English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 281 (51 milliseconds)
English Persian
revolve دور زدن تغییر کردن
revolved دور زدن تغییر کردن
revolves دور زدن تغییر کردن
Search result with all words
byte حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
bytes حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
change تغییر کردن عوض شدن
change تغییر کردن تغییر دادن
changed تغییر کردن عوض شدن
changed تغییر کردن تغییر دادن
changes تغییر کردن عوض شدن
changes تغییر کردن تغییر دادن
changing تغییر کردن عوض شدن
changing تغییر کردن تغییر دادن
reader یکی از دو حالت که به کاربر امکان کار کردن با یک برنامه چند رسانهای میدهد ولی آنرا تغییر نمیدهد
readers یکی از دو حالت که به کاربر امکان کار کردن با یک برنامه چند رسانهای میدهد ولی آنرا تغییر نمیدهد
graduate تغییر تدریجی کردن
graduates تغییر تدریجی کردن
graduating تغییر تدریجی کردن
move پیشنهاد کردن تغییر مکان
moved پیشنهاد کردن تغییر مکان
moves پیشنهاد کردن تغییر مکان
trapdoor فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoors فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
image تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
images تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
corrupt تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupted تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupting تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupts تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
edit اماده چاپ کردن تغییر دادن
edit تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه
edited اماده چاپ کردن تغییر دادن
edited تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه
maintenance فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
range تغییر کردن خط مبنا
range تغییر کردن یا متفاوت بودن
ranged تغییر کردن خط مبنا
ranged تغییر کردن یا متفاوت بودن
ranges تغییر کردن خط مبنا
ranges تغییر کردن یا متفاوت بودن
housekeeping در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
varies تغییر کردن
varies تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary تغییر کردن
vary تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
overplay حریف را ناچار به تغییر محل کردن
overplayed حریف را ناچار به تغییر محل کردن
overplaying حریف را ناچار به تغییر محل کردن
overplays حریف را ناچار به تغییر محل کردن
transmute تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmuted تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmutes تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmuting تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
algebra ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
overlap سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
backout ذخیره کردن فایل در محل اصلی پیش از اعمال هر گونه تغییر
bitmap تصویری که پیکسل ها با عوض کردن مقدار بیت ذخیره شده تغییر میکند
boolean algebra قوانین مربوط به معرفی ساده کردن و تغییر توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست
change of leg وادار کردن اسب به تغییر پادر چهارنعل کوتاه
commmute تغییر دادن مبادله کردن
counter march تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
fall back تغییر موضع به عقب دادن عقب نشینی کردن
rezone محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
sanitize حفظ کردن اسناد و مدارک بااهمیت با تغییر اسامی یامحلها یا علایم مشخصه ان
to refresh oneself تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
vary infinitely بی اندازه تغییر کردن
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
to turn [into] تغییر کردن
to turn something تغییر کردن در ظاهر یا خواص خود
Other Matches
end strings نخهای قابل تغییر کیسه لاکراس برای تغییر عمق ان
unclocked مدار الکترونیکی یا فلیپ فلاپ که با تغییر ورودی وضعیتش تغییر میکند و نه با سیگنال ساعت
transition عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transitions عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
income effect اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
hangover تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
hangovers تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
plastic تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
variable area nozzle نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
change over تغییر روش تغییر رویه
fm فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
cycled تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycles تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
angular travel تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
