English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 121 (6 milliseconds)
English Persian
play رقابت
played رقابت
playing رقابت
plays رقابت
competition رقابت
competitions رقابت
rivalries رقابت
rivalry رقابت
contention رقابت
contentions رقابت
racing رقابت
emulation رقابت
rivalship رقابت
competition رقابت
contest رقابت
Other Matches
competitory رقابت کننده- رقابت امیز
contests رقابت ها
competitions رقابت ها
fair competition رقابت منصفانه
free competition رقابت ازاد
fair competition رقابت عادلانه
destructive competition رقابت مخرب
cut throat competition رقابت ادمکشانه
cut throat competition رقابت بیرحمانه
contestation رقابت مرافعه
competition rules قوانین رقابت
competetive رقابت امیز
autocompetition رقابت با خود
atomistic competition رقابت ذرهای
competitive رقابت امیز
antagonistically ازروی رقابت
vying رقابت کننده
competitiveness رقابت امیز
imperfect competition رقابت ناقص
monopolistic competition رقابت انحصاری
sibling rivalry رقابت هم شیرها
theoretical competition رقابت نظری
theoretical competition رقابت فرضی
unfair competition رقابت ناعادلانه
workable competition رقابت عملی
competition conditions شرایط رقابت
competitive conditions شرایط رقابت
conditions of (the) competition شرایط رقابت
retinal rivalry رقابت شبکیهای
pure competition رقابت کامل
natural competition رقابت طبیعی
pandering contest رقابت در خودشیرینی
partial competition رقابت جزئی
perfect competition رقابت کامل
perfecting bail competition رقابت کامل
pure competition رقابت خالص
pure competition رقابت محض
corrival رقابت کردن
dices رقابت فشرده
contest رقابت دعوا
emulating رقابت کردن با
emulates رقابت کردن با
competitively از روی رقابت
emulated رقابت کردن با
emulate رقابت کردن با
competence روح رقابت
competes رقابت کردن
dice رقابت فشرده
diced رقابت فشرده
competed رقابت کردن
dicing رقابت فشرده
dumping رقابت مکارانه
compete رقابت کردن
contested رقابت دعوا
rivaled رقابت کردن
rivaling رقابت کردن
rivalled رقابت کردن
keen قابل رقابت
rivalling رقابت کردن
rivals رقابت کردن
rival رقابت کردن
vies رقابت کردن
contests رقابت دعوا
vied رقابت کردن
keenest قابل رقابت
vie رقابت کردن
contesting رقابت دعوا
sturt ازار دادن رقابت
up for grabs <idiom> آماده رقابت شدن
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
theory of monoplistic competition نظریه رقابت انحصاری
nonprice competition رقابت غیر قیمتی
competitiveness قابل رقابت رقابتی
destructive competition رقابت زیان اور
competitive goods کالاهای مورد رقابت
competitive factors عوامل محرک رقابت
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
competitive قابل رقابت رقابتی
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
contended مخالفت کرده با رقابت کردن
contend مخالفت کرده با رقابت کردن
competition oriented pricing قیمت گذاری رقابت امیز
european community competition rules مقررات رقابت در جامعه اروپا
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
contends مخالفت کرده با رقابت کردن
pit به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
set the pace <idiom> برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
free enterprise رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
pits به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
open market بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
neoclassical school مکتبی که براساس ان رقابت و پیروی ازاصول حداکثرساختن مطلوبیت و سود میتواندتخصیص ایده الی از منابع رادر اقتصاد بوجود اورد
rat race عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
cartel اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartels اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
competed رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes رقابت کردن با هم چشمی کردن
compete رقابت کردن با هم چشمی کردن
antagonistic خصومت امیز رقابت امیز
challenge رقابت کردن سرپیچی کردن
challenged رقابت کردن سرپیچی کردن
challenges رقابت کردن سرپیچی کردن
mini کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
head to head رقابت شانه به شانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com