English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (36 milliseconds)
English Persian
file ردیف صف به صف کردن
filed ردیف صف به صف کردن
Search result with all words
row ردیف کردن
rowed ردیف کردن
rows ردیف کردن
align ردیف کردن
aligned ردیف کردن
aligning ردیف کردن
aligns ردیف کردن
stack ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacked ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacks ردیف کردن وسایل و تجهیزات
tier ردیف کردن
tiers ردیف کردن
seriation ردیف کردن
realign ردیف کردن
realigned ردیف کردن
realigning ردیف کردن
realigns ردیف کردن
cable weft پود ضخیم [بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
Other Matches
Jaldar [نوعی طرح پاکستانی که در آن ردیف های لوزی شکل و هشت وجهی بصورت یک ردیف در میان بافته می شوند.]
terraced houses خانههای در یک ردیف ردیف خانه ها
row marker دستک نشانه ردیف مین علامت ردیف مین
rack ردیف
tier ردیف
rows ردیف
tiers ردیف
racked ردیف
sequences ردیف
classed ردیف
classing ردیف
class ردیف
octachord ردیف
run ردیف
runs ردیف
cue ردیف
lines ردیف
columns ردیف
column ردیف
wracks ردیف
wracked ردیف
sequence ردیف
racks ردیف
classes ردیف
ranked ردیف
ranked ردیف صف
range ردیف
row ردیف
rank ردیف صف
ranks ردیف
line ردیف
ranks ردیف صف
ranged ردیف
deque ردیف
rank ردیف
ranges ردیف
cues ردیف
rowed ردیف
shaw ردیف درختان
spooler برنامه ردیف گر
single line ردیف مجزا
seriated ردیف شده
serially بطور ردیف
single line ردیف تکی
ranges سلسله ردیف
hedgerow ردیف خاربن
clavier ردیف مضراب
ranged سلسله ردیف
rowed ردیف سطر
tier ردیف افقی
rows ردیف مین
tiers ردیف صندلی
single file یک ردیف ستون
tiers ردیف شدن
tiers ردیف افقی
rowed ردیف مین
tier ردیف شدن
row ردیف مین
hedgerows ردیف خاربن
file number شماره ردیف
tierced ردیف شده
clavier ردیف جا انگشتی
tierced ردیف دار
row ردیف سطر
range سلسله ردیف
tier ردیف صندلی
rows ردیف سطر
string ردیف سلسله
colonnade ردیف ستون
series سلسله ردیف
item number شماره ردیف
colonnades ردیف ستون
pattern ردیف بندی
patterns ردیف بندی
successions ردیف جانشینی
aline ردیف شدن
succession ردیف جانشینی
in a row ردیف شده
lance corporal هم ردیف سرجوخه
line up ردیف ایستادن تیم
eleven punch سوراخ ردیف یازدهم
second defendant متهم ردیف دوم
tertial سومین ردیف شاهپر
line-up ردیف ایستادن تیم
line-ups ردیف ایستادن تیم
monopteral دارای یک ردیف ستون
rowed ردیف چند خانه
hypen ladder ردیف خطوط تیره
dress circle صندلیهای ردیف جلوتماشاخانه
rows ردیف چند خانه
hedgerow ردیف بوتههای پرچین
row ردیف چند خانه
hedgerows ردیف بوتههای پرچین
colonnades ستون بندی ردیف درخت
aligning دریک ردیف قرار گرفتن
align دریک ردیف قرار گرفتن
terraces ردیف خانههای بهم پیوسته
colonnade ستون بندی ردیف درخت
colonnades ردیف ستون ایوان ستوندار
terrace ردیف خانههای بهم پیوسته
straight f. پنج برگ ردیف ویکرنگ
colonnade ردیف ستون ایوان ستوندار
rivet gage فاصله بین دو ردیف پرچ
aligned دریک ردیف قرار گرفتن
onside در ردیف یا پشت سر توپدار بودن
corvette رزمناوی که یک ردیف توپ دارد
bat around توپ زدن به نوبت در یک ردیف
print spooling progarm برنامه ردیف کننده چاپ
aligns دریک ردیف قرار گرفتن
unclassified در ردیف بخصوصی قرار نگرفته
key-couse [بیش از یک ردیف سنگ سر طاق]
peristyle ردیف ستونهای اطراف ایوان یا حیاط
corbel-table [ردیف هایی از قوس های پیشکرده]
quart major ردیف تک خال وشاه وبی بی وسرباز
quinquereme یکجورکرجی که پنج ردیف پاروزن داشت
hypostyle دارای سقف مبتنی بر ردیف ستون
lagomorphous وابسته به پستانداران جونده دو ردیف دندانی
lagomorphic وابسته به پستانداران جونده دو ردیف دندانی
coffer-dam [مانع موقت آب بین دو ردیف شمعها]
peristome ردیف دندانههای کوچک درپیرامون دهانه خزه ها
square leg محل بازیگر در ردیف توپزن وکمی دور از او
variable stator توربین گازی با چند ردیف تیغه استاتور
column ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
beading تزیینی مرکب از دانهیا گویچههای ردیف شده
beadings تزیینی مرکب از دانهیا گویچههای ردیف شده
footlights ردیف چراغهای جلو صحنه نمایش ومانند ان
columns ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
hamatum استخوان چنگکی ردیف دوم مچ دست پستانداران
the taxis are on their rank اتومبیلهای کرایهای درایستگاه خود ردیف ایستاده اند
wing forward هریک از دومهاجم بیرون ردیف دوم یاسوم در تجمع
amphistylar دارای دو ردیف ستون درطرفین یا در جلو و عقب ساختمان
row [ردیف بافت در عرض فرش که گاه به آن رجشمار نیز می گویند.]
