English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
Other Matches
quorum حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
early warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
sederunt جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
for two weeks جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند
alerting service قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
to hold a session جلسه منعقد کردن
to hold a meeting جلسه منعقد کردن
to sit درباره موضوعی جلسه کردن
convoke برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
briefings جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
hansardize متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
briefing جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
To conduct a meeting in an orderly manner. جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
solemnization رسمیت
formality رسمیت
sanctioned به رسمیت شناختن
officialize رسمیت دادن
recognises به رسمیت شناختن
sanction به رسمیت شناختن
sanctions به رسمیت شناختن
sanctioning به رسمیت شناختن
recognising به رسمیت شناختن
recognition به رسمیت شناختن
recognizing به رسمیت شناختن
recognizes به رسمیت شناختن
recognize به رسمیت شناختن
unofficial دارای عدم رسمیت
officialism رسمیت مقررات اداری
authenticate سندیت یا رسمیت دادن
authenticates سندیت یا رسمیت دادن
authenticated سندیت یا رسمیت دادن
authenticating سندیت یا رسمیت دادن
promulgating اعلام کردن
enunciated اعلام کردن
promulgates اعلام کردن
promulgated اعلام کردن
announced اعلام کردن
announces اعلام کردن
quotes اعلام کردن
enunciating اعلام کردن
enunciate اعلام کردن
broadcasts اعلام کردن
enounce اعلام کردن
enouce اعلام کردن
exclaimed اعلام کردن
broadcast اعلام کردن
exclaiming اعلام کردن
exclaims اعلام کردن
statements اعلام کردن
announcing اعلام کردن
exclaim اعلام کردن
quoted اعلام کردن
statement اعلام کردن
acclaims اعلام کردن
enunciates اعلام کردن
announce اعلام کردن
proclamation اعلام کردن
damm بد اعلام کردن
promulge اعلام کردن
promulgate اعلام کردن
proclamations اعلام کردن
quote اعلام کردن
blazon اعلام کردن
acclaim اعلام کردن
acclaimed اعلام کردن
acclaiming اعلام کردن
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
on shall from a quo rum جلسهای که باحضورنصف اعضابعلاوه یک تن رسمیت خواهد داشت
indicted اعلام جرم کردن
indicts اعلام جرم کردن
absolving اعلام بی تقصیری کردن
indict اعلام جرم کردن
early-warning اعلام خطر کردن
announce in advance از پیش اعلام کردن
absolved اعلام بی تقصیری کردن
absolves اعلام بی تقصیری کردن
absolve اعلام بی تقصیری کردن
early warning اعلام خطر کردن
indicting اعلام جرم کردن
hails اعلام ورود کردن
to call a meeting جلسهای را اعلام کردن
impeach اعلام جرم کردن
acknowledging اعلام وصول کردن
acknowledging اعلام نشانی کردن
acknowledge اعلام نشانی کردن
acknowledge اعلام معرف کردن
acknowledging اعلام معرف کردن
call out اعلام خطر کردن
acknowledges اعلام معرف کردن
pretypify قبلا اعلام کردن
acknowledges اعلام نشانی کردن
hailed اعلام ورود کردن
impeaching اعلام جرم کردن
acknowledge اعلام وصول کردن
impeaches اعلام جرم کردن
hail اعلام ورود کردن
acknowledges اعلام وصول کردن
impeached اعلام جرم کردن
hailing اعلام ورود کردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
warnings اعلام خطر کردن هشدار
warning اعلام خطر کردن هشدار
to announce one's arrival ورود خود را اعلام کردن
enunciates اعلام کردن صریحا گفتن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
enunciated اعلام کردن صریحا گفتن
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
enunciating اعلام کردن صریحا گفتن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
enunciate اعلام کردن صریحا گفتن
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against some one نسبت به کسی اعلام جرم کردن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
herald از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
heralded از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
authentication تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
tolls طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
heralding از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
to ring the knell of anything موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
heralds از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
toll طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolling طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
exchange of full powers رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام
notify اعلام کردن اخطار کردن
notifying اعلام کردن اخطار کردن
notifies اعلام کردن اخطار کردن
notified اعلام کردن اخطار کردن
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
meets : جلسه
seance جلسه
session جلسه
sessions جلسه
sittings جلسه
sitting جلسه
meet : جلسه
meeting جلسه
meetings جلسه
in the meeting of d may در جلسه سوم می
agenda دستور جلسه
special session جلسه مخصوص
reunion تجدید جلسه
reunions تجدید جلسه
nonresident غیرحاضر در جلسه
minute صورت جلسه
agendas دستور جلسه
order of the day دستور جلسه
chairpersons رئیس جلسه
general meeting جلسه عمومی
chairperson رئیس جلسه
minutes صورت جلسه
chairman رئیس جلسه
court session جلسه دادگاه
public session جلسه علنی
meeting انجمن جلسه
chairmen رئیس جلسه
meetings انجمن جلسه
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
work out برنامه یک جلسه تمرین
marathon جلسه گروهی طولانی
marathons جلسه گروهی طولانی
stag جلسه یا مهمانی مردانه
stags جلسه یا مهمانی مردانه
rehearing جلسه دادرسی مجدد
walkouts اعتصاب ,ترک جلسه
sitting in camera جلسه غیر علنی
sitting in camera جلسه خصوصی دادگاه
spectators مستمعین جلسه دادگاه
protocol صورت جلسه کنفرانس
walkout اعتصاب ,ترک جلسه
bull session جلسه محاوره ومرور
convene تشکیل جلسه دادن
private session جلسه غیر علنی
protocols صورت جلسه کنفرانس
seance جلسه احضارارواح وغیره
the house went into secret session مجلس جلسه سری
cabinet council جلسه هیات وزیران
special session جلسه فوق العاده
convened تشکیل جلسه دادن
The meeting was postponed. جلسه را عقب انداختند
protocol صورت جلسه ازمایش
convocation جلسه عمومی دانشجویان
protocols صورت جلسه ازمایش
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com