English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
dice رقابت فشرده
diced رقابت فشرده
dices رقابت فشرده
dicing رقابت فشرده
Other Matches
symmetrical compression سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
self- فایل فشرده که حاوی برنامهای است که محتوای آن را از حالت فشرده در می آورد
congested فشرده انباشته شده بهم فشرده
competitory رقابت کننده- رقابت امیز
Intel فناوری نرم افزاری ساخت intel که به کامپیوتر اجازه میدهد تا تصاویر ویدیویی فشرده را ذخیره و بازیابی کند با استفاده از روشهای فشرده سازی نرم افزاری
Indeo فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
turbojet توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
companding دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
n-key rollover [این به این معنیست که هر کلید به طور کامل به طور مستقل توسط سخت افزار صفحه کلید اسکن شده، به طوری که هر فشرده شدن کلیدها به درستی صرفنظر از اینکه چگونه بسیاری از کلید های دیگر در حال فشرده شدن تشخیص داده شده اند]
rivalries رقابت
rivalry رقابت
contentions رقابت
contention رقابت
emulation رقابت
rivalship رقابت
racing رقابت
competitions رقابت
competition رقابت
contest رقابت
competitions رقابت ها
contests رقابت ها
playing رقابت
plays رقابت
played رقابت
play رقابت
competition رقابت
cut throat competition رقابت بیرحمانه
corrival رقابت کردن
contestation رقابت مرافعه
compete رقابت کردن
competed رقابت کردن
competitiveness رقابت امیز
cut throat competition رقابت ادمکشانه
fair competition رقابت عادلانه
fair competition رقابت منصفانه
free competition رقابت ازاد
vying رقابت کننده
antagonistically ازروی رقابت
atomistic competition رقابت ذرهای
imperfect competition رقابت ناقص
destructive competition رقابت مخرب
competes رقابت کردن
emulate رقابت کردن با
vied رقابت کردن
vies رقابت کردن
rival رقابت کردن
rivaled رقابت کردن
rivaling رقابت کردن
rivalled رقابت کردن
rivalling رقابت کردن
rivals رقابت کردن
competetive رقابت امیز
competition rules قوانین رقابت
emulated رقابت کردن با
competitive رقابت امیز
emulates رقابت کردن با
emulating رقابت کردن با
contest رقابت دعوا
vie رقابت کردن
contesting رقابت دعوا
contests رقابت دعوا
autocompetition رقابت با خود
contested رقابت دعوا
competence روح رقابت
partial competition رقابت جزئی
perfect competition رقابت کامل
dumping رقابت مکارانه
workable competition رقابت عملی
unfair competition رقابت ناعادلانه
theoretical competition رقابت فرضی
theoretical competition رقابت نظری
sibling rivalry رقابت هم شیرها
perfecting bail competition رقابت کامل
retinal rivalry رقابت شبکیهای
pure competition رقابت کامل
pure competition رقابت خالص
competitively از روی رقابت
pandering contest رقابت در خودشیرینی
conditions of (the) competition شرایط رقابت
competitive conditions شرایط رقابت
competition conditions شرایط رقابت
monopolistic competition رقابت انحصاری
keenest قابل رقابت
natural competition رقابت طبیعی
pure competition رقابت محض
keen قابل رقابت
competitive قابل رقابت رقابتی
sturt ازار دادن رقابت
up for grabs <idiom> آماده رقابت شدن
competitive factors عوامل محرک رقابت
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
competitiveness قابل رقابت رقابتی
competitive goods کالاهای مورد رقابت
nonprice competition رقابت غیر قیمتی
destructive competition رقابت زیان اور
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
theory of monoplistic competition نظریه رقابت انحصاری
squeezing فشرده
squeezes فشرده
compressive فشرده
squeezed فشرده
squeeze فشرده
condensed به هم فشرده
strained فشرده
condensed فشرده
congested در هم فشرده
compressed فشرده
intensive فشرده
european community competition rules مقررات رقابت در جامعه اروپا
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
competition oriented pricing قیمت گذاری رقابت امیز
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
contend مخالفت کرده با رقