Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
lay up
دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
Other Matches
tucking
چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
tucks
چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
tuck
چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
stockpiles
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiling
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpile
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpile
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiled
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiling
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
discomfit
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfits
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting
دچار مانع کردن ناراحت کردن
restricts
منحصر کردن دچار تضییقات کردن
restricting
منحصر کردن دچار تضییقات کردن
restrict
منحصر کردن دچار تضییقات کردن
field storage
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
bin storage
انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
embroiled
دچار کردن
embroil
دچار کردن
embroils
دچار کردن
embroiling
دچار کردن
troubles
دچار کردن اشفتن
plagues
دچار طاعون کردن
trouble
دچار کردن اشفتن
plague
دچار طاعون کردن
plagued
دچار طاعون کردن
troubling
دچار کردن اشفتن
convulsing
دچار تشنج کردن
convulses
دچار تشنج کردن
convulsed
دچار تشنج کردن
plaguing
دچار طاعون کردن
convulse
دچار تشنج کردن
to let in for
گرفتار یا دچار کردن
swamp
دچار کردن مستغرق شدن
traumatised
دچار روان زخم کردن
swamped
دچار کردن مستغرق شدن
traumatises
دچار روان زخم کردن
traumatizing
دچار روان زخم کردن
traumatising
دچار روان زخم کردن
traumatize
دچار روان زخم کردن
traumatized
دچار روان زخم کردن
swamping
دچار کردن مستغرق شدن
swamps
دچار کردن مستغرق شدن
traumatizes
دچار روان زخم کردن
retards
تاخیر کردن
lag
تاخیر کردن
retarding
تاخیر کردن
tarrying
تاخیر کردن
dally
تاخیر کردن
retard
تاخیر کردن
slow down
تاخیر کردن
lagged
تاخیر کردن
linger
تاخیر کردن
tarry
تاخیر کردن
lags
تاخیر کردن
tarries
تاخیر کردن
hold off
<idiom>
تاخیر کردن
lingered
تاخیر کردن
dallies
تاخیر کردن
lingers
تاخیر کردن
dallied
تاخیر کردن
tarried
تاخیر کردن
dallying
تاخیر کردن
put over
تاخیر کردن
lingering
تاخیر کردن
demurrage
تاخیر کردن نگاهداشتن
fate
مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
fates
مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
put off
تاخیر کردن طفره رفتن
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
stick around
تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
stowed
انبار کردن بار کردن
stows
انبار کردن بار کردن
stow
انبار کردن بار کردن
stowing
انبار کردن بار کردن
build up
پر کردن انبار
stash
انبار کردن
build-up
پر کردن انبار
stashes
انبار کردن
build-ups
پر کردن انبار
ensile
انبار کردن
stock piling
انبار کردن
stashing
انبار کردن
storage
انبار کردن
warehouses
انبار کردن
stashed
انبار کردن
reservedness
انبار کردن
imburse
انبار کردن
yard
انبار کردن
yards
انبار کردن
warehouse
انبار کردن
deep freezes
انبار کردن
deep freeze
انبار کردن
store
اندوختن انبار کردن
tendered
لطیف کردن انبار
tenderest
لطیف کردن انبار
store-rooms
جای انبار کردن
tender
لطیف کردن انبار
hoarding
انبار کردن پول
dump
مخزن انبار کردن
garner
انبار کردن انباشتن
store-room
جای انبار کردن
garnered
انبار کردن انباشتن
garnering
انبار کردن انباشتن
storing
اندوختن انبار کردن
store room
جای انبار کردن
tendering
لطیف کردن انبار
garners
انبار کردن انباشتن
ware room
انبار کردن مخزن
stock piling
ذخیره کردن در انبار
warehouses
انبار کردن مخزن
hoardings
انبار کردن پول
warehouse
انبار کردن مخزن
block storing
انبار کردن بارهای قوال
administrative storage
انبار کردن به طریق اداری
to lay down wine
شراب را انبار کردن یا جادادن
caged storage
انبار کردن به طریقه محصور
assignment of space
تخصیص جا برای انبار کردن اماد
stowage
حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
x site
سکوی روبازموقت برای انبار کردن مهمات
externals
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
external
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
collapses
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapsed
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapsing
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapse
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
honey combing
روش انبار کردن و تخلیه کالاها به طریقه لانه زنبوری و خوشهای
inhibiting
اغشتن سطوح داخلی دستگاه یاماشین با ماده ضدخوردگی قبل از انبار کردن ان
bacteriolysis
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
caged storage
قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
open storage
انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
dump
انبار موقتی زاغه مهمات انبار
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
bin storage space
فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
stricken with fever
دچار تب
afoul
دچار
stricken
دچار
dysenteric
دچار زحیر
agonist
دچار کشمکش
seize
دچار حمله
catch
دچار شدن به
hydrocephalous
دچار استسقای سر
consumptives
دچار مرض سل
hungry
دچار گرسنگی
perverted
دچار ضلالت
wind broken
دچار پربادی
neuralgic
دچار درداعصاب
hungriest
دچار گرسنگی
hungrier
دچار گرسنگی
bitten with
الوده دچار
insomnious
دچار بیخوابی
strikebound
دچار اعتصاب
in queer street
دچار رسوایی
vertiginous
دچار سرگیجه
measled
دچار سرخجه
hydrocephalic
دچار استسقای سر
hysterically
دچار تپاکی
seizes
دچار حمله
snow bound
دچار برف
dizzy
دچار دوران سر
hysterically
دچار هیستری
hysterical
دچار تپاکی
cropsick
دچار رودل
hysterical
دچار هیستری
seized
دچار حمله
agonist
دچار اضطراب
strangurious
دچار چکمیزک
consumptive
دچار مرض سل
stock number
شماره فنی انبار شماره انبار
custodial record
پروندههای سوابق انبار سوابق انبار
serpiginous
دچار زرد زخم
porriginous
دچار سعفی یا کچلی
iritic
دچار اماس عنبیه
pellagrous
دچار ناخوشی که در بالااشاره شد
neuropath
دچار اختلالات عصبی
moon blind
دچار اماس نوبتی
wind bound
دچار باد مخالف
embroiled in war
دچار یا گرفتار جنگ
understaffed
دچار کمبود کارمند
necrotic
دچار غانقرایایا فساداستخوان
mycotic
دچار ناخوشی قارچی
To get into difficulties.
دچار اشکال شدن
thunderstrike
دچار صاعقه شدن
lumbaginous
دچار کمر درد
neurotic
دچار اختلال عصبی
to fall into
دچار
[حالتی]
شدن
to get into
دچار
[حالتی]
شدن
bulimious
دچار جوع گاوی
thunderstrike
دچار رعدوبرق شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com