Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
budget bureau
دفتر بودجه
Other Matches
appropriation
بودجه مصوبه برای هزینه اعتبارات پیش بینی شده در بودجه توزیع درامد خالص به حسابهای مختلف
blotter
دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
blotters
دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
notary office
دفتر اسناد رسمی دفتر خانه
engineering office
دفتر طراحی دفتر مهندسین مشاور
induction station
دفتر استخدام دفتر پذیرش
civilian internee information bureau
دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
journalize
در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
duty roster
دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
central postal directory
دفتر مرکزی خدمات پستی دفتر مدیریت پستی مرکزی
possibilities line
خط بودجه
budgeted
بودجه
budget line
خط بودجه
unfunded
بی بودجه
appropriation symbol
کد بودجه
budgets
بودجه
budget
بودجه
appropriation
اختصاص بودجه
municipal budget
بودجه شهرداری
national budget
بودجه ملی
annual budget
بودجه سالانه
military funds
بودجه نظامی
operating budget
بودجه عملیاتی
financial budget
بودجه مالی
budgeting
بودجه ریزی
program budget
بودجه برنامهای
preliminary budget
بودجه مقدماتی
preliminary budget
بودجه ابتدائی
deficit
کسر بودجه
deficits
کسر بودجه
administrative budget
بودجه اداری
cyclical budget
بودجه دورانی
government budget
بودجه دولت
budgetary control
کنترل بودجه
budgetary appropriations
تخصیص بودجه
budget surplus
اضافه بودجه
budget surplus
مازاد بودجه
budget process
مراحل بودجه
capital budget
بودجه سرمایهای
capital budget
بودجه تاسیساتی
cyclical budget
بودجه ادواری
current budget
بودجه جاری
development budget
بودجه عمرانی
family budget
بودجه خانواده
family budget
بودجه خانوار
fixed budget
بودجه ثابت
cash budget
بودجه نقدی
budget process
فرایند بودجه
budget period
زمان بودجه
budget period
دوره بودجه
budget comittee
گروه بودجه
budget ceiling
سقف بودجه
budget balance
توازن بودجه
budget balance
تعادل بودجه
state budget
بودجه دولت
government dificit surplus
کسر بودجه
household budget
بودجه خانوار
balanced budget
بودجه متوازن
budget constraint
محدودیت بودجه
budget credit
اعتبار بودجه
budget expenditures
مخارج بودجه
budget execution
اجرای بودجه
budget determinant
تعیین بودجه
budget deficit
کسر بودجه
budget deficit
کسری بودجه
budget data
اطلاعات بودجه
budget cycle
مراحل بودجه
budget cycle
گردش بودجه
appropriation limitation
محدودیت بودجه
budgetary
مربوط به بودجه
variable budget
بودجه متغیر
margin
بودجه احتیاطی
unified budget
بودجه واحد
unbalanced budget
بودجه نامتوازن
margins
بودجه احتیاطی
flexible budget
بودجه متغیر
naval appropriation bill
بودجه نیروی دریایی
command budget estimate
براورد بودجه یکان
balanced budget theorem
قضیه بودجه متوازن
budgeter
تهیه کننده بودجه
flexible budget
بودجه انعطاف پذیر
budgeteer
تهیه کننده بودجه
deficit financing
تامین کسر بودجه
apportionment
واگذاری سهمیه بودجه
cyclically balanced budget
بودجه متوازن ادواری
capital budgeting
بودجه بندی سرمایه
The budget deficit of 1980 .
کسر بودجه سا ل1980
budget directive
دستورالعمل تهیه بودجه
budget classification
طبقه بندی بودجه
operating budget
بودجه بهره برداری
national economic budget
بودجه اقتصادی ملی
provide for in the budget
در بودجه پیش بینی کردن
finance
بودجه چیزی را تهیه کردن
preliminary budget forecast
پیش بینی مقدماتی بودجه
financing
بودجه چیزی را تهیه کردن
finances
بودجه چیزی را تهیه کردن
financed
بودجه چیزی را تهیه کردن
multiplier effect of a balanced budget
اثر بهم فزاینده بودجه متوازن
balanced budget multiplier
ضریب بهم فزاینده بودجه متوازن
budgetary control
کنترل اجرای بودجه در واحدهای مملکتی
capital budget
بودجه اصلاحات و ایجاد تاسیسات جدید
The welfare budget has been cut down.
از بودجه رفاهی مقداری زده اند
appropriation language
شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
to p for a sum in the budget
مبلغی را بودجه پیش بینی کردن
deficit financing
تامین مالی از راه کسر بودجه
planning programming budgetting
نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
competroller
سازمان کنترل اسناد و بودجه و اعتبارات
peace dividend
ازبین رفتن بودجه دفاعی دراواخر سال ۱۹۸۰
slush fund
بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
slush funds
بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
volumes
دفتر
book
دفتر
in office
در دفتر
bureau
دفتر
record
دفتر
book of account
دفتر کل
books
دفتر
volume
دفتر
booked
دفتر
cahier
دفتر
bureaus
دفتر
offices
دفتر
ledgers
دفتر کل
ledger
دفتر کل
notary public office
دفتر
office
دفتر
end office
دفتر انتهایی
engineering office
دفتر مهندسی
drawing office
دفتر طراحی
equipment logbook
دفتر تجهیزات
daybook
دفتر روزنامه
day book
دفتر روزنامه
purchasing department
دفتر خرید
technical bureau
دفتر فنی
telephnone book
دفتر تلفن
telephone d.
دفتر تلفن
pocket book
دفتر بغلی
orderly room
دفتر گروهان
order book
دفتر سفارشات
official log book of a ship
دفتر ثبت
office of records
دفتر بایگانی
social secretary
رئیس دفتر
site office
دفتر مشاوراملاک
press copy book
دفتر کپیه
purchasing office
دفتر خرید
quartermaster's notebook
دفتر سکانی
rule off
ته دفتر را بستن
run book
دفتر اجرا
purchase ledger
دفتر کل خریدها
property book
دفتر اموال
run book
دفتر رانش
site office
دفتر ساختمانی
office manager
رئیس دفتر
office attorney
وکیل دفتر
inquiry office
دفتر اطلاعات
information bureau
دفتر اطلاعات
head office
دفتر مرکزی
telephone book
دفتر تلفن
telephone books
دفتر تلفن
information office
دفتر اطلاعات
message book
دفتر پیام
intelligence office
دفتر راهنمایی
intelligence office
دفتر اطلاعات
job office
دفتر کارگاه
note book
دفتر کتابچه
notary public
دفتر ثبت
notary assistant
دفتر یار
minute book
دفتر وقایع
marriage registry
دفتر ازدواج
lawyer's office
دفتر وکالت
waste book
دفتر باطله
copybook
دفتر سرمشقدار
translation agency
دفتر ترجمه
cash book
دفتر نقدی
office
اطاق دفتر
offices
دفتر کار
offices
اطاق دفتر
postings
ثبت در دفتر
posting
ثبت در دفتر
account book
دفتر حساب
registry
دفتر خانه
registry
دفتر فهرست
registries
دفتر خانه
registries
دفتر فهرست
advisory service
دفتر مشاور
audit office
دفتر حسابرسی
automated office
دفتر خودکار
office
دفتر کار
customs
دفتر گمرک
booking
ثبت در دفتر
cash books
دفتر نقدی
cashbook
دفتر نقدی
books
مجلد دفتر
booked
مجلد دفتر
journal
دفتر روزنامه
journals
دفتر روزنامه
inventory
دفتر دارایی
bell book
دفتر موتورخانه
book of account
دفتر روزنامه
register
در دفتر واردکردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com