Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (2 milliseconds)
English
Persian
encircle
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircled
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircles
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircling
دورچیزی گشتن دربرداشتن
Other Matches
circuit
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
circuits
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
enveloping
دورچیزی راگرفتن
envelops
دورچیزی راگرفتن
envelop
دورچیزی راگرفتن
enveloped
دورچیزی راگرفتن
enlace
دورگرفتن حلقه زدن دورچیزی گرفتارکردن
presupposed
دربرداشتن
presupposing
دربرداشتن
presupposes
دربرداشتن
infold
دربرداشتن
comprise
دربرداشتن
comprised
دربرداشتن
to have on
دربرداشتن
comprises
دربرداشتن
presuppose
دربرداشتن
comprisal
دربرداشتن
embracement
احاطه دربرداشتن
perseveation
اصرار دربرداشتن
entailed
متضمن بودن دربرداشتن
entail
متضمن بودن دربرداشتن
comport
دربرداشتن حامل بودن
comported
دربرداشتن حامل بودن
comporting
دربرداشتن حامل بودن
entails
متضمن بودن دربرداشتن
embodying
مجسم کردن دربرداشتن
embody
مجسم کردن دربرداشتن
embodies
مجسم کردن دربرداشتن
embodied
مجسم کردن دربرداشتن
entailing
متضمن بودن دربرداشتن
comports
دربرداشتن حامل بودن
contain
دارا بودن دربرداشتن
bear
حمل کردن دربرداشتن
instructiveness
دربرداشتن درس و عبرت
contains
دارا بودن دربرداشتن
contained
دارا بودن دربرداشتن
bears
حمل کردن دربرداشتن
searched
گشتن
swivel
گشتن
swivelled
گشتن
swivels
گشتن
seeks
گشتن
search
گشتن
searches
گشتن
searchingly
گشتن
roamed
گشتن
roam
گشتن
roaming
گشتن
roams
گشتن
seach
گشتن
hang around
ول گشتن
strangle
ول گشتن
go about
گشتن
seek
گشتن
sloshes
ول گشتن
to poke a bout
ول گشتن
seeking
گشتن
To loaf about . To loiter .
ول گشتن
puttered
ول گشتن
putter
ول گشتن
puttering
ول گشتن
putters
ول گشتن
to muck a bout
ول گشتن
to knock about
ول گشتن
to go about
گشتن
to fool about
ول گشتن
sloshing
ول گشتن
slosh
ول گشتن
To adore (dote on) someone.
دورکسی گشتن
putters
مهمل گشتن
fossick
خوب گشتن
puttering
مهمل گشتن
to prospect
[for]
گشتن
[بدنبال]
puttered
مهمل گشتن
circumvolve
دور گشتن
circumambulate
بدورچیزی گشتن
turn
گشتن چرخیدن
turns
گشتن چرخیدن
to rev up
تند گشتن
idles
ازاد گشتن
idled
ازاد گشتن
idle
ازاد گشتن
putter
مهمل گشتن
idlest
ازاد گشتن
orbit
بدورمداری گشتن
to search for anything
پی چیزی گشتن
troll
گشتن سراییدن
trundling
گشتن چرخیدن
trundles
گشتن چرخیدن
trundled
گشتن چرخیدن
trundle
گشتن چرخیدن
ranksack
خوب گشتن
trolls
گشتن سراییدن
to draw blank
گشتن وچیزی
to look for work
پی کار گشتن
to fish in troubled waters
پی بازاراشفته گشتن
to look for anything
چیزی گشتن
to turn round
دور گشتن
to wait one's leisure
پی فرصت گشتن
trundl
غلتیدن گشتن
orbited
بدورمداری گشتن
orbits
بدورمداری گشتن
To look for a pretext ( an excuse ).
پی بهانه گشتن
grow
شدن گشتن
grows
شدن گشتن
hang about
گشتن پرسه زدن
to hang about
گشتن معطل شدن
ask for trouble
<idiom>
دنبال دردسر گشتن
to search
گشتن
[جستجو کردن]
look (someone) up
<idiom>
به دنبال کسی گشتن
pound the pavement
<idiom>
دنبال کار گشتن
scrounge around
<idiom>
درپی چیزی گشتن
slue
بدور محورثابتی گشتن
grabble
با دست پی چیزی گشتن
to grope for anything
درتاریکی پی چیزی گشتن
prowled
درپی شکار گشتن
traipses
سرگردان بودن ول گشتن
traipse
سرگردان بودن ول گشتن
groping
در تاریکی پی چیزی گشتن
gropes
در تاریکی پی چیزی گشتن
groped
در تاریکی پی چیزی گشتن
grope
در تاریکی پی چیزی گشتن
go
گشتن رواج داشتن
goggled
چپ نگاه کردن گشتن
goes
گشتن رواج داشتن
prowl
درپی شکار گشتن
goggling
چپ نگاه کردن گشتن
goggle
چپ نگاه کردن گشتن
prowls
درپی شکار گشتن
prowling
درپی شکار گشتن
traipsing
سرگردان بودن ول گشتن
orb
بدور چیزی گشتن
rolls
غلت خوردن گشتن
rolled
غلت خوردن گشتن
roll
غلت خوردن گشتن
orbs
بدور چیزی گشتن
traipsed
سرگردان بودن ول گشتن
swirl
گشتن باعث چرخش شدن
look (something) up
<idiom>
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
pivoted
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivots
روی پاشنه گشتن چرخیدن
rummaged
بهم زدن خوب گشتن
rotate
دور محور خود گشتن
swirled
گشتن باعث چرخش شدن
rotated
دور محور خود گشتن
foraging
پی علف گشتن کاوش کردن
rotates
دور محور خود گشتن
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
forage
پی علف گشتن کاوش کردن
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
forages
پی علف گشتن کاوش کردن
swirling
گشتن باعث چرخش شدن
swirls
گشتن باعث چرخش شدن
revs
تند گشتن دور برداشتن
revved
تند گشتن دور برداشتن
revving
تند گشتن دور برداشتن
orbs
بدور مدار معینی گشتن
sinecure
وفیفه گرفتن وول گشتن
rummaging
بهم زدن خوب گشتن
foraged
پی علف گشتن کاوش کردن
rummages
بهم زدن خوب گشتن
rev
تند گشتن دور برداشتن
orb
بدور مدار معینی گشتن
sinecures
وفیفه گرفتن وول گشتن
pivot
روی پاشنه گشتن چرخیدن
rummage
بهم زدن خوب گشتن
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
backing up the wrong tree
<idiom>
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
to grabble for anything
چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
to search
[for]
[someone]
دنبال
[کسی]
گشتن
[ برای مثال پلیس]
to outflank an army
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
A tale never loses in the telling .
<proverb>
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
It take one hour there and back.
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
snooped
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
straggles
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggled
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggle
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggling
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com