Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (6 milliseconds)
English
Persian
leading
راهنمایی
orientation
راهنمایی
guidance
راهنمایی
instruction
راهنمایی
instructions
راهنمایی
orientate
راهنمایی
orientates
راهنمایی
orientating
راهنمایی
steerage
راهنمایی
admonition
راهنمایی
Other Matches
a piece of advice
یک راهنمایی
aim
مراد راهنمایی
aimed
مراد راهنمایی
aims
مراد راهنمایی
marshaling
راهنمایی کردن با
marshaled
راهنمایی کردن با
misguide
بد راهنمایی کردن
marshal
راهنمایی کردن با
redirection
راهنمایی مجدد
misdirection
راهنمایی غلط
pilotage
راهنمایی کشتی
marshalled
راهنمایی کردن با
marshals
راهنمایی کردن با
traffic light
چراغ راهنمایی
airt
راهنمایی کردن
conduce
راهنمایی کردن
admonitions
تذکر راهنمایی
educational guidance
راهنمایی اموزشی
guidable
قابل راهنمایی
indication signs
علایم راهنمایی
intelligence office
دفتر راهنمایی
heralds
راهنمایی کردن
heralding
راهنمایی کردن
heralded
راهنمایی کردن
herald
راهنمایی کردن
main
ی تر راهنمایی میکند
directing
راهنمایی کردن
traffic lights
چراغ راهنمایی
lightest
چراغ راهنمایی
lighted
چراغ راهنمایی
guides
راهنمایی کردن
guided
راهنمایی کردن
guide
راهنمایی کردن
instruction
راهنمایی کردن
leads
: راهنمایی رهبری
lead
: راهنمایی رهبری
a quick word of advice
یک راهنمایی کوچک
traffic signal
چراغ راهنمایی
vocational guidance
راهنمایی شغلی
light
چراغ راهنمایی
instructions
راهنمایی کردن
road traffic offences
جرائم راهنمایی و رانندگی
child guidance clinic
درمانگاه راهنمایی کودک
leading questions
پرسش راهنمایی کننده
directional
وابسته به راهنمایی و هدایت
department of motor vehicles
[DMV]
[American E]
اداره راهنمایی و رانندگی
vehicle registration office
اداره راهنمایی و رانندگی
lead out of danger
با راهنمایی از خطر رهانیدن
leading question
پرسش راهنمایی کننده
guides
راهنمایی کردن غلاف
redirect
دوباره راهنمایی کردن
misdirects
راهنمایی غلط کردن
misdirected
راهنمایی غلط کردن
misdirect
راهنمایی غلط کردن
guide
راهنمایی کردن غلاف
instructs
اموختن به راهنمایی کردن
guided
راهنمایی کردن غلاف
instructing
اموختن به راهنمایی کردن
instructed
اموختن به راهنمایی کردن
instruct
اموختن به راهنمایی کردن
redirected
دوباره راهنمایی کردن
leads
رهبری کردن راهنمایی
redirecting
دوباره راهنمایی کردن
lead
رهبری کردن راهنمایی
redirects
دوباره راهنمایی کردن
misdirecting
راهنمایی غلط کردن
guides
راهنمایی کردن تعلیم دادن
to e. a person an a subject
کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
Turn left at the traffic lights.
از چراغ راهنمایی به دست چپ بپیچید.
Road signs
علائم راهنمایی و رانندگی جاده
directed
مستقیم راست راهنمایی کردن
guided
راهنمایی کردن تعلیم دادن
pilots
راهنمای ناو راهنمایی کردن
beacons
باچراغ یانشان راهنمایی کردن
guidance
راهنمای طرح ریزی راهنمایی
beacon
باچراغ یانشان راهنمایی کردن
direct
مستقیم راست راهنمایی کردن
pilot
راهنمای ناو راهنمایی کردن
piloted
راهنمای ناو راهنمایی کردن
directs
مستقیم راست راهنمایی کردن
guide
راهنمایی کردن تعلیم دادن
advisory system
سیستم خبرهای که کاربر را راهنمایی میکند
character guidance
راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
commented
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
comment
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
instruction
راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
pillotage
وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
instructions
راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
to bow in or out
با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
point duty
نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
commenting
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
compliance index
شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
call time
تام یک دقیقهای مربی برای راهنمایی کردن بازیگران
perverse verdict
رای هیات منصفه که بدون توجه به راهنمایی قاضی دادگاه
cue
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
cues
اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
design heuristics
راهنمایی هایی که به هنگام تقسیم یک مسئله یا برنامه بزرگ به قسمتهای کوچک وکنترل شدنی می توان از انهااستفاده کرد
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
lead
راهنمایی کردن هدایت کردن
leads
راهنمایی کردن هدایت کردن
ushers
راهنمایی کردن یساولی کردن
ushering
راهنمایی کردن یساولی کردن
usher
راهنمایی کردن یساولی کردن
cue
: اشاره کردن راهنمایی کردن
steer
راهنمایی کردن هدایت کردن
cues
: اشاره کردن راهنمایی کردن
undirected
رهبری نشده راهنمایی نشده
steer
هدایت کردن راهنمایی کردن
steered
راهنمایی کردن هدایت کردن
steered
هدایت کردن راهنمایی کردن
steers
راهنمایی کردن هدایت کردن
steers
هدایت کردن راهنمایی کردن
ushered
راهنمایی کردن یساولی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com