English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (21 milliseconds)
English Persian
scout دیده وری کردن
scouted دیده وری کردن
scouts دیده وری کردن
Search result with all words
monitor دیده بانی کردن
monitored دیده بانی کردن
monitors دیده بانی کردن
hyphen فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
espied دیده بانی کردن
espies دیده بانی کردن
espy دیده بانی کردن
espying دیده بانی کردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
scout پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scout عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouted پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scouted عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouts پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scouts عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
Other Matches
eye water اب دیده
eyes دیده
eying دیده
eyeing دیده
eye دیده
observers دیده بان
damaged خسارت دیده
observer دیده بان
pitched تهیه دیده
indiscernible دیده نشدنی
lost زیان دیده
scout دیده وری
lookouts دیده بان
lookout دیده بان
light struck نور دیده
light of one's eyes نور دیده
unsight دیده نشده
imperceptible دیده نشدنی
feeder دیده بان
feeders دیده بان
worldly wise جهان دیده
eyeless بی بصیرت بی دیده
feelers دیده بان
scouted دیده وری
enntinel دیده بان
scouts دیده وری
vedette دیده ورسوار
scouting دیده وری
hardened steel فولاد اب دیده
visible دیده شدنی
invisible دیده نشدنی
feeler دیده بان
worldly-wise جهان دیده
sightless دیده نشده
scout car خودرو دیده ور
monitoring دیده بانی
in sight دیده شدنی
sentinel دیده بان کشیک
shock concrete بتن ضرب دیده
stager گرگ باران دیده
observational وابسته به دیده بانی
sentinels دیده بان کشیک
suffering economy اقتصاد اسیب دیده
sunbaked حرارت افتاب دیده
brain injured اسیب دیده مغزی
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
injured party طرف خسارت دیده
heat affected zone منطقه حرارت دیده
damaged shipments محموله خسارت دیده
you have been seen دیده شده اید
forward post پستهای دیده ور جلو
injured muscle عضله اسیب دیده
I have visited Europe time and again. بارها اروپا را دیده ام.
garret برج دیده بانی
cheesed off آزار دیده-اذیتشده
weatherbeaten باد و باران دیده
invisibly چنانکه دیده نشود
it is of frequent بسیار دیده میشود
cauliflowr ear گوش اسیب دیده
injured party طرف صدمه دیده
had i seen him اگر من او را دیده بودم
garrets برج دیده بانی
injured parties طرف خسارت دیده
damaged shipments کالاهای اسیب دیده
injured parties طرف صدمه دیده
out of sigt out of mind از دل برود هر انکه از دیده برفت
out of sight out of mind از دل برود هر انچه از دیده برفت
bird's eye view منظرهای که از بلندی دیده میشود
Long absent, soon forgotten. <proverb> از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
you have perhaps seen it شاید انرا دیده باشید
bird's eye views منظرهای که از بلندی دیده میشود
visible roof سقفی که از درون دیده شود
trainband گروه نظامی تعلیمات دیده
injured person آدم آسیب دیده [زخمی]
software mointor دیده بان نرم افزاری
unobserved fire تیر دیده بانی نشده
battlefield evacuation تخلیه پرسنل اسیب دیده
It can be seen from a distance of two kilometers . از فاصله دو کیلومتری دیده می شود
Seldom seen soon forgotten . <proverb> از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
visibility was poor چیزها درست دیده نمیشد
i cannot place you نمیدانم شما را کجا دیده ام
My hand is bruised. دستم ضرب دیده است
blind gate دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
seasoned soldier سرباز ورزیده و جنگ دیده
damaged in transit صدمه دیده هنگام ترانزیت
seasoned troops ارتش ورزیده و جنگ دیده
backward بازیابی داده از سیستم آسیب دیده
pickets کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
picketed کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
There were some angry looks in the crowd . قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
you have perhaps seen it ممکن است انرا دیده باشید
ding قسمت اسیب دیده تخته موج
u.sings[ and+] با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
to come in to notice دیده شدن روی کار امدن
picket کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
damaged آنچه آسیب یا رنج دیده است
salvaged نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
salvages نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
scouted پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
scout پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
nerved قطع عصب پای اسیب دیده اسب
one in the dark میلهای که پشت میله دیگربماند و دیده نشود
annunciator ی که برای جلب توجه دیده یا شنیده میشود
He is a seasoned veteran . He has been through the mI'll . He has seen the lot . گرگ با لا دیده است ( آدم مجرب وآزموده )
salvaging نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
blind hole سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
backwards بازیابی داده از سیستمی که آسیب دیده است
scouts پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
I ran away lest I should be seen . فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
bird's eye perspective پرسپکتیو اجسامی که از نقاط دور دیده میشوند
the eye is bigger than the belly <proverb> نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ
salvage نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
visuals آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
visual آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
visually آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
positive که اشیا را همان گونه که دیده می شوند نشان میدهد
hidden اثری که در حین آزمایش برنامه دیده نشده بود
disabled list فهرست بازیگران اسیب دیده ومحروم از چند بازی
fog dog روشنایی کم که درهنگام مه گرفتگی نزدیک افق دیده میشود
short round فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
phosphene حلقههای روشنایی که ازفشردن تخم چشم دیده میشود
this word occurs in gulistan p این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
keloid or cheloid یکجو ربرامدگی درپوست که درجای اسیب دیده پیدا میشود
put-down کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
put down کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
put-downs کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
recognizing دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
recognizes دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
recognize دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
many اعلام تعداد 8 یا بیشترهواپیمای دشمن دیده میشود در رهگیری هوایی
recognising دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
recognises دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
lanugo کرکی که در روی جنین انسان و برخی جانوران دیده میشود
dual دومسیر جداگانه ضبط صوت که در وسایل استریو دیده میشود
The damaged tanker disgorged thousands of liters of oil into the see. از تانکر آسیب دیده هزاران لیتر نفت به دریا روان شد.
beauty is in the eyes of the beholder <proverb> اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
corposant گلولههای روشنایی که گاهی درهوای طوفانی بردکلهای کشتی دیده م
infinity مسافت شی از دید شخصی که اشعههای نور از شی موازی دیده می شوند.
iguanodon سوسمار بزرگ گیاه خوار که اکنون بشکل سنگواره دیده میشود
grand slams علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
addax یکنوع بز کوهی که رنگ روشن دارد و در افریقاو سیبری دیده میشود
grand slam علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
carnation border حاشیه گل میخکی که در فرش های آسیایی خصوصا هندی دیده می شود
rill erosion این نوع فرسایش دراولین بسترفرسایش یافته بصورت جوی دیده میشود
turnkey system سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
accadian که قبل از زبان اشوری رایج بوده و درکتیبههای میخی دیده شده است
lagged زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
hidden پاک کننده خط وطی که در هنگام مشاهده شکل دوبعدی یک شی سه بعدی نباید دیده شوند
lag زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lags زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
stratus لایه یکنواخت و یک شکلی ازابرهای کم ارتفاع وخاکستری رنگ که از سطح زمین بخوبی دیده میشوند
reads خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
cloud design طرح ابری که بیشتر در فرش های چینی دیده می شود و حالتی از ابر را نشان می دهد
distresses توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distress توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
read خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover. برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why? میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
captain a protest افهار نامه صادره از طرف مقامات بندر در مورد شرح کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده
controlled airspace قسمتی از هوا یا فضا در ابعادو اندازههای معین که سرویس کنترل هوایی برای ان تدارک دیده شده است
anti collision light چراغ یا لامپ چشمک زنی که در بالای سکان عمودی یا زیرهواپیما به منظور افزایش قابلیت دیده شدن نصب میگردد
virus هر بار که فایل آسیب دیده اجرا میشود. ویروس میتواند داده را خراب کند , یک پیام نشان دهد یا کاری نکند
jaggies لبههای دندانه دار که در امتداد خط وط منحنی ایجاد میشود که به علت اندازه هر پیکس است و روی صفحه نمایش دیده نمیشود
viruses هر بار که فایل آسیب دیده اجرا میشود. ویروس میتواند داده را خراب کند , یک پیام نشان دهد یا کاری نکند
parity سیگنال وقفه از تابع بررسی خطا که بیان میکند داده دریافتی در برسی پریتی پذیرفته نشده و آسیب دیده است
certificate of damage تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
struck بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
town fog نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
scout car خودروی دیده وری خودروی شناسایی زرهی
postscripts زبان استاندارد شرح صفحه ساخت Adobe Systems. حاوی نوع نوشتاری انعط اف پذیر و قابل تغییر است و در چاپگرهای لیزری دیده میشود
postscript زبان استاندارد شرح صفحه ساخت Adobe Systems. حاوی نوع نوشتاری انعط اف پذیر و قابل تغییر است و در چاپگرهای لیزری دیده میشود
acanthus design طرح پیچک [الهام گرفته شده از گیاهی به همین نام یعنی آکانتوس که بیشتر در طرح گل فرنگ یا گوبلن دیده می شود]
cloud lattice design طرح ابری شبکه ای که بیشتر بصورت بندی و در فرش چین دیده می شود . زمینه معمولا زرد و شبکه ها آبی رنگ می باشد .
trefoil design طرح های سه گوش [بیشتر در حاشیه قالی بکار می رود و معمولا در لا به لای نگاره های دیگر خصوصا اسلیمی ها دیده می شود.]
closed back بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
attributing مشخصه مخصوص یک فایل که در صورت فعال بودن فقط اجازه میدهد محتوای فایل دیده شود و هیچ تغییری قابل اعمال نیست
attribute مشخصه مخصوص یک فایل که در صورت فعال بودن فقط اجازه میدهد محتوای فایل دیده شود و هیچ تغییری قابل اعمال نیست
attributes مشخصه مخصوص یک فایل که در صورت فعال بودن فقط اجازه میدهد محتوای فایل دیده شود و هیچ تغییری قابل اعمال نیست
cabbage rose طرح گل رز کلمی که بیشتر بصورت گل های توپر و در نقشه های اروپایی و طرح گل فرنگ دیده می شود
VDU ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند
vdt ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند
VDUs ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند
sentinels دیده ور نگهبانی نگهبانی دادن
sentinel دیده ور نگهبانی نگهبانی دادن
defective خطایی در دیسک سخت که داده روی برخی شیارها به درستی قابل خواندن نیست که میتواند ناشی از سطح دیسک آسیب دیده یا قرار گرفتن نامناسب نوک باشد
Murghi rugs فرش های مرغی [این طرح در فرش های جنوب ایران بیشتر دیده شده و نمادی از مرغ یا خروس را بصورت شکل هندسی نشان می دهد.]
greige carpet فرش خود رنگ [فرشی که الیاف آن پیش از بافت رنگرزی نشده باشد. این نوع بافت در بین بافندگان محلی و خصوصا در افغانستان و کشورهای تازه استقلال یافته روسیه دیده می شود.]
air scout هواپیمای دیده ور هوایی هواپیمای مخصوص گشت زنی هوایی
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
orphan خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphans خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphaned خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com