English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
slothful دیرپای عقب افتاده
Other Matches
durable دیرپای
perennial دیرپای
perennials دیرپای
persistent دیرپای
of long continvance دیرپای
vivaceous دیرپای
lasting دیرپای
of long duration دیرپای
long range دیرپای دور رس
behind the times <idiom> از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
durable goods کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
modest افتاده
mellows جا افتاده
mellowing جا افتاده
mellowed جا افتاده
mellow جا افتاده
meek افتاده
ripe جا افتاده
riper جا افتاده
unassuming افتاده
old hat از مد افتاده
the meshes of a sieve mesh در هم افتاده
low افتاده
whacked از پا افتاده
out of date از مد افتاده
fallen افتاده
ripest جا افتاده
elliptic افتاده
flagging افتاده
whacked <adj.> از پا افتاده
archaic <adj.> از مد افتاده
crest fallen افتاده
footworn از پا افتاده
old fashioned از مد افتاده
downfallen افتاده
lame duck از کار افتاده
hanging gale اجاره پس افتاده
lame ducks از کار افتاده
dowm از کار افتاده
remotely دور افتاده
banal پیش پا افتاده
he fell prone دمر افتاده
seedy از کار افتاده
in register روی هم افتاده
unregarded ازقلم افتاده
delayed عقب افتاده
delayed به تاخیر افتاده
meshed درهم جا افتاده
impassionate بهوس افتاده
jugate روی هم افتاده
obvolute رویهم افتاده
compromised به خطر افتاده
proleptic پیش افتاده
cyma recta موجی افتاده
not operationally ready از کار افتاده
nutant پایین افتاده
outland دور افتاده
arrear بدهی پس افتاده
out of order از کار افتاده
back rent اجاره پس افتاده
protrudent بیرون افتاده
noneffective از کار افتاده
installed از کار افتاده
compromised در خطراکتشاف افتاده
short winded از نفس افتاده
short of breath از نفس افتاده
demimonde عقب افتاده
deferred credits درامد پس افتاده
hors de combat از کار افتاده
long face لب و لوچه افتاده
mity کزم افتاده
backrent اجارهء پس افتاده
commonplace پیش پا افتاده
backwards عقب افتاده
obsolete ازکار افتاده
decurrent پایین افتاده
deadline از کار افتاده
deferred عقب افتاده
deadlines از کار افتاده
trite پیش پا افتاده
out-of-date <idiom> از مد افتاده (دمد)
backs بدهی پس افتاده
back بدهی پس افتاده
lowlier صغیر افتاده
lowliest صغیر افتاده
lowly صغیر افتاده
occurred <past-p.> اتفاق افتاده
happened <past-p.> اتفاق افتاده
backward عقب افتاده
outstanding عقب افتاده
retarded عقب افتاده
outlying دور افتاده
prostrate بخاک افتاده
prostrated بخاک افتاده
prostrates بخاک افتاده
outstandingly عقب افتاده
tatty پیش پا افتاده
overlapping رویهم افتاده
overlapping روی هم افتاده گی
slack جای افتاده یا شل
slackest جای افتاده یا شل
slacks جای افتاده یا شل
old hat پیش پا افتاده
copybook پیشپا افتاده
with fingers interlocked با انگشتان در هم افتاده
ordinary پیش پا افتاده
recluses دور افتاده
prostrating بخاک افتاده
unassertive افتاده حال
recluse دور افتاده
winded از نفس افتاده
remote site محل دور افتاده
interjacent میانی در میان افتاده
inferior ovary تخمدان پایین افتاده
The coin is at the bottom of the pond . سکه افتاده کف حوض
inferior calyx کاسه پایین افتاده
to be out of luck <idiom> از اسب افتاده بودن
to have bad luck <idiom> از اسب افتاده بودن
logjam کارهای عقب افتاده
serotine عقب افتاده دیر رس
stalled tank تانک از کار افتاده
out of gear ازدنده بیرون افتاده
Underdeveloped ( backward) countries . کشورهای عقب افتاده
self-effacing باحیا افتاده فروتن
Arrears of work . Back log of work . کارهای عقب افتاده
outfield مزرعه دور افتاده
leading current شدت پیش افتاده
seared خشکیده از کار افتاده
quotidian روزمره پیش پا افتاده
well worn پیش پا افتاده معمولی
well-worn پیش پا افتاده معمولی
sears خشکیده از کار افتاده
back pay حقوق عقب افتاده
pulled شکسته شده افتاده
back rent کرایه عقب افتاده
arrear دین عقب افتاده
outpost پاسگاه دور افتاده
outposts پاسگاه دور افتاده
allopatric جداگانه اتفاق افتاده
sear خشکیده از کار افتاده
outback جای دور افتاده
arrears بدهیهای عقب افتاده
defeature از شکل افتاده گی بیقوارگی
evader دور افتاده از یکان
seedy بتخم افتاده مندرس
a rural backwater محل روستایی عقب افتاده
unfrequented دور افتاده تکرار نشدنی
retards بتعویق انداختن عقب افتاده
My rent has been postponed. اجاره ام عقب افتاده است
The show has been postponed. نمایش عقب افتاده است
dead tired <idiom> خیلی خسته واز پا افتاده
The first line is left out. سطر اول جا افتاده است
platitudinous تکراری و پیش پا افتاده کردن
retard بتعویق انداختن عقب افتاده
toddler کودک تازه براه افتاده
pile-ups انباشتگی کارهای عقب افتاده
My name has been left out . اسم من از قلم افتاده است
islet جای پرت ودور افتاده
toddle کودک تازه براه افتاده
bay چه قبل اتفاق افتاده است
retarding بتعویق انداختن عقب افتاده
dead mines مینهای بی اثر و از کار افتاده
down میله افتاده واخراج توپزن
deadlined equipment لوازم و تجهیزات از کار افتاده
advanced ترقی کرده پیش افتاده
orphans جدا افتاده در صفحه اخر
demode ازمد افتاده کهنه شده
orphaned جدا افتاده در صفحه اخر
orphan جدا افتاده در صفحه اخر
toddlers کودک تازه براه افتاده
islets جای پرت ودور افتاده
podunk شهر کوچک ودور افتاده
toddled کودک تازه براه افتاده
toddles کودک تازه براه افتاده
toddling کودک تازه براه افتاده
a quiet backwater محل آرام و عقب افتاده
impassioned تهییج شده بهوس افتاده
pile-up انباشتگی کارهای عقب افتاده
dead wood میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
accidental آنچه تصادفی اتفاق افتاده است
shibboleths امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
shibboleth امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
The date of the meeting has been advanced. تاریخ جلسه جلو افتاده است
cumulative preferential سود پس افتاده و فعلی سهام ممتازه
i am behind in my rent کرایه خانه ام عقب افتاده است
underdeveloped رشد کافی نیافته عقب افتاده
lap joint لبه رویهم افتاده ومتصل بهم
low browed پایین افتاده دارای سردر کوتاه
That's old hat! <idiom> این که آشنا و مکرر [پیش پا افتاده ] است!
bathos تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
The region became an economic backwater. این ناحیه از نظر اقتصادی عقب افتاده شد.
fill تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
fills تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
dead engine موتوری که در حین پرواز ازکار افتاده است
Mentally retarded children. کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
cry over spilt milk <idiom> شکایت وناله از چیزی که بتازگی اتفاق افتاده
She has circles under hereyes. زیر چشمهایش گود افتاده ( ناشی از لاغری )
gamodeme نژاد دور افتاده یا منزوی موجود زنده
I'm dying to know what happened. خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
She is far too conceited. She is full of herself . گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com