Crinkle دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
frequency تعداد دفعاتی که اشعه تصویر ردیف افقی پیکس ها را اسکن میکند
crankle دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
crinkum دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
vee engine موتور پیستونی که سیلندرهای ان در یک ردیف و بصورت مایل به یکدیگرقرار گرفته اند
v engine موتور پیستونی که سیلندرهای ان در دو ردیف مایل بشکل 7 قرار گرفته اند
crankum دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
frequencies تعداد دفعاتی که اشعه تصویر ردیف افقی پیکس ها را اسکن میکند
bookend تخته یاچیز دیگری که درانتهای ردیف کتب برای نگاهداری انهامی گذارند
bookends تخته یاچیز دیگری که درانتهای ردیف کتب برای نگاهداری انهامی گذارند
dual استاندار بستههای مدار مجتمع با استفاده از دو ردیف موازی از سوزنهای متصل در امتداد لبه
broad arrow engine موتور پیستونی با سه ردیف سیلندر که با زاویه کمتر از09 درجه نسبت به یکدیگرقرارگرفته اند
assembly lines دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly line دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
x engine موتور پیستونی با چهار ردیف سیلندر که از نمای روبروبصورت ایکس قرار گرفته اند
h engine موتور پیستونی با دو ردیف سیلندر روبروی قائم دوتایی و با دو میل لنگ که به خروجی مرکزی متصل شده اند
DIL مشخصه استاندارد برای بستههای مدار پیچیده که از دو ردیف موازی سوزنهای متصل در هر طرف تشکیل شده است
tertiery پر سومین ردیف بال مرغ سومین دوره طبقات الارضی
DB connector اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
fraudulent weave [false] بافت تقلبی [بافته هایی با تعداد پود بیش از حد عرف در هر ردیف یعنی دو یا سه پود یا با استفاده از نخ های مصنوعی]
Moghat مقات [نوعی واحد اندازه گیری در مشهد که مبنای آن تعداد هزار و دویست گره در یک ردیف طولی و عرضی بوده و جهت پرداخت دستمزد بافنده بکار می رود.]
Dudley carpet فرش سفارشی ایرانی دادلی [مربوط به قرن هفدهم میلادی به همراه درختان شکوفه دار و زمینه گل و بته بصورت ردیف های عرضی و جلوه ای از طرح جوشقان]
scanners وسیله دستی که حاوی یک ردیف از سلولهای نوری- الکتریکی است و وقتی روی تصویر حرکت میکند آنرا به داده تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
scanner وسیله دستی که حاوی یک ردیف از سلولهای نوری- الکتریکی است و وقتی روی تصویر حرکت میکند آنرا به داده تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
mine row ردیف مین در میدان مین
forwarded بازی کن ردیف جلو به جلو
swath ردیف باریک راه باریک
forward بازی کن ردیف جلو به جلو
swathes ردیف باریک راه باریک
swathe ردیف باریک راه باریک
linemate مهاجم هم ردیف در خط مهاجم دیگر
seriatim بطور ردیف جزء جزء
printhead 1-ردیف سوزن ها در چاپگر matrial-dot که حروف را به صورت مجموعهای از نقاط ایجاد میکند. 2-حالت فلزی یک حرف که برای چاپ حرف روی کاغذ در ریبون جوهری فشار داده شده است
Miri design طرح بته میری [طرح بته جقه] [این طرح که جلوه ای از درخت سرو را نشان می دهد بصورت ردیف های تکراری و قرینه کل فرش را در بر می گیرد.]
offset knots گره نامتقارن [گاه جهت ایجاد سایه و تفاوت ظاهری طرح با دیگر قسمت ها به جای تکرار گره زدن بر روی دو تار مشابه در ردیف بافت بعدی از سه تار شماره یک، دو، سه و یا یک، سه، دو استفاده می کنند.]
hollerith code سیستم کدگذاری که از سوراخ هایی در کارت بری نمایش حروف و نشانه ها استفاده میکند. این سیستم از دو مجموعه ردیف 12 تایی برای تامین محل کافی هر کد استفاده میکند
latch hooks طرح قفل قلاب شکل [این طرح با لبه مثلثی شکل و یا مربع شکل بصورت ردیف های موازی و متناوب هم جهت، در حاشیه فرش های روستائی و ترکمنی بکار می رود.]
rowed 1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
rows 1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
row 1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
adjacent rows ردیف های مجاور [رج های مجاور]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com