English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
dizzy دچار دوران سر
Other Matches
business cycle دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
Safavid period دوران صفویه [اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
afoul دچار
stricken دچار
stricken with fever دچار تب
hysterical دچار هیستری
catch دچار شدن به
hysterically دچار هیستری
hysterically دچار تپاکی
perverted دچار ضلالت
vertiginous دچار سرگیجه
hysterical دچار تپاکی
hydrocephalic دچار استسقای سر
wind broken دچار پربادی
in queer street دچار رسوایی
snow bound دچار برف
dysenteric دچار زحیر
cropsick دچار رودل
strangurious دچار چکمیزک
insomnious دچار بیخوابی
hydrocephalous دچار استسقای سر
measled دچار سرخجه
seizes دچار حمله
seized دچار حمله
embroiling دچار کردن
consumptive دچار مرض سل
agonist دچار کشمکش
agonist دچار اضطراب
consumptives دچار مرض سل
embroiled دچار کردن
embroil دچار کردن
neuralgic دچار درداعصاب
bitten with الوده دچار
embroils دچار کردن
seize دچار حمله
strikebound دچار اعتصاب
hungry دچار گرسنگی
hungriest دچار گرسنگی
hungrier دچار گرسنگی
convulse دچار تشنج کردن
neuropath دچار اختلالات عصبی
trouble دچار کردن اشفتن
convulsed دچار تشنج کردن
convulses دچار تشنج کردن
necrotic دچار غانقرایایا فساداستخوان
mycotic دچار ناخوشی قارچی
lumbaginous دچار کمر درد
plaguing دچار طاعون کردن
plague دچار طاعون کردن
plagues دچار طاعون کردن
plagued دچار طاعون کردن
moon blind دچار اماس نوبتی
convulsing دچار تشنج کردن
iritic دچار اماس عنبیه
pellagrous دچار ناخوشی که در بالااشاره شد
To have an accident. دچار تصادف شدن
neurotic دچار اختلال عصبی
troubles دچار کردن اشفتن
troubling دچار کردن اشفتن
feel the pinch <idiom> دچار بی پولی شدن
to get into دچار [حالتی] شدن
to fall into دچار [حالتی] شدن
To get into difficulties. دچار اشکال شدن
understaffed دچار کمبود کارمند
wind bound دچار باد مخالف
embroiled in war دچار یا گرفتار جنگ
porriginous دچار سعفی یا کچلی
rhematicky دچار باد مفاصل
serpiginous دچار زرد زخم
thunderstrike دچار صاعقه شدن
thunderstrike دچار رعدوبرق شدن
to let in for گرفتار یا دچار کردن
bulimious دچار جوع گاوی
astigmatic دچار بی نظمی درجلیدیهء چشم
hypochondriacal دچار جنون افسردگی- تهیگاهی
asthmatics دچار تنگی نفس اسمی
asthmatic دچار تنگی نفس اسمی
traumatizing دچار روان زخم کردن
plunged in war سخت گرفتاریا دچار جنگ
stenosed دچار هرگونه تنگی مجرا
i am in a sorry hopeless etc دچار وضع بدی شده ام
to cach one's death دچار سرماخوردگی کشنده شدن
wronged دچار خطا و انحطاط مظلوم
swamps دچار کردن مستغرق شدن
swamping دچار کردن مستغرق شدن
swamped دچار کردن مستغرق شدن
swamp دچار کردن مستغرق شدن
phlebitic دچار اماس جدار ورید
traumatized دچار روان زخم کردن
traumatizes دچار روان زخم کردن
paretic دچار فلج ناقص یا عضلانی
neurasthenic دچار خستگی یاضعف اعصاب
hangry <adj.> گشنگی که دچار عصبانیت میشود
traumatised دچار روان زخم کردن
traumatize دچار روان زخم کردن
traumatising دچار روان زخم کردن
traumatises دچار روان زخم کردن
melanotic دچار سیاهی غیر طبیعی درپوست
parotitic دچار اماس در غده بنا گوشی
conscience-stricken دچار ناراحتی وجدان یا احساس گناه
chain react دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
fate مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
fates مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
hydrocele دچار ازدیاد فشارمایع در داخل بطنهای مغز
rotation دوران
circulation دوران
cycles دوران
cycled دوران
gyration دوران
era دوران
swimming دوران
periods دوران
period دوران
vertigo دوران
cycle دوران
circulations دوران
eras دوران
gyrations دوران
euthanasia مرگ یا قتل کسانی که دچار مرض سخت و لاعلاجند
person running amok فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
frenzied attacker فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
lucid interval دوران افاقه
till in old [great] age تا در دوران سالمندی
wifehood دوران زوجیت
paleozoic دوران اول
circulations دوران خون
off season در دوران کم کاری
revolutions دوران شورش
the whirligig of fashion دوران دایمی مد
revolutions چرخش دوران
wartime دوران جنگ
lives دوران زندگی
life دوران زندگی
off season در دوران کسادی
peacetime دوران صلح
space age دوران کیهان
revolution دوران شورش
revolution چرخش دوران
plane of rotation سطح دوران
qyaternary دوران چهارم
rotation about a line دوران دور یک خط
sense of rotation جهت دوران
stound دوران درد
fulcrum نقطه دوران
races دوران مسیر
axis of rotation محور دوران
rotate دوران کردن
angle of rotation زاویه دوران
circulation دوران خون
aftertime دوران پیری
rotation چرخش دوران
climacteric دوران یائسگی زن
distance between centers طول دوران
rotated دوران کردن
race دوران مسیر
raced دوران مسیر
rotates دوران کردن
obligated tour دوران مشمولیت وفیفه
revolution دور دوران کامل
vertiginous سرگیجهای دوران کننده
rotation about a point دوران دور یک نقطه
revolutions دور دوران کامل
golden ages دوران رونق و رفاه
rotation around [about] a point دوران دور نقطه ای
geriatrist امراض دوران پیری
off season وابسته به این دوران
jumped-up تازه به دوران رسیده
seasoned دوران چاشنی زدن
seasons دوران چاشنی زدن
rotation دوران گردش بدور
rotational دوران گردش بدور
instantaneous center of rotation مرکز دوران لحظهای
iceman یخی بستر دوران یخ
golden age دوران رونق و رفاه
circulatory مربوط یه دوران خون
azoic دوران ماقبل تاریخ
spinning چرخش [گردش] [دوران ]
season دوران چاشنی زدن
geriatrician امراض دوران پیریgyrfalcon
geocentric دوران زمین مرکزی
The warning light seems to have malfunctioned. چراغ خطر به نظر می رسد دچار نقص فنی شده است.
nymphomanic دچار جنون خوابیدن با مرد دیوانه برای بغل خوابی بامرد
Early Christian architecture سبک معماری دوران مسیحیت
long run period دوران محاسبه بلند مدت
rotation about ... دوران دور ... [محوری یا جایی]
Difficult times lie ahead. دوران سختی درپیش است
Victoriana وابسته به دوران ملکه ویکتوریا
unemployment benefit کمک دریافتی در دوران بیکاری
whirl چرخش یا دوران جریان سیال
yawed دوران هواپیما حول محورقائم
mesozoic era دوران دوم زمین شناسی
gyrate چرخ زدن دوران داشتن
gyrating چرخ زدن دوران داشتن
gyrated چرخ زدن دوران داشتن
gyrates چرخ زدن دوران داشتن
yaw دوران هواپیما حول محورقائم
anthropic مربوط به دوران پیدایش انسان
retrograde دوران در خلاف جهت معمول
The whirligig of time revolves. دوران دایمی زمان می چرخد.
whirls چرخش یا دوران جریان سیال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com