English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
reprecipitation رسوب کردن مجدد
Other Matches
reprecipitation رسوب دادن مجدد
precipitate رسوب کردن
fouler رسوب کردن
fouled رسوب کردن
percipitate رسوب کردن
precipitating رسوب کردن
sediment رسوب کردن
deposit رسوب کردن
deposits رسوب کردن
precipitated رسوب کردن
fouling رسوب کردن
sediments رسوب کردن
foulest رسوب کردن
precipitates رسوب کردن
fouls رسوب کردن
foul رسوب کردن
precipitation رسوب کردن
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
reloads پر کردن مجدد
reload پر کردن مجدد
reloaded پر کردن مجدد
reloading پر کردن مجدد
relay عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relays عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relayed عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
subdevice قسمت کردن مجدد
subdevice بخش کردن مجدد
reproductions تولید کردن مجدد
remelt ذوب کردن مجدد
reconditioning شرطی کردن مجدد
redesign طراحی مجدد کردن
reproduction تولید کردن مجدد
referred مراجعه کردن بازدید مجدد
refers مراجعه کردن بازدید مجدد
recapitalize سرمایه گذاری مجدد کردن
refer مراجعه کردن بازدید مجدد
reflow فروکش کردن جریان مجدد
reworks برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworking برای کاربرد مجدد آماده کردن
rework برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworked برای کاربرد مجدد آماده کردن
retrieves اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieve اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieved اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
reboot بار کردن مجدد سیستم عامل در حین محاسبه
storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
write permit ring چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
nonerasable storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
to tip something [British E] رسوب کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
rearming تجدیداماد مهمات درانبارها مسلح کردن مجدد ماسوره یاچاشنی بمب یا موشک
percipitate رسوب
fouls رسوب
deposit رسوب
fouling رسوب
residual رسوب
foul رسوب
alluvion رسوب
alluvium رسوب
illuviation رسوب
deposits رسوب
dreg رسوب
fouler رسوب
mud رسوب
fouled رسوب
foulest رسوب
sediment رسوب
precipitation رسوب
sinter رسوب
sediments رسوب
precipitates رسوب شیمیایی
precipitated رسوب شیمیایی
glacial deposit رسوب یخچالی
mud valve دریجه رسوب
sedimentation رسوب سازی
silt pit چاله رسوب
residuum پسمانده رسوب
sediments لای رسوب
precipitant عامل رسوب
accretionof silt رسوب زدائی
tartar ته نشین رسوب
deposit ذخیره رسوب
deposits ذخیره رسوب
settling basin حوضچه رسوب
tartars ته نشین رسوب
silting رسوب ته نشینی
trap box حوضچه رسوب
oil sludge رسوب روغن
precipitate رسوب شیمیایی
precipitation رسوب دادن
silt sump چاهک رسوب
bosh رسوب کوارتس
fouling رسوب رسوبات
accretion of silt رسوب زدایی
setting basin حوضچه رسوب
sediment لای رسوب
sedimentation رسوب گذاری
precipitating رسوب شیمیایی
silt ejector تخلیه کننده رسوب
precipating agent عامل رسوب دهنده
vapor deposition رسوب سازی با بخار
sludge رسوب گل و لای ضخیم
precipitation reaction واکنش رسوب دهنده
trap box حوضچه رسوب زهکشها
eolian رسوب حاصل از جریان باد
alluvial ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
tidal mud deposits گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
auto توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
autos توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
laterization تبدیل سنگ به رسوب صخرههای قرمز
coppering مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
sludge لجن غلیظ رسوب مخازن سوخت ناو
scale ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
denationalization تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
juck work کوبیدن میخ درکف و دیوارهای کانال به منظور ایجاد رسوب
illuviate در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
garbage سازماندهی مجدد و حذف فایلهای داده و رکوردهای نالازم . پاک کردن بخشی از حافظه برنامه یا داده اش که استفاده نمیشود
age hardening سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
DVD درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن , پاک کردن و نوشتن مجدد داده روی دیسک DVD میدهد
renewed مجدد
reflorescence مجدد
seconds مجدد
further on مجدد
furthermore مجدد
seconding مجدد
furthers مجدد
furthering مجدد
further مجدد
furthered مجدد
seconded مجدد
second مجدد
remanded بازداشت مجدد
reporduce تولید مجدد
crossecheck مقابله مجدد
reshipment حمل مجدد
remand بازداشت مجدد
replenishes تدارک مجدد
retread process تعمیر مجدد
remanding بازداشت مجدد
reissuing چاپ مجدد
reassurances اطمینان مجدد
reassurance اطمینان مجدد
recreations خلق مجدد
recreation خلق مجدد
replenishing پرکردن مجدد
rearrangement ترتیب مجدد
rally اجتماع مجدد
replenishing تدارک مجدد
rallied اجتماع مجدد
revisit ملاقات مجدد
replenishes پرکردن مجدد
revisited ملاقات مجدد
replenish تدارک مجدد
resale حراج مجدد
replenish پرکردن مجدد
regenerated تولید مجدد
re-run نمایش مجدد
resale فروس مجدد
rearrangements ترتیب مجدد
reexport صادرات مجدد
republication انتشار مجدد
comeback دستیابی مجدد
comebacks دستیابی مجدد
revisiting ملاقات مجدد
revisits ملاقات مجدد
replenished تدارک مجدد
replenished پرکردن مجدد
recurrences رویدادن مجدد
regenerate تولید مجدد
rerun اجرای مجدد
reissues چاپ مجدد
restatements بیان مجدد
retaken گرفتن مجدد
retakes گرفتن مجدد
reconditioning تعمیر مجدد
re-running نمایش مجدد
reconveyance اعاده مجدد
regelation انجماد مجدد
reconviction محکومیت مجدد
regeneracy تولید مجدد
reconversion گرایش مجدد
recurrence رویدادن مجدد
re-runs نمایش مجدد
restatement بیان مجدد
after shrinkage انقباض مجدد
re attachment توقیف مجدد
recompile کامپایل مجدد
reformat فرمت مجدد
repayment پرداخت مجدد
repayments پرداخت مجدد
retake گرفتن مجدد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com