English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
welfare رعایت کردن خدمات اجتماعی
Other Matches
social services خدمات اجتماعی
Civil Service خدمات اجتماعی
social work خدمات اجتماعی
social service خدمات اجتماعی
welfare state دولتی که به خدمات اجتماعی توجه خاص دارد
cross servicing خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
special services یکان خدمات مخصوص خدمات رفاهی
observe رعایت کردن
keep to رعایت کردن
observing رعایت کردن
observes رعایت کردن
observed رعایت کردن
to go through رعایت کردن
to go to رعایت کردن گذشتن از
economizes رعایت اقتصاد کردن
economised رعایت اقتصاد کردن
economising رعایت اقتصاد کردن
to stand چیزیرادقیقا رعایت کردن
economize رعایت اقتصاد کردن
economized رعایت اقتصاد کردن
economises رعایت اقتصاد کردن
procurement تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
socialized اجتماعی کردن
socialises اجتماعی کردن
socialising اجتماعی کردن
socialization اجتماعی کردن
socializing اجتماعی کردن
socializes اجتماعی کردن
socialize اجتماعی کردن
socialised اجتماعی کردن
ostracism محروم کردن از حقوق اجتماعی
ostracizing از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracized از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracize از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracising از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracised از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizes از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises از حقوق اجتماعی محروم کردن
declass کسی راازطبقه اجتماعی محروم کردن
ostracize ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracising ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizing ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracises ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracized ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracised ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
subversion نابود کردن قدرت یک حکومت ازنظرنظامی اقتصادی روانی فرهنگی سیاسی و اجتماعی
unbundled خدمات
services خدمات
observance رعایت
respects رعایت
respect رعایت
ovservation رعایت
observancy رعایت
observingly با رعایت
considerations رعایت
formally با رعایت
consideration رعایت
personnel services خدمات کارمندی
service force یکان خدمات
we owe him for his services خدمات او هستم
welfare services خدمات رفاهی
computer utility خدمات کامپیوتری
hospital benefit خدمات بیمارستانی
civil defence service خدمات کشوری
urban servitudes خدمات شهری
personnel services خدمات پرسنلی
service department بخش خدمات
crypto service خدمات رمز
common user خدمات عمومی
technical services خدمات فنی
service company گروهان خدمات
information service خدمات اطلاعات
special services خدمات مخصوص
service department قسمت خدمات
goods and services کالاها و خدمات
public services خدمات عمومی
loyal services خدمات صادقانه
civil خدمات شهری
field service خدمات پایکار
field exercise خدمات صحرایی
Civil Service خدمات کشوری
civil services خدمات دولتی
administrative services خدمات اداری
field duty خدمات رزمی
medical services خدمات پزشکی
medical service خدمات پزشکی
advisory services خدمات مشورتی
services خدمات سرویسها
postal services خدمات پستی
sister services خدمات وابسته
signal services خدمات مخابراتی
service unit یکان خدمات
mail services خدمات پستی
joint services خدمات مشترک
service industry صنعت خدمات
auxiliary service خدمات جنبی
health services خدمات بهداشتی
service passport پاسپورت خدمات
field service خدمات رزمی
service sector بخش خدمات
service squadron گروه خدمات
service support پشتیبانی خدمات
inobservance عدم رعایت
nonconformity عدم رعایت
observe silence رعایت سکوت
esteem رعایت ارزش
ceremoniousness رعایت تعارف
to pass by any thing رعایت نکردن
regards رعایت توجه
heeds ملاحظه رعایت
heeding ملاحظه رعایت
non observance of ..... عدم رعایت .....
heeded ملاحظه رعایت
heed ملاحظه رعایت
disrespect عدم رعایت
regarded رعایت توجه
non compliance عدم رعایت
regardful رعایت کننده
legality رعایت قانون
regard for others رعایت دیگران
regard رعایت توجه
exchange services خدمات فروشگاهی فروشگاهها
obliging حاضر خدمات مهربان
bunched income درامد خدمات شخصی
beach group گروه خدمات ساحلی
service squadron قسمت خدمات دریای
agricultural extension services خدمات ترویج کشاورزی
i am satisfied with his servic از خدمات او راضی یا خوشنودهستم
war service chevron علامت خدمات جنگی
combat service support پشتیبانی خدمات رزمی
railroad service خدمات راه اهن
computer serrices company شرکت خدمات کامپیوتری
complimentary supply خدمات یا کلاهای مجانی
port auxiliary service یگان خدمات بندری
public utilities خدمات عمومی مانند اب
Please behave yourself . Please be courteous. ادب را رعایت کنید
regard رعایت راجع بودن به
gradualism رعایت اصول تدریج
observe silence سکوت را رعایت کنید
respectfulness رعایت احترام وادب
for short برای رعایت اختصار
in deference to بملاحظه برای رعایت
fashionableness رعایت سبک پسندیده
economization رعایت اصول اقتصادی
formalism رعایت ائین و اداب
breach of propriety عدم رعایت اداب
circuit discipline رعایت انضباط مدار
multitudinism رعایت حال توده
formality رعایت اداب ورسوم
regards رعایت راجع بودن به
observantly از روی ملاحظه و رعایت
inobservance of a law عدم رعایت قانون
regarded رعایت راجع بودن به
giros خدمات بانکی اداره پست
accessorial services خدمات بارگیری و تخلیه بار
acquisition authority اعتبار خرید کالاو خدمات
remote computing services خدمات محاسباتی از راه دور
hospitalization پذیرایی خدمات بیمارستانی و درمانی
aids to trade خدمات جنبی تجارت مانندبانکدارب
home service خدمات فروش در داخل کشور
giro خدمات بانکی اداره پست
indecorum عدم رعایت ایین معاشرت
electronic security رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
bluntness عدم رعایت نزاکت یاتعارف
red tapism رعایت تشریفات اداری به حدافراط
hardshell سخت در رعایت ایین دینی
moralism رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
quite the thing رعایت کننده سبک روز
roughly speaking تقریبا بدون رعایت دقت
indelicately بدون رعایت نزاکت یا فرافت
bureaucrasy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
disregarded اعتنا نکردن عدم رعایت
bureaucracy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucracies رعایت تشریفات اداری بحدافراط
disregard اعتنا نکردن عدم رعایت
without regard for decency بدون رعایت نزاکت یاادب
unconventionality عدم رعایت اداب و رسوم
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
disregarding اعتنا نکردن عدم رعایت
disregards اعتنا نکردن عدم رعایت
terminal service company گروهان خدمات بارانداز یاسکوی نظامی
ordnance service خدمات مربوط به اردنانس واسلحه و مهمات
beach unit یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
environmental services دوایر خدمات بهسازی محیط زیست
expressionist هنرپیشهای که درکارش رعایت حالت رامیکند
to play the game رعایت قانون راکردن باشرافت رفتارکردن
expressionism هنرپیشهای که درکارش رعایت حالت رامیکند
ritualistic مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
prettyism اصول رعایت قشنگی درهنرهاو ادبیات
ceremonialism اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
bureaucrats فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
bureaucrat فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
service chevron علایم بازویی که خدمات جنگی را نشان میدهد
joint servicing دفتر خدمات و پشتیبانی مشترک از نیروهای مسلح
internationalism عقیده بحفظ و رعایت مصالح عمومی ملل
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com