English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
reprecipitation رسوب کردن مجدد
Other Matches
reprecipitation رسوب دادن مجدد
fouls رسوب کردن
fouling رسوب کردن
precipitated رسوب کردن
sediment رسوب کردن
foul رسوب کردن
precipitation رسوب کردن
precipitating رسوب کردن
deposit رسوب کردن
fouled رسوب کردن
fouler رسوب کردن
deposits رسوب کردن
precipitates رسوب کردن
precipitate رسوب کردن
percipitate رسوب کردن
foulest رسوب کردن
sediments رسوب کردن
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
reloading پر کردن مجدد
reloads پر کردن مجدد
reload پر کردن مجدد
reloaded پر کردن مجدد
relay عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relays عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relayed عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
reproductions تولید کردن مجدد
reconditioning شرطی کردن مجدد
subdevice قسمت کردن مجدد
subdevice بخش کردن مجدد
redesign طراحی مجدد کردن
remelt ذوب کردن مجدد
reproduction تولید کردن مجدد
referred مراجعه کردن بازدید مجدد
refer مراجعه کردن بازدید مجدد
reflow فروکش کردن جریان مجدد
recapitalize سرمایه گذاری مجدد کردن
refers مراجعه کردن بازدید مجدد
rework برای کاربرد مجدد آماده کردن
retrieve اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieved اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
reworked برای کاربرد مجدد آماده کردن
retrieves اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
reworking برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworks برای کاربرد مجدد آماده کردن
reboot بار کردن مجدد سیستم عامل در حین محاسبه
write permit ring چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
nonerasable storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
to tip something [British E] رسوب کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
rearming تجدیداماد مهمات درانبارها مسلح کردن مجدد ماسوره یاچاشنی بمب یا موشک
dreg رسوب
sediments رسوب
foul رسوب
percipitate رسوب
illuviation رسوب
sinter رسوب
sediment رسوب
precipitation رسوب
alluvion رسوب
fouling رسوب
alluvium رسوب
fouls رسوب
mud رسوب
deposits رسوب
residual رسوب
fouled رسوب
fouler رسوب
foulest رسوب
deposit رسوب
deposit ذخیره رسوب
settling basin حوضچه رسوب
setting basin حوضچه رسوب
sedimentation رسوب گذاری
sedimentation رسوب سازی
sediment لای رسوب
sediments لای رسوب
deposits ذخیره رسوب
silt sump چاهک رسوب
mud valve دریجه رسوب
tartar ته نشین رسوب
oil sludge رسوب روغن
tartars ته نشین رسوب
precipitant عامل رسوب
silt pit چاله رسوب
fouling رسوب رسوبات
trap box حوضچه رسوب
precipitated رسوب شیمیایی
bosh رسوب کوارتس
precipitate رسوب شیمیایی
precipitation رسوب دادن
accretion of silt رسوب زدایی
precipitating رسوب شیمیایی
precipitates رسوب شیمیایی
accretionof silt رسوب زدائی
residuum پسمانده رسوب
silting رسوب ته نشینی
glacial deposit رسوب یخچالی
precipitation reaction واکنش رسوب دهنده
sludge رسوب گل و لای ضخیم
precipating agent عامل رسوب دهنده
trap box حوضچه رسوب زهکشها
vapor deposition رسوب سازی با بخار
silt ejector تخلیه کننده رسوب
tidal mud deposits گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
eolian رسوب حاصل از جریان باد
alluvial ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
auto توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
autos توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
laterization تبدیل سنگ به رسوب صخرههای قرمز
coppering مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
sludge لجن غلیظ رسوب مخازن سوخت ناو
scale ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
denationalization تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
illuviate در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
juck work کوبیدن میخ درکف و دیوارهای کانال به منظور ایجاد رسوب
garbage سازماندهی مجدد و حذف فایلهای داده و رکوردهای نالازم . پاک کردن بخشی از حافظه برنامه یا داده اش که استفاده نمیشود
age hardening سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
DVD درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن , پاک کردن و نوشتن مجدد داده روی دیسک DVD میدهد
renewed مجدد
further مجدد
furthering مجدد
furthers مجدد
seconding مجدد
second مجدد
furthered مجدد
seconds مجدد
seconded مجدد
reflorescence مجدد
further on مجدد
furthermore مجدد
re-ran نمایش مجدد
rearrangement ترتیب مجدد
reproduction تولید مجدد
re-run نمایش مجدد
resurgence طغیان مجدد
reproductions تولید مجدد
comebacks دستیابی مجدد
redistribution توزیع مجدد
rearrangements ترتیب مجدد
comeback دستیابی مجدد
repaint رسم مجدد
reassurances اطمینان مجدد
reinforcement وضع مجدد
recreation خلق مجدد
retaking گرفتن مجدد
reloading بارکردن مجدد
retakes گرفتن مجدد
restoration استقرار مجدد
reloaded بارکردن مجدد
re attachment توقیف مجدد
re-running نمایش مجدد
retaken گرفتن مجدد
recreations خلق مجدد
reassurance اطمینان مجدد
retake گرفتن مجدد
re-runs نمایش مجدد
reload بارکردن مجدد
redrew رسم مجدد
after shrinkage انقباض مجدد
rehearsals تکرار مجدد
recounts شمارش مجدد
recounting شمارش مجدد
recounted شمارش مجدد
crossecheck مقابله مجدد
restatement بیان مجدد
recurrences رویدادن مجدد
recurrence رویدادن مجدد
rehearsal تکرار مجدد
restatements بیان مجدد
recount شمارش مجدد
reconditioning تعمیر مجدد
remarriages ازدواج مجدد
redraw رسم مجدد
redrawing رسم مجدد
regenerate تولید مجدد
repayment پرداخت مجدد
repayments پرداخت مجدد
redraws رسم مجدد
reissuing چاپ مجدد
reissues چاپ مجدد
redrawn رسم مجدد
reissued چاپ مجدد
reissue چاپ مجدد
regenerates تولید مجدد
regenerated تولید مجدد
reversion ترجمه مجدد
remarriage ازدواج مجدد
regenerating تولید مجدد
remand بازداشت مجدد
reebtry ورود مجدد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com