English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 296 (43 milliseconds)
English Persian
skirt دور زدن احاطه کردن
skirted دور زدن احاطه کردن
skirts دور زدن احاطه کردن
Search result with all words
girdle حلقه احاطه کردن
girdle احاطه کردن
girdled حلقه احاطه کردن
girdled احاطه کردن
girdles حلقه احاطه کردن
girdles احاطه کردن
girdling حلقه احاطه کردن
girdling احاطه کردن
circuit احاطه کردن
circuits احاطه کردن
gird احاطه کرده محاصره کردن نیرومندکردن
hedge احاطه کردن
hedged احاطه کردن
hedges احاطه کردن
envelop احاطه کردن
enveloped احاطه کردن
enveloping احاطه کردن
envelops احاطه کردن
flank پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flanked پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flanking پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
pale احاطه کردن
paler احاطه کردن
palest احاطه کردن
bracketing احاطه کردن هدف
ring احاطه کردن زنگ اخبار
ring احاطه کردن
bracket احاطه کردن تیر پایه انتن
beset احاطه کردن
besets احاطه کردن
hem احاطه کردن
hemmed احاطه کردن
hemming احاطه کردن
hems احاطه کردن
corral حصاردرست کردن احاطه کردن
corralled حصاردرست کردن احاطه کردن
corralling حصاردرست کردن احاطه کردن
corrals حصاردرست کردن احاطه کردن
palisade با پرچین احاطه کردن
palisades با پرچین احاطه کردن
encircle احاطه کردن
encircled احاطه کردن
encircles احاطه کردن
encircling احاطه کردن
encompass احاطه کردن
encompassed احاطه کردن
encompasses احاطه کردن
encompassing احاطه کردن
surround محاصره کردن احاطه شدن
surround احاطه کردن محاصره کردن
surrounded محاصره کردن احاطه شدن
surrounded احاطه کردن محاصره کردن
surrounds محاصره کردن احاطه شدن
surrounds احاطه کردن محاصره کردن
orb عالم احاطه کردن
orbs عالم احاطه کردن
impale سوراخ کردن احاطه کردن
impaled سوراخ کردن احاطه کردن
impales سوراخ کردن احاطه کردن
impaling سوراخ کردن احاطه کردن
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
hoop احاطه کردن
hoops احاطه کردن
circle گرفتن احاطه کردن
circled گرفتن احاطه کردن
circles گرفتن احاطه کردن
circling گرفتن احاطه کردن
box احاطه کردن
boxes احاطه کردن
sphere دایره معلومات احاطه کردن
spheres دایره معلومات احاطه کردن
beleaguer احاطه کردن
beseige احاطه کردن فراگرفتن
cincture احاطه کردن کمرچیزی را بستن
encirclement احاطه دشمن احاطه کردن
engarland درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
engird احاطه کردن حلقه زدن
engirdle احاطه کردن دارابودن
enring احاطه کردن حلقه زدن دور
ensphere احاطه کردن
environ احاطه کردن
enwind احاطه کردن
imbosom احاطه کردن
inclip احاطه کردن
insphere احاطه کردن
inwreathe با حلقه گل احاطه کردن
laager احاطه کردن
out flank دور زدن جناح دشمن احاطه کردن جناح دشمن احاطه جناحی کردن
to hem in احاطه کردن
whelm احاطه کردن
Other Matches
straddling احاطه هدف از نظر سمتی احاطه سمتی هدف
siege احاطه
sieges احاطه
surrounded احاطه
bracket احاطه
surrounds احاطه
environment احاطه
environments احاطه
encompassment احاطه
circumambiency احاطه
surround احاطه
circumfusion احاطه
envelopment احاطه
cincture احاطه
turning movement احاطه دورانی
enveloping احاطه قائم
encirclement عمل احاطه
circumfluent احاطه کننده
circumambient احاطه کننده
flanked احاطه جناحی
straddle احاطه هدف
flanking احاطه جناحی
ice bound احاطه شده از یخ
straddled احاطه هدف
envelopment احاطه قائم
compassable احاطه کردنی
envelops احاطه قائم
enveloped احاطه قائم
icebound احاطه شده از یخ
flank احاطه جناحی
envelop احاطه قائم
double envelopment احاطه دو طرفه
embracement احاطه دربرداشتن
straddles احاطه هدف
single envelopment احاطه یک طرفه
vertical envelopement احاطه قائم
contains احاطه دشمن
contained احاطه دشمن
encirclement احاطه دورانی
contain احاطه دشمن
perimeter فضای احاطه کننده
perimeters فضای احاطه کننده
planchette احاطه کننده محاط
rockbound احاطه شده با صخره
surrounding احاطه کننده مجاور
obsidional احاطه کننده دست برندار
out flanking دور زننده احاطه کننده جناح
incomprehensibly بطوریکه نتوان درک یا احاطه کرد
death-lantern [ستون های احاطه شده با فانوس در حیاط یا قبرستان کلیسا]
enclaves ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
enclave ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
wrap round engine موتور توربوجت متشکل ازقسمت مرکزی ان که با کانال رم جت مجزایی احاطه شده است
atole جزیره یا جزایر مرجانی که اطراف دریاچه را مثل کمربندی احاطه کرده باشد
y site نوعی محوطه انبار مهمات روباز موقت که اطراف ان باسدهای خاکی احاطه شده باشد
wet bulb termometere ترمومتری که در ان جزء حساس توسط پارچهای که همواره با اب مرطوب نگاه داشته میشود احاطه شده است
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
cladding واسطه شفافی که هسته یک فیبر نوری را احاطه میکند دومین لایه واحد فیبر نوری
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
transliterate عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
exploiting از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
expended مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
clearest روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
detach تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
clears روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
evaporate تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
specify مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
compensate جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
expend مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
detaching تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
compensated جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
expends مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
compensates جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
evaporated تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
specifying مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
endorsed فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
parallelize تشبیه کردن جفت کردن موازی کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
endorses فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
endorsing فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
lubricated چرب کردن لیز کردن نرم کردن
evaporating تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
clear روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
expending مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
evaporates تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
clearer روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
refers ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
judging حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
refer ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
modulate میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
judges حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
to secure تامین کردن [مطمئن کردن ] [حفظ کردن]
judge حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
referred ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
modulates میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com