English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
English Persian
threat دشمن تهدید کردن
threats دشمن تهدید کردن
Other Matches
threat study بررسی توسعه تهدید دشمن
espionage جاسوسی کردن کسب خبر از دشمن کردن مراقبت دشمن
to triumph over the enemy برشکست دشمن شادی کردن بر دشمن پیروز شدن
hitting اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hits اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
rejecting عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejects عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
reject عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejected عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
out flank دور زدن جناح دشمن احاطه کردن جناح دشمن احاطه جناحی کردن
gall حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
galls حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
threats تهدید کردن
threat تهدید کردن
menace تهدید کردن
menaced تهدید کردن
menaces تهدید کردن
overhangs تهدید کردن
threaten تهدید کردن
overhang تهدید کردن
bullyrag تهدید کردن
denounce تهدید کردن
denounced تهدید کردن
to show one's teeth تهدید کردن
denouncing تهدید کردن
threatened تهدید کردن
threatens تهدید کردن
launch a threat تهدید کردن
denounces تهدید کردن
radio countermeasures اقدامات ضد فرستندههای دشمن پیشگیریهای ضد پخش رادیویی دشمن
radio deception گول زدن دشمن با بی سیم فریب رادیویی دشمن
threatens تهدید کردن ترساندن
hectors تهدید یا ازار کردن
hectoring تهدید یا ازار کردن
hectored تهدید یا ازار کردن
threatened تهدید کردن ترساندن
hector تهدید یا ازار کردن
intimidates با تهدید وادار کردن
intimidate با تهدید وادار کردن
threaten with death تهدید به قتل کردن
threaten تهدید کردن ترساندن
enemy alien طرفداران دشمن در خاک خودی هواداران دشمن
assaulted تهدید به ضرب کردن کسی
assault تهدید به ضرب کردن کسی
assaults تهدید به ضرب کردن کسی
close-ups نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close with اخذتماس با دشمن درگیر شدن با دشمن
penetration نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
breaching رخنه درمیدان مین رخنه نفوذی مواجه شدن با دشمن درگیری با دشمن
roll back به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
letter of marque پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
gain ground خاک دشمن راتصرف کردن تجاوز و تعدی کردن
enemy دشمن کردن
enemies دشمن کردن
antagonises دشمن کردن
antagonising دشمن کردن
antagonize دشمن کردن
antagonized دشمن کردن
antagonizing دشمن کردن
antagonised دشمن کردن
antagonizes دشمن کردن
shadower یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
distract گیج کردن حواس دشمن را پرت کردن
distracts گیج کردن حواس دشمن را پرت کردن
to pierce the enemy's line دشمن رخنه کردن
betrayment تسلیم به دشمن کردن
betraying تسلیم دشمن کردن
betrayed تسلیم دشمن کردن
betray تسلیم دشمن کردن
harass ناراحت کردن دشمن
harasses ایذا کردن دشمن
harasses ناراحت کردن دشمن
betrays تسلیم دشمن کردن
to roll up the enemy line بخط دشمن کردن
harass ایذا کردن دشمن
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
direct pressure تعاقب کردن مستقیم دشمن
infiltrating در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrates در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrated در خطوط دشمن نفوذ کردن
confusion agent عامل گیج کردن دشمن
infiltrate در خطوط دشمن نفوذ کردن
search and clear جستجو و پاک کردن دشمن
evasions اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasion اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
neutralize خنثی کردن اتش یا عمل دشمن
neutralised خنثی کردن اتش یا عمل دشمن
neutralises خنثی کردن اتش یا عمل دشمن
neutralising خنثی کردن اتش یا عمل دشمن
neutralizes خنثی کردن اتش یا عمل دشمن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
crossing the t قطع کردن راه ستون دشمن
neutralizing خنثی کردن اتش یا عمل دشمن
follow up رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
shock action غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
mopping up پاک کردن منطقه ازوجود بقایای دشمن
snipe از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniping از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
snipes از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniped از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
exfiltration خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
evading فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evaded فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evade فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
to sweep the seas همه جای دریاراعبورکردن دریاهارا ازوجود دشمن پاک کردن
identification friendly or foe سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
disorganised به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganizing به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganises به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
hostile track تعقیب هواپیمای دشمن ردگیری هواپیمای دشمن
disorganize به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganising به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganizes به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
blocking سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
meaconing گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
squawking در رهگیری هوایی یعنی روشن کردن دستگاه شناسایی دشمن و خودی و کار با ان
plot تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
quails نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
quail نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
approach march راهپیمایی برای تقرب به دشمن راهپیمایی برای تماس با دشمن
end on سینه به سینه شدن با دشمن روبرو شدن با دشمن یاچیزی
minacity تهدید
fulmination تهدید
threat تهدید
blackmails تهدید
menaced تهدید
intimidation تهدید
menace تهدید
threats تهدید
blackmail تهدید
blackmailed تهدید
blackmailing تهدید
menaces تهدید
repelling پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repelled پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repels پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repel پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
bogies تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
bogeys تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
bogey تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
menacingly تهدید کنان
threateningly تهدید امیز
menacingly از روی تهدید
threatening تهدید امیز
racketeering اخاذی به تهدید
coercion تهدید واجبار
menacing <adj.> تهدید آمیز
intimidatory تهدید امیز
minacious تهدید کننده
imminent تهدید کننده
threat appeal توسل به تهدید
he threatened or resingn تهدید کرد
death thread تهدید به مرگ
hoid up راهزنی با تهدید
minatory تهدید امیز
minaciously تهدید کنان
minatorily از روی تهدید
threatener تهدید کننده
minatory تهدید کننده
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
barrier forces نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
imminently بطور تهدید کننده
blackest تهدید امیز عبوسانه
blacker تهدید امیز عبوسانه
terrorization تهدید وارعاب ارعابگری
blacked تهدید امیز عبوسانه
black تهدید امیز عبوسانه
impendent تهدید کننده اویزان
blacks تهدید امیز عبوسانه
imminence خطر تهدید کننده
threat force نیروی تهدید کننده
meets تصادم کردن با دشمن درخور بودن درخور
meet تصادم کردن با دشمن درخور بودن درخور
menace چیزی که تهدید کننده است
extort بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
robbery دزدی مقرون به ازار یا تهدید
To put in an appearance . نشانت میدهم ( درمقام تهدید)
robberies دزدی مقرون به ازار یا تهدید
extorted بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
menaced چیزی که تهدید کننده است
menaces چیزی که تهدید کننده است
extorting بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
deterrence منع از راه ارعاب و تهدید
I'll show you ! just you wait ! حالاخواهی دید ! ( درمقام تهدید )
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com