gradient circuit مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
non return to zero سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
variation تغییر
mutation تغییر
vicissitude تغییر
modification تغییر
conversions تغییر
dachi تغییر پا
changing تغییر
change تغییر
alteration تغییر
conversion تغییر
fluctuation تغییر
variations تغییر
mutations تغییر
amendments تغییر
changed تغییر
changeless بی تغییر
shunting تغییر خط
stationary بی تغییر
misalignment تغییر
alternation تغییر
changes تغییر
amendment تغییر
commutation تغییر
innovations تغییر
innovation تغییر
deviations تغییر مسیر
lability تغییر پذیری
kainotophobia تغییر هراسی
variables تغییر پذیر
change تغییر دادن
transact تغییر دادن
deviation تغییر مسیر
kainophobia تغییر هراسی
range of variation ناحیه تغییر
inalterable تغییر ناپذیر
rebus sic stautibus تغییر شکل
inalterability تغییر ناپذیری
to convert something into something تغییر دادن به
to turn something into something تغییر دادن به
variable تغییر پذیر
left shift تغییر مکان به چپ
load variation تغییر بار
effable قابل تغییر
reversal shift تغییر وارون
reset تغییر دادن
sex reversal تغییر جنسیت
invariant تغییر ناپذیر
invariance تغییر ناپذیری
to turn [into] تغییر دادن
displeacement of water تغییر مکان اب
to alter [to] تغییر یافتن
ireversible تغییر ناپذیر
infelection تغییر شکل
secular change تغییر قرنی
redeploy [staff] تغییر دادن
mutant تغییر پذیر
displacement تغییر مکان
displacement تغییر موضع
changed تغییر دادن
near-constant state of flux تغییر همیشگی
convert تغییر دادن
mutability تغییر پذیری
permute تغییر دادن
modificatory تغییر دهنده
modificative تغییر دهنده
phase shift تغییر فاز
transformed تغییر شکل
frequency change تغییر بسامد
modification of the articles تغییر اساسنامه
flexility قابلیت تغییر
transforming تغییر شکل
alters تغییر دادن
alters تغییر یافتن
constantly بدون تغییر
modifiability تغییر پذیری
transform تغییر شکل
heterophonia تغییر صدا
mutabilty تغییر پذیری
multiplier ضریب تغییر
mutable تغییر پذیر
mutants تغییر پذیر
nonreversal shift تغییر ناوارون
modification تغییر وتبدیل
weathers تغییر فصل
weathered تغییر فصل
palingenesis تغییر شکل
moveable قابل تغییر
parathesis ترکیبی بی تغییر
peripeteia تغییر ناگهانی
frequency fluctuation تغییر فرکانس
weather تغییر فصل
transforms تغییر شکل
put about تغییر مسیردادن
stables بی حرکت یا بی تغییر
amend تغییر دادن
kaleidoscopes تغییر پذیربودن
kaleidoscope تغییر پذیربودن
magnatic displacement تغییر مغناطیسی
lour اخم تغییر
mutating تغییر دادن
modifier تغییر دهنده
mutates تغییر دادن
skittish تغییر پذیر
metamorphosis تغییر شکل
mutated تغییر دادن
mutate تغییر دادن
amended تغییر دادن
amending تغییر دادن
invariable تغییر ناپذیر
unalterable تغییر ناپذیر
supple تغییر پذیر
misalign تغییر یافتن
minor change خرد تغییر
immutable تغییر ناپذیر
altering تغییر دادن
altering تغییر یافتن
metachromatism تغییر رنگ
altered تغییر دادن
altered تغییر یافتن
mean variation تغییر متوسط
alter تغییر دادن
alter تغییر یافتن
immutability تغییر ناپذیری
displaciment تغییر مکان
realigned تغییر دادن
voltage variation تغییر ولتاژها
changeable قابل تغییر
changeable تغییر پذیر
transformation عمل تغییر
transformation تغییر شکل
shifted تغییر دادن
coefficient of variation ضریب تغییر
shifted تغییر مکان
shift تغییر دادن
realign تغییر دادن
modifying تغییر دادن
convertible تغییر پذیر
convertibles تغییر پذیر
cinversion تغییر شکل
shift تغییر مکان
shifted تغییر جهت
variative قابل تغییر
variational principle اصل تغییر
variational method روش تغییر
variation theorem قضیه تغییر
variation coefficient ضریب تغییر
vacillatory تغییر پذیر
duff تغییر علامت
unchangeable تغییر ناپذیر
versatility قابلیت تغییر
convertibility توانایی تغییر
shifts تغییر مکان
commutable قابل تغییر
shifts تغییر دادن
shifts تغییر جهت
vicissitudes of time تغییر اوضاع
concurrent variation تغییر همزمان
shift تغییر جهت
strains تغییر شکل
flexible قابل تغییر
modifies تغییر دادن
change [in something] [from something] تغییر [در یا از چیزی]
change in demand تغییر تقاضا
change in supply تغییر عرضه
stable بی حرکت یا بی تغییر
variability تغییر پذیری
upheavals تغییر فاحش
automatic take تغییر پایگاه
upheaval تغییر فاحش
behavior modification تغییر رفتار
change of curvature تغییر انحنا
change of place تغییر مکان
modify تغییر دادن
deed poll تغییر نام
turnabouts تغییر موضع
turnabouts تغییر عقیده
turnabout تغییر موضع
turnabout تغییر عقیده
realigns تغییر دادن
alterability قابلیت تغییر
alterable قابل تغییر
change of speed تغییر سرعت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com