English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
study for bar دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
Other Matches
apprenticeships دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
apprenticeship دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
bar association کانون وکلا
law society کانون وکلا
bar کانون وکلا
bars کانون وکلا
bar association کانون وکلا دادگستری
bar council هیات مدیره کانون وکلا
probation کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
probationary وابسته به دوره کاراموزی یاازمایشی
to study for the bar درس حقوق خواندن
address for service of a summons [address where a summons may be served] آدرس کسی که با خواست برگ قابل خواندن باشد [حقوق]
feudist متخصص حقوق وقوانین دوره ملوک الطوایفی
doctrinal تعلیماتی
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
train کاراموزی کردن
trains کاراموزی کردن
trained کاراموزی کردن
lilts اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilt اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
common low سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
representatives وکلا
delegates وکلا
bar کرسی خطابه وکلا
bars کرسی خطابه وکلا
training کاراموزی
apprenticeship کاراموزی
appernticeship کاراموزی
apprenticeships کاراموزی
training ورزش کاراموزی
preservice training کاراموزی پیش از خدمت
public international law حقوق بین الملل عمومی حقوق عام ملل
postliminum قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
he was engagedon probation بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
detention of pay ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
cooling-off periods دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
holocene وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
cooling-off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
interregna فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnum فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnums فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
protective duty حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
harbour dues حقوق اسکله حقوق لنگراندازی
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
orate نطق کردن خواندن
attainder سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
advalorem duty حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
allotment advice پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
sight-read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to pipe up زدن یا خواندن اغاز کردن
prelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
sight read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
praelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
sight-reads فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-reading فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to spell out بزحمت خواندن یا هجی کردن
to execute somebody اعدام کردن [حقوق]
vindicating استیفای حقوق کردن
vindicates استیفای حقوق کردن
vindicated استیفای حقوق کردن
out law از حقوق بی بهره کردن
to study for the bar تحصیل حقوق کردن
vindicate استیفای حقوق کردن
recalled فرا خواندن احضار لغو کردن
recall فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls فرا خواندن احضار لغو کردن
ostracize از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracized از حقوق اجتماعی محروم کردن
to have recourse to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
enfranchised حقوق مدنی اعطا کردن به
ostracizing از حقوق اجتماعی محروم کردن
enfranchises حقوق مدنی اعطا کردن به
enfranchising حقوق مدنی اعطا کردن به
ostracizes از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracising از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracism محروم کردن از حقوق اجتماعی
abuses تجاوز به حقوق کسی کردن
abusing تجاوز به حقوق کسی کردن
enfranchise حقوق مدنی اعطا کردن به
to seek redress in court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
abused تجاوز به حقوق کسی کردن
ostracised از حقوق اجتماعی محروم کردن
to apply to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
abuse تجاوز به حقوق کسی کردن
encompassing دوره کردن
encompasses دوره کردن
review دوره کردن
reviewing دوره کردن
reviewed دوره کردن
encompass دوره کردن
reviews دوره کردن
to run over دوره کردن
encompassed دوره کردن
popped خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pop خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
descants اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
pops خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
descant اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
to apply to the court of arbitration به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
to have recourse to arbitration به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
hawked دوره گردی کردن
rim دوره دار کردن
hobos دوره گردی کردن
rims دوره دار کردن
packman دوره گردی کردن
hawks دوره گردی کردن
hoboes دوره گردی کردن
hawk دوره گردی کردن
hobo دوره گردی کردن
peddle دوره گردی کردن
peddled دوره گردی کردن
peddles دوره گردی کردن
praying نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
pray نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
prays نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
prayed نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
cadges اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadging اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadged اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadge اخاذی کردن دوره گردی کردن
to hog the road بی اعتنا به حقوق سایررانندگان درجاده تجاوز کردن
to enjoin somebody from doing something [American E] منع کردن کسی از انجام کاری [حقوق]
read head هد خواندن راس خواندن
serve one's term دوره خدمت خود را طی کردن
recapitulating رئوس مطالب را دوره کردن
to undergo training در یک دوره آموزشی شرکت کردن
to serve one's term دوره خدمت خود را طی کردن
recapitulates رئوس مطالب را دوره کردن
review تجدید نظر دوره کردن
recapitulated رئوس مطالب را دوره کردن
recapitulate رئوس مطالب را دوره کردن
reviewed تجدید نظر دوره کردن
reviewing تجدید نظر دوره کردن
reviews تجدید نظر دوره کردن
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opened آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
opens آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
to sue somebody for libel [slander] از کسی برای افترا [تهمت] شکایت کردن [حقوق]
to enrol [oneself] for a course خود را برای دوره ای نام نویسی کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
crash خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashingly خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
fireplaces کانون
focussed کانون
fireplace کانون
focuses کانون
confocal هم کانون
focussing کانون
focusses کانون
focused کانون
focal spot کانون
focus کانون
focalpoint کانون
colporteur کتاب فروش دوره گرد فروشنده دوره گرد
authorized stoppage برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
bifocal دارای دو کانون
knot کانون [کاموا]
twine کانون [کاموا]
virtual focus کانون مجازی
clew کانون [کاموا]
seismic focus کانون زلزله
magnetic focus کانون مغناطیسی
ball کانون [کاموا]
bifocals دارای دو کانون
bundle کانون [کاموا]
reformatory کانون اصلاح
focal surface سطح کانون
focalization تمرکز در کانون
reformatories کانون اصلاح
true or real focus کانون حقیقی
focus کانون عدسی
focussed کانون عدسی
focuses کانون عدسی
focusses کانون عدسی
focuses به کانون دراوردن
focused کانون عدسی
focussed به کانون دراوردن
clubbed کانون مجمع
club کانون مجمع
image focal point کانون تصویر
clubbing کانون مجمع
focal point کانون توجه
focusses به کانون دراوردن
focused به کانون دراوردن
focus به کانون دراوردن
focussing به کانون دراوردن
focussing کانون عدسی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com