفافت
custody حفافت
safe guard حفافت
conservation حفافت
protection حفافت
cathode protection حفافت کاتدی
system security حفافت سیستم
protecting حفافت کردن
file protection حفافت فایل
protects حفافت کردن
collective protection حفافت گروهی
collective protection حفافت جمعی
memory protection حفافت حافظه
conservable قابل حفافت
protection عمل حفافت
shield حفافت کردن
shielded حفافت شده
shields حفافت کردن
soil conservation حفافت خاک
protect حفافت کردن
impedance protection حفافت امپدانس
physical security حفافت تاسیسات
safeguards حفافت کردن
protection key کلید حفافت
degree of protection میزان حفافت
storage protection حفافت حافظه
protection level سطح حفافت
protection ring حلقه حفافت
formats حفافت حافظه و..
data encryption حفافت داده
line differential protection حفافت دیفرانسیلی خط
safe keeping حفافت توجه
data protection حفافت داده ها
guards حفافت کردن
guarding حفافت کردن
safeguarding حفافت کردن
safeguarded حفافت کردن
x ray protection حفافت رونتگن
file protection حفافت پرونده
protect by fuse حفافت با فیوز
block protection حفافت بلوک
anodic protection حفافت اندی
format حفافت حافظه و..
anti skid protection حفافت از لغزش
self protection حفافت از خود
safeguard حفافت کردن
safety gap دهانه حفافت
maintenance حفافت کردن
guard حفافت کردن
storage protection حفافت انباره
armor protection حفافت زرهی
drip proof enclosure حفافت در مقابل ریزش اب
overload protection حفافت بار زیاد
software protection حفافت نرم افزاری
insulation against vibration حفافت در برابر ارتعاش
cryptosecurity حفافت مکاتبات رمزی
file protect ring حلقه حفافت فایل
shielding region ناحیه حفافت کننده
overvoltage protection حفافت فشار زیاد
unprotected field میدان حفافت نشده
file protect ring حلقه حفافت پرونده
write protect ring حلقه حفافت از نوشتن
shield حفافت کردن درمقابل
insulation protection حفافت عایق بندی
flood protection حفافت در مقابل طغیان
environmental conservation حفافت محیط زیست
shields حفافت کردن درمقابل
to keep watch and ward حفافت یادفاع کردن
keeps حفافت امانت داری
anticorrosive protection حفافت در برابر خوردگی
data encyption standard استاندارد حفافت داده
high tension protection حفافت فشار قوی
protective fire اتشهای حفافت کننده
copy protection حفافت دربرابر کپی
wards محجور حفافت بخش
keep حفافت امانت داری
ward محجور حفافت بخش
conservation programs برنامههای حفافت منابع
power system protection حفافت سیستم قدرت
cryptoguard مسئول حفافت رمز
distance protection وسیله حفافت فاصله
protecting ring حلقه حفافت کننده
protected location مکان حفافت شده
custody of goods حفافت یا نگهداری کالا
protected field میدان حفافت شده
peripheral device دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
safeguard مامور حفافت پرسنل و یا اموال
degree of protection میزان تامین درجه حفافت
password protection حفافت به کمک کلمه رمز
self protection صیانت نفس حفافت از خود
retention حفافت توقیف بازداشت کردن
electronic security رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
safeguarding مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguards مامور حفافت پرسنل و یا اموال
acid vapor canister ماسک حفافت در برابر بخاراسید
write protect disable بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
subsidiary باقیمانده در محل برای حفافت
safeguarded مامور حفافت پرسنل و یا اموال
signal security حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
chemical security حفافت برعلیه مواد شیمیایی
subsidiaries باقیمانده در محل برای حفافت
beaching سنگ چینی جهت حفافت
rust protection حفافت در برابر زنگ زدگی
magnetometer مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
write protect notch شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
bed pitching سنگ چینی کف کانال جهت حفافت
sacristan متصدی حفافت فروف مقدسه کلیسا
poached شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
poaches شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
poach شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
gun slide دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
performance factor ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
cold swaging machine دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
arresting gear دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
troop safety حفافت عده ها در مقابل اثرات ترکش اتمی
transducer دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
data transceiver دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
plate milling stand مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
warned protected قابلیت حفافت نیروهای خودی در مقابل انفجار اتمی
bank protection حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
scribing روش روکش کشیدن حروف یانوشتههای نقشه برای حفافت
blanketed لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blanket لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
scalper پوشش روی پا و سم عقبی برای حفافت از ضربه پای جلو
barff's precess حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
protects که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
noise توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noises توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
protect که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
blankets لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
shields حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
shield حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
shares روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shared روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
protecting که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
share روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
lazier در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazy در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
dial test indicator دستگاه نشاندهنده مدرج دستگاه ازمایش کننده مدرج
units دستگاه قسمتی از یک دستگاه
unit دستگاه قسمتی از یک دستگاه
automatic search jammer دستگاه پخش پارازیت خودکاردر دستگاههای ردیابی دستگاه پخش پارازیت خودکار
computer controlled machine دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
which transponder علامت رمزی است به معنی چه نوع دستگاه گیرنده وفرستنده رمزی روی دستگاه شناسایی دشمن و خودی پدافند هوایی یا برج مراقبت یا برج رادار شناسایی سوارشده است
insulation testing apparatus دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
column grinder دستگاه سنگ سمباده با قسمت ساکن دستگاه سنگ سمباده ستونی
intercept receiver دستگاه گیرنده مخصوص استراق سمع دستگاه استراق سمع رادیویی
bail out کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
barrier forces نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
write protect tab حفافت دیسک لغزان از نوشته شدن اطلاعات جدید به وسیله یک شکاف که روی دیسک ایجاد میشود
armor protection حفافت درمقابل ادوات زرهی پوشش زرهی
prohibited area منطقه ممنوعه هوایی منطقه حفافت شده
reserved area مناطق حفافت شده ارتشی مناطق ممنوعه
take sides <idiom> حفافت ازیک طرف به طرف دیگر
laser linescan دستگاه تجسس هدف لیزری دستگاه مراقبت هدف لیزری
telephone repeater دستگاه تقویت صوت تلفنی دستگاه تقویت مکالمه تلفنی
survey meter دستگاه دوزسنج تشعشع اتمی دستگاه تشعشع سنج اتمی
preset vector دستگاه نشانه روی بمب خودکار دستگاه نشانه روی پیش تنظیم بمب
declination constant زاویه انحراف دستگاه انحراف دستگاه
traversing mechanism دستگاه حرکت در سمت دستگاه سمت
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
protect حفظ کردن حفافت کردن
protecting حفظ کردن حفافت کردن
protects حفظ کردن حفافت کردن
target برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targeting برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targets برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targeted برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targetted برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targetting برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com