Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (29 milliseconds)
English
Persian
curdle
دلمه شدن منجمد کردن
curdled
دلمه شدن منجمد کردن
curdles
دلمه شدن منجمد کردن
curdling
دلمه شدن منجمد کردن
Other Matches
jell
منجمد کردن
ice
منجمد کردن
congeals
منجمد شدن یا کردن
congealing
منجمد شدن یا کردن
congealed
منجمد شدن یا کردن
congeal
منجمد شدن یا کردن
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
curdled
دلمه کردن
curdle
دلمه کردن
curdles
دلمه کردن
curdling
دلمه کردن
coagulating
دلمه کردن
coagulates
دلمه کردن
coagulated
دلمه کردن
coagulate
دلمه کردن
gelatinate
دلمه کردن یا شدن
jellied
منجمد
frigid
منجمد
rimy
منجمد
froze
منجمد شد
glacial
منجمد
gelatinize
تبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن ژلاتین زدن به
glaciate
منجمد شدن
freezes
منجمد شدن
frozen
منجمد یا یخ زده
solids
منجمد سخت
solid
منجمد سخت
frost
شبنم منجمد
congelation
چیز منجمد
freeze
منجمد شدن
frosts
شبنم منجمد
congeal
بستن منجمد شدن
congealed
بستن منجمد شدن
congeals
بستن منجمد شدن
congealing
بستن منجمد شدن
regelate
دوباره بهم منجمد شدن
mallemuck
مرغ طوفان اقیانوس منجمد شمالی
permafrost
لایه منجمد دائمی اعماق زمین
intrapermafrost water
ابهای زیرزمینی واقع در لایه منجمد زمین
clod
دلمه
coagulum
دلمه
gelatine
دلمه
encrustations
دلمه
encrustation
دلمه
gelatin
دلمه
congelation
دلمه
jellies
دلمه
curdy
دلمه
clods
دلمه
jelly
دلمه
grumous
دلمه
floccule
دلمه
jell
دلمه شدن
curd
دلمه شدن
crud
شیر دلمه
clotted
دلمه شده
quails
دلمه شدن
gelatinous
دلمه مانند
cruor
دلمه خون
coagulation
دلمه شدگی
coagulable
دلمه شونده
clotty
دلمه شونده
quail
دلمه شدن
posset
دلمه شدن
chondroma
دلمه غضروفی
coagulation
دلمه شدن
timbale
خوراک دلمه
encrustations
دلمه شدگی
encrustation
دلمه شدگی
clabber
دلمه شدن
pectin
دلمه گیاهی
shotten
دلمه شده
clotty
دلمه شده
jellied
دلمه وار
farci
دلمه کرده
farcie
دلمه کرده
gelatinoid
دلمه وار
gelatiniform
دلمه مانند
gelatination
دلمه سازی
gelable
دلمه شونده
pepper
فلفل دلمه ای
grume
دلمه خون
suprapermafrost
ابهای زیرزمینی که بالای منطقه لایه منجمد زمین قرارمی گیرند
agglutination
دلمه شدن خون
gelled
ژلاتین دلمه شدن
gel
ژلاتین دلمه شدن
scab
دلمه بستن زخم
gelatinoid
دلمه جسم ژلاتینی
scabs
دلمه بستن زخم
gelling
ژلاتین دلمه شدن
gels
ژلاتین دلمه شدن
jelled
ژلاتین دلمه شدن
grenadine
مرغ دلمه کرده
gelatinoid
دلمه مانند ژلاتینی
jelling
ژلاتین دلمه شدن
jells
ژلاتین دلمه شدن
coagulability
دلمه شدنی انعقاد پذیری
cottage cheese
نوعی پنیر دلمه شده
scabious
جرب دار دلمه بسته
coagulase
مواد دلمه یالخته کننده
cow heel
پاچه گاو پخته و دلمه شده
thermocoagulation
دلمه شدن نسوج در اثر حرارت
frozen wages
مزدهای غیرقابل تغییر مزدهای منجمد
talik
زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
permafrost
لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
clot
دلمه شدن لخته شدن
clotting
دلمه شدن لخته شدن
clots
دلمه شدن لخته شدن
vegetable jelly
دلمه گیاهی ژلاتین گیاهی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
transliterate
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com