Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
Other Matches
duty roster
دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
trick
نوبت نگهبانی
tricking
نوبت نگهبانی
tricked
نوبت نگهبانی
first dogwatch
نوبت نگهبانی عصر
set the watch
تنظیم نگهبانی
air register
تنظیم نوبت پرواز
journalize
در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
sentinels
دیده ور نگهبانی نگهبانی دادن
sentinel
دیده ور نگهبانی نگهبانی دادن
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
intermit
نوبت داشتن نوبت شدن
tunes
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tune
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
arouses
بیدار کردن
arousing
بیدار کردن
arouse
بیدار کردن
daw
بیدار کردن
aroused
بیدار کردن
awakens
بیدار کردن
wakens
بیدار کردن
awaken
بیدار کردن
wakening
بیدار کردن
take to
بیدار کردن
wakened
بیدار کردن
waken
بیدار کردن
sentinel
نگهبانی کردن
chaperons
نگهبانی کردن
sentinels
نگهبانی کردن
chaperon
نگهبانی کردن
chaperone
نگهبانی کردن
chaperones
نگهبانی کردن
to stand sentinel
نگهبانی کردن
escorting
نگهبانی کردن
escorted
نگهبانی کردن
escorts
نگهبانی کردن
escort
نگهبانی کردن
rewake
دوباره بیدار کردن
wake
از خواب بیدار کردن رد پا
rouse out
بیدار کردن افراد
waked
از خواب بیدار کردن رد پا
wakes
از خواب بیدار کردن رد پا
look out
نگهبانی کردن موافب بودن
round
نوبت گرد کردن
roundest
نوبت گرد کردن
notary office
دفتر اسناد رسمی دفتر خانه
blotter
دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
blotters
دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
engineering office
دفتر طراحی دفتر مهندسین مشاور
induction station
دفتر استخدام دفتر پذیرش
guards
محافظت کردن نگهبانی کردن
guard
محافظت کردن نگهبانی کردن
guarding
محافظت کردن نگهبانی کردن
civilian internee information bureau
دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
write-offs
از دفتر خارج کردن
write off
از دفتر خارج کردن
write-off
از دفتر خارج کردن
natarize
دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
matriculated
در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculate
در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculates
در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
to marry at a registry office
در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
matriculating
در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
camera station
ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
tune
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
concurrent
اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
calibrates
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus
گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
wakeful
بیدار
awaking
بیدار
awakes
بیدار
awake
بیدار
wakeing
بیدار
awoke
بیدار
woke
بیدار شد
awakened
بیدار
open eyed
بیدار
formulated
تنظیم کردن
formulates
تنظیم کردن
regiment
تنظیم کردن
tune
تنظیم کردن
calibrating
تنظیم کردن
make out
تنظیم کردن
regiments
تنظیم کردن
formulating
تنظیم کردن
to draw up
تنظیم کردن
adjusting
تنظیم کردن
calibrate
تنظیم کردن
regularises
تنظیم کردن
regularising
تنظیم کردن
formulate
تنظیم کردن
tunes
تنظیم کردن
regularised
تنظیم کردن
regularize
تنظیم کردن
regularized
تنظیم کردن
regularizes
تنظیم کردن
calibrates
تنظیم کردن
calibrated
تنظیم کردن
adjust
تنظیم کردن
regularizing
تنظیم کردن
to put in to shape
تنظیم کردن
regulates
تنظیم کردن
regulating
تنظیم کردن
adjustment
تنظیم کردن
lay down
تنظیم کردن
attend
تنظیم کردن
regulated
تنظیم کردن
frame
تنظیم کردن
to make out
تنظیم کردن
redact
تنظیم کردن
regulate
تنظیم کردن
classifying
تنظیم کردن
classify
تنظیم کردن
classifies
تنظیم کردن
to set out
تنظیم کردن
adjustments
تنظیم کردن
attends
تنظیم کردن
adjusts
تنظیم کردن
to draw out
تنظیم کردن
lineup
تنظیم کردن
set up
تنظیم کردن
attending
تنظیم کردن
pages
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
page
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
out post
نگهبانی
watched
نگهبانی
watching
نگهبانی
watches
نگهبانی
watch
نگهبانی
tricked
نگهبانی
protectorship
نگهبانی
tricking
نگهبانی
trick
نگهبانی
wardenship
نگهبانی
adjusting
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
wakens
بیدار شدن
wakened
بیدار شدن
wakening
بیدار شدن
waken
بیدار شدن
awake
بیدار شدن
wanener
بیدار کننده
awaking
بیدار ماندن
awakes
بیدار ماندن
awakes
بیدار شدن
awake
بیدار ماندن
awaken
بیدار شدن
to be up
بیدار بودن
waker
بیدار کننده
awakener
بیدار کننده
night bird
مرغ شب بیدار
to wake
بیدار شدن
to wake up
بیدار شدن
sit up
بیدار ماندن
broad a wake
کاملا بیدار
awakens
بیدار شدن
awaking
بیدار شدن
to stay up
بیدار ماندن
wide-awake
کاملا بیدار
wide awake
کاملا بیدار
sit up
<idiom>
بیدار نشستن
awakening
بیدار کننده
hypnopompic
خواب و بیدار
draw up
کارها را تنظیم کردن
tune up
موتور را تنظیم کردن
adjustments
تنظیم و میزان کردن
pre-setting
از پیش تنظیم کردن
pre-sets
از پیش تنظیم کردن
set the clock
ساعت را تنظیم کردن
reconstitute
تنظیم مقیاس کردن
spot
تنظیم تیر کردن
ranging
تنظیم تیر کردن
reconstituted
تنظیم مقیاس کردن
ranging
تنظیم کردن اسلحه
reconstitutes
تنظیم مقیاس کردن
pre-set
از پیش تنظیم کردن
preset
از پیش تنظیم کردن
spots
تنظیم تیر کردن
reconstituting
تنظیم مقیاس کردن
sentry
قراول نگهبانی
middle watch
نگهبانی نیمه شب
roster
صورت نگهبانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com