Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
to wear two faces
دورویی کردن دوروودورنگ بودن
Other Matches
dissimulating
دورویی کردن فریب دادن
dissimulated
دورویی کردن فریب دادن
dissimulate
دورویی کردن فریب دادن
dissimulates
دورویی کردن فریب دادن
double-crosses
دورویی کردن خیانت کردن
double-crossed
دورویی کردن خیانت کردن
double-cross
دورویی کردن خیانت کردن
double cross
دورویی کردن خیانت کردن
double-crossing
دورویی کردن خیانت کردن
hanky-panky
دورویی
hyporisy
دورویی
hanky panky
دورویی
duplicity
دورویی
dissimulation
دورویی
imposture
دورویی
double dealing
دورویی
guile
خیانت دورویی
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
machines
زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
machine
زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
machined
زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
live up to
<idiom>
طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
paralleled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to keep guard
بودن احتیاط کردن
to be on guard
بودن احتیاط کردن
jollify
کردن سرخوش بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
possess
تصرف کردن دارا بودن
conflicted
ناسازگار بودن مبارزه کردن
comport
جور بودن تحمل کردن
contained
شامل بودن خودداری کردن
concerns
دلواپس کردن نگران بودن
comported
جور بودن تحمل کردن
vacillate
مردد بودن نوسان کردن
contain
شامل بودن خودداری کردن
randan
سرخوش بودن نشاط کردن
alludes
افهار کردن مربوط بودن به
allude
افهار کردن مربوط بودن به
conflict
ناسازگار بودن مبارزه کردن
alluded
افهار کردن مربوط بودن به
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
conflicts
ناسازگار بودن مبارزه کردن
vacillated
مردد بودن نوسان کردن
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
having
مجبور بودن وادار کردن
hold out
حاکی بودن از خودداری کردن از
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
have
مجبور بودن وادار کردن
vacillates
مردد بودن نوسان کردن
tallied
تطبیق کردن مطابق بودن
range
تغییر کردن یا متفاوت بودن
necessitate
ایجاب کردن مستلزم بودن
adhere
طرفدار بودن وفا کردن
behoove
فرض بودن اقتضاء کردن
adhered
طرفدار بودن وفا کردن
behove
فرض بودن اقتضاء کردن
adheres
طرفدار بودن وفا کردن
perpetrating
مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrates
مرتکب کردن مقصر بودن
gift of the gab
<idiom>
درصحبت کردن ماهر بودن
exceed
تجاوز کردن متجاوز بودن
exceeded
تجاوز کردن متجاوز بودن
necessitated
ایجاب کردن مستلزم بودن
ranged
تغییر کردن یا متفاوت بودن
ranges
تغییر کردن یا متفاوت بودن
correspound
مناسب بودن مکاتبه کردن
to take notice
ملتفت بودن توجه کردن
possessing
تصرف کردن دارا بودن
to take notice
اعتنا کردن بهوش بودن
exceeds
تجاوز کردن متجاوز بودن
perpetrated
مرتکب کردن مقصر بودن
adhering
طرفدار بودن وفا کردن
entails
شامل بودن فراهم کردن
entailing
شامل بودن فراهم کردن
entail
شامل بودن فراهم کردن
concern
دلواپس کردن نگران بودن
tallying
تطبیق کردن مطابق بودن
maintained
حمایت کردن از مدعی بودن
tally
تطبیق کردن مطابق بودن
entailed
شامل بودن فراهم کردن
look out
نگهبانی کردن موافب بودن
mind
موافبت کردن ملتفت بودن
trut
اعتماد کردن به امیدوار بودن
perpetrate
مرتکب کردن مقصر بودن
maintain
حمایت کردن از مدعی بودن
necessitates
ایجاب کردن مستلزم بودن
espied
جاسوس بودن بازرسی کردن
minds
موافبت کردن ملتفت بودن
necessitating
ایجاب کردن مستلزم بودن
minding
موافبت کردن ملتفت بودن
maintains
حمایت کردن از مدعی بودن
tallies
تطبیق کردن مطابق بودن
alluding
افهار کردن مربوط بودن به
agree
موافقت کردن موافق بودن
espy
جاسوس بودن بازرسی کردن
benefit
احسان کردن مفید بودن
comports
جور بودن تحمل کردن
govern
حاکم بودن فرمانداری کردن
espies
جاسوس بودن بازرسی کردن
adequateness
طرفدار بودن وفا کردن
holds
متصرف بودن جلوگیری کردن از
governed
حاکم بودن فرمانداری کردن
benefiting
احسان کردن مفید بودن
agreeing
موافقت کردن موافق بودن
hold
متصرف بودن جلوگیری کردن از
possesses
تصرف کردن دارا بودن
governs
حاکم بودن فرمانداری کردن
agrees
موافقت کردن موافق بودن
benefited
احسان کردن مفید بودن
espying
جاسوس بودن بازرسی کردن
gestate
ابستن بودن حمل کردن
contains
شامل بودن خودداری کردن
ambulate
حرکت کردن درحرکت بودن
comporting
جور بودن تحمل کردن
vacillating
مردد بودن نوسان کردن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
synchronizes
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
applying
درخواست کردن شامل حال بودن
synchronised
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
fuddle
دائم الخمر بودن گیج کردن
smooth
صاف کردن بدون اشکال بودن
beseeched
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
apply
درخواست کردن شامل حال بودن
applies
درخواست کردن شامل حال بودن
beseech
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
synchronising
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
snafu
اشفته بودن درهم وبرهم کردن
smoothed
صاف کردن بدون اشکال بودن
beseeches
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
smooths
صاف کردن بدون اشکال بودن
impend
اویزان کردن در شرف وقوع بودن
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
smoothest
صاف کردن بدون اشکال بودن
assort
طبقه بندی کردن مناسب بودن
itinerate
سیار بودن مسافرت تبلیغاتی کردن
stick around
تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
synchronises
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
to live extempore
دست بدهن بودن یازندگی کردن
scrimmage
در تکاپو بودن دست وپنجه نرم کردن
overlooks
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
to meet the eye
چشم نظر را جلب کردن نمودار بودن
make the grade
<idiom>
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
to cry wolf too often
کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
overlooking
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
scrimmages
در تکاپو بودن دست وپنجه نرم کردن
overlooked
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlook
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency .
فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
vectors
راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
vector
راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
flows
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
sick
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
flowed
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
sickest
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
flow
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
multiple
حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
depended
مربوط بودن منوط بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com