Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (42 milliseconds)
English
Persian
monitor
دیده بانی کردن
monitored
دیده بانی کردن
monitors
دیده بانی کردن
espied
دیده بانی کردن
espies
دیده بانی کردن
espy
دیده بانی کردن
espying
دیده بانی کردن
Search result with all words
loophole
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loopholes
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
scout
پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scouted
پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scouts
پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
Other Matches
monitoring
دیده بانی
garret
برج دیده بانی
observational
وابسته به دیده بانی
garrets
برج دیده بانی
unobserved fire
تیر دیده بانی نشده
scouted
دیده وری کردن
scout
دیده وری کردن
scouts
دیده وری کردن
scouted
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scout
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouts
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
sponsor
بانی
erector
بانی
author
بانی
sponsors
بانی
instaurator
بانی
sponsoring
بانی
benefactor
بانی خیر
keep goal
دروازه بانی
benefactress
بانی خیر
benefactors
بانی خیر
sponsor
بانی چیزی ش دن
octroi
دروازه بانی
tend goal
دروازه بانی
sponsoring
بانی چیزی ش دن
spark plugs
بانی شدن
sponsors
بانی چیزی ش دن
spark plug
بانی شدن
pious founder
بانی خیر
standup goalie
دروازه بانی ایستاده
prefect of police
رئیس شهر بانی
unobserved fire
طرح تیردیده بانی نشده
inspectorate
رسد بانی بخشی که بدست رسدبانی سپرده شده باشد
inspectorates
رسد بانی بخشی که بدست رسدبانی سپرده شده باشد
hyphen
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
eying
دیده
eye water
اب دیده
eyes
دیده
eyeing
دیده
eye
دیده
hardened steel
فولاد اب دیده
visible
دیده شدنی
pitched
تهیه دیده
feelers
دیده بان
eyeless
بی بصیرت بی دیده
lookouts
دیده بان
scouted
دیده وری
feeler
دیده بان
lookout
دیده بان
scouts
دیده وری
lost
زیان دیده
indiscernible
دیده نشدنی
observer
دیده بان
observers
دیده بان
scouting
دیده وری
light of one's eyes
نور دیده
invisible
دیده نشدنی
scout car
خودرو دیده ور
worldly-wise
جهان دیده
light struck
نور دیده
worldly wise
جهان دیده
vedette
دیده ورسوار
feeders
دیده بان
enntinel
دیده بان
in sight
دیده شدنی
sightless
دیده نشده
damaged
خسارت دیده
feeder
دیده بان
scout
دیده وری
imperceptible
دیده نشدنی
unsight
دیده نشده
cheesed off
آزار دیده-اذیتشده
I have visited Europe time and again.
بارها اروپا را دیده ام.
heat affected zone
منطقه حرارت دیده
suffering economy
اقتصاد اسیب دیده
forward post
پستهای دیده ور جلو
cauliflowr ear
گوش اسیب دیده
had i seen him
اگر من او را دیده بودم
you have been seen
دیده شده اید
sentinels
دیده بان کشیک
stager
گرگ باران دیده
weatherbeaten
باد و باران دیده
shock concrete
بتن ضرب دیده
sunbaked
حرارت افتاب دیده
injured parties
طرف صدمه دیده
injured parties
طرف خسارت دیده
A wolf which has been drenched by rain .
<proverb>
گرگ باران دیده .
brain injured
اسیب دیده مغزی
it is of frequent
بسیار دیده میشود
sentinel
دیده بان کشیک
damaged shipments
کالاهای اسیب دیده
injured muscle
عضله اسیب دیده
damaged shipments
محموله خسارت دیده
invisibly
چنانکه دیده نشود
injured party
طرف خسارت دیده
injured party
طرف صدمه دیده
bird's eye view
منظرهای که از بلندی دیده میشود
battlefield evacuation
تخلیه پرسنل اسیب دیده
damaged in transit
صدمه دیده هنگام ترانزیت
software mointor
دیده بان نرم افزاری
blind gate
دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
Long absent, soon forgotten.
<proverb>
از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
you have perhaps seen it
شاید انرا دیده باشید
seasoned soldier
سرباز ورزیده و جنگ دیده
Seldom seen soon forgotten .
<proverb>
از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
seasoned troops
ارتش ورزیده و جنگ دیده
out of sigt out of mind
از دل برود هر انکه از دیده برفت
out of sight out of mind
از دل برود هر انچه از دیده برفت
It can be seen from a distance of two kilometers .
از فاصله دو کیلومتری دیده می شود
My hand is bruised.
دستم ضرب دیده است
visibility was poor
چیزها درست دیده نمیشد
visible roof
سقفی که از درون دیده شود
bird's eye views
منظرهای که از بلندی دیده میشود
injured person
آدم آسیب دیده
[زخمی]
i cannot place you
نمیدانم شما را کجا دیده ام
trainband
گروه نظامی تعلیمات دیده
you have perhaps seen it
ممکن است انرا دیده باشید
There were some angry looks in the crowd .
قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
damaged
آنچه آسیب یا رنج دیده است
backward
بازیابی داده از سیستم آسیب دیده
picketed
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
ding
قسمت اسیب دیده تخته موج
picket
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
u.sings
[ and+]
با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
to come in to notice
دیده شدن روی کار امدن
pickets
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
He is a seasoned veteran . He has been through the mI'll . He has seen the lot .
گرگ با لا دیده است ( آدم مجرب وآزموده )
scout
پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
bird's eye perspective
پرسپکتیو اجسامی که از نقاط دور دیده میشوند
scouts
پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
backwards
بازیابی داده از سیستمی که آسیب دیده است
salvage
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
salvaged
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
visuals
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
the eye is bigger than the belly
<proverb>
نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ
visual
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
nerved
قطع عصب پای اسیب دیده اسب
I ran away lest I should be seen .
فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
salvages
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
salvaging
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
visually
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
scouted
پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
annunciator
ی که برای جلب توجه دیده یا شنیده میشود
one in the dark
میلهای که پشت میله دیگربماند و دیده نشود
blind hole
سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
Every crisis should be viewed
[seen]
as an opportunity.
هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
hidden
اثری که در حین آزمایش برنامه دیده نشده بود
fog dog
روشنایی کم که درهنگام مه گرفتگی نزدیک افق دیده میشود
phosphene
حلقههای روشنایی که ازفشردن تخم چشم دیده میشود
short round
فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
positive
که اشیا را همان گونه که دیده می شوند نشان میدهد
disabled list
فهرست بازیگران اسیب دیده ومحروم از چند بازی
this word occurs in gulistan p
این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
lanugo
کرکی که در روی جنین انسان و برخی جانوران دیده میشود
recognizes
دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
keloid or cheloid
یکجو ربرامدگی درپوست که درجای اسیب دیده پیدا میشود
recognising
دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
put-down
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
infinity
مسافت شی از دید شخصی که اشعههای نور از شی موازی دیده می شوند.
corposant
گلولههای روشنایی که گاهی درهوای طوفانی بردکلهای کشتی دیده م
many
اعلام تعداد 8 یا بیشترهواپیمای دشمن دیده میشود در رهگیری هوایی
The damaged tanker disgorged thousands of liters of oil into the see.
از تانکر آسیب دیده هزاران لیتر نفت به دریا روان شد.
put-downs
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
beauty is in the eyes of the beholder
<proverb>
اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
recognises
دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
recognize
دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
put down
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
dual
دومسیر جداگانه ضبط صوت که در وسایل استریو دیده میشود
recognizing
دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
grand slams
علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
carnation border
حاشیه گل میخکی که در فرش های آسیایی خصوصا هندی دیده می شود
grand slam
علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
iguanodon
سوسمار بزرگ گیاه خوار که اکنون بشکل سنگواره دیده میشود
addax
یکنوع بز کوهی که رنگ روشن دارد و در افریقاو سیبری دیده میشود
accadian
که قبل از زبان اشوری رایج بوده و درکتیبههای میخی دیده شده است
turnkey system
سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
rill erosion
این نوع فرسایش دراولین بسترفرسایش یافته بصورت جوی دیده میشود
hidden
پاک کننده خط وطی که در هنگام مشاهده شکل دوبعدی یک شی سه بعدی نباید دیده شوند
lags
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lagged
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lag
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why?
میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
stratus
لایه یکنواخت و یک شکلی ازابرهای کم ارتفاع وخاکستری رنگ که از سطح زمین بخوبی دیده میشوند
read
خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
distress
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distresses
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
cloud design
طرح ابری که بیشتر در فرش های چینی دیده می شود و حالتی از ابر را نشان می دهد
reads
خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover.
برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
captain a protest
افهار نامه صادره از طرف مقامات بندر در مورد شرح کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده
controlled airspace
قسمتی از هوا یا فضا در ابعادو اندازههای معین که سرویس کنترل هوایی برای ان تدارک دیده شده است
anti collision light
چراغ یا لامپ چشمک زنی که در بالای سکان عمودی یا زیرهواپیما به منظور افزایش قابلیت دیده شدن نصب میگردد
viruses
هر بار که فایل آسیب دیده اجرا میشود. ویروس میتواند داده را خراب کند , یک پیام نشان دهد یا کاری نکند
jaggies
لبههای دندانه دار که در امتداد خط وط منحنی ایجاد میشود که به علت اندازه هر پیکس است و روی صفحه نمایش دیده نمیشود
parity
سیگنال وقفه از تابع بررسی خطا که بیان میکند داده دریافتی در برسی پریتی پذیرفته نشده و آسیب دیده است
virus
هر بار که فایل آسیب دیده اجرا میشود. ویروس میتواند داده را خراب کند , یک پیام نشان دهد یا کاری نکند
certificate of damage
تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
struck
بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
town fog
نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com