English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
free competition رقابت ازاد
Search result with all words
open market بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
free enterprise رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
Other Matches
competitory رقابت کننده- رقابت امیز
glide path مسیر حرکت ازاد یا پرواز ازاد هواپیما یاموشک
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
high sea دریای ازاد دریای ازاد خارج از مرزکشور
rivalries رقابت
competition رقابت
rivalry رقابت
plays رقابت
playing رقابت
rivalship رقابت
play رقابت
emulation رقابت
competitions رقابت
racing رقابت
competition رقابت
contests رقابت ها
competitions رقابت ها
contention رقابت
contentions رقابت
contest رقابت
played رقابت
contested رقابت دعوا
competetive رقابت امیز
perfect competition رقابت کامل
emulated رقابت کردن با
sibling rivalry رقابت هم شیرها
antagonistically ازروی رقابت
emulate رقابت کردن با
contests رقابت دعوا
corrival رقابت کردن
vie رقابت کردن
vied رقابت کردن
perfecting bail competition رقابت کامل
retinal rivalry رقابت شبکیهای
vying رقابت کننده
pure competition رقابت کامل
pure competition رقابت محض
dumping رقابت مکارانه
contesting رقابت دعوا
emulating رقابت کردن با
competition rules قوانین رقابت
pure competition رقابت خالص
contestation رقابت مرافعه
emulates رقابت کردن با
vies رقابت کردن
rivals رقابت کردن
imperfect competition رقابت ناقص
rival رقابت کردن
competitiveness رقابت امیز
competitive رقابت امیز
rivaled رقابت کردن
rivaling رقابت کردن
rivalled رقابت کردن
rivalling رقابت کردن
fair competition رقابت عادلانه
monopolistic competition رقابت انحصاری
contest رقابت دعوا
competes رقابت کردن
competed رقابت کردن
partial competition رقابت جزئی
destructive competition رقابت مخرب
compete رقابت کردن
cut throat competition رقابت بیرحمانه
cut throat competition رقابت ادمکشانه
natural competition رقابت طبیعی
fair competition رقابت منصفانه
theoretical competition رقابت نظری
unfair competition رقابت ناعادلانه
dicing رقابت فشرده
dices رقابت فشرده
workable competition رقابت عملی
diced رقابت فشرده
competence روح رقابت
atomistic competition رقابت ذرهای
competitively از روی رقابت
keenest قابل رقابت
keen قابل رقابت
autocompetition رقابت با خود
competition conditions شرایط رقابت
conditions of (the) competition شرایط رقابت
competitive conditions شرایط رقابت
theoretical competition رقابت فرضی
dice رقابت فشرده
pandering contest رقابت در خودشیرینی
competitive goods کالاهای مورد رقابت
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
up for grabs <idiom> آماده رقابت شدن
theory of monoplistic competition نظریه رقابت انحصاری
sturt ازار دادن رقابت
competitive factors عوامل محرک رقابت
destructive competition رقابت زیان اور
competitive قابل رقابت رقابتی
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
nonprice competition رقابت غیر قیمتی
competitiveness قابل رقابت رقابتی
contends مخالفت کرده با رقابت کردن
european community competition rules مقررات رقابت در جامعه اروپا
contend مخالفت کرده با رقابت کردن
competition oriented pricing قیمت گذاری رقابت امیز
contended مخالفت کرده با رقابت کردن
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
pit به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
set the pace <idiom> برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
pits به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
free enterprise اقتصاد ازاد اقتصاد بازار ازاد
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
neoclassical school مکتبی که براساس ان رقابت و پیروی ازاصول حداکثرساختن مطلوبیت و سود میتواندتخصیص ایده الی از منابع رادر اقتصاد بوجود اورد
rat race عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
cartels اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
go as you please ازاد
opened ازاد
fetterless ازاد
open ازاد
opens ازاد
immune ازاد
freed ازاد
free play ازاد
loosest ول ازاد
looser ول ازاد
freeing ازاد
frees ازاد
free ازاد
loose ول ازاد
freeman ازاد
freemen ازاد
unihibited ازاد
unihibit ازاد
unattached ازاد
exempt ازاد
exempted ازاد
exempting ازاد
self administered ازاد
sweepers بک ازاد
immundity ازاد
at ease ازاد
unrestrained ازاد
footloose ازاد
exempts ازاد
degage ازاد
idle line خط ازاد
disengaged ازاد
self service ازاد
stand easel ازاد
self-service ازاد
suspended floor کف ازاد
absolute ازاد
sweep back بک ازاد
sweeper بک ازاد
slack water اب ازاد
absolutes ازاد
stand at ease ازاد
charity shot پرتاب ازاد
clear span دهانه ازاد
extrication ازاد کردن
conversions پرتاب ازاد
clearance angle زاویه ازاد
free expansion انبساط ازاد
free enthalpy انتالپی ازاد
free energy انرژی ازاد
free field حوزه ازاد
free electron الکترون ازاد
free flight پرواز ازاد
sharity stripe خط پرتاب ازاد
charity line خط پرتاب ازاد
floating ribs دندههای ازاد
fingerling ماهی ازاد
deallocation ازاد سازی
boosted rocket موشک ازاد
carbon free کربن ازاد
cantilever تیر سر ازاد
dialing tone بوق ازاد
cantilever beam تیر ازاد
enfranchize ازاد کردن
emancipator ازاد کننده
foul line خط پرتاب ازاد
free aqifer سفره ازاد
free association تداعی ازاد
free economy اقتصاد ازاد
cut clear ازاد بریدن
cut free ازاد بریدن
catch as catch can کشتی ازاد
cast loose ازاد کردن
datum level سطح اب ازاد
free atmosphere اتمسفر ازاد
deallocate ازاد کردن
free climbing صعود ازاد
carbon free ذغال ازاد
drifting mine مین ازاد
let go ازاد کردن
open shop با کارکرد ازاد
open shot با کارکرد ازاد
open area فضای ازاد
open hospital بیمارستان ازاد
open space گردشگاه ازاد
open trade تجارت ازاد
out of door فضای ازاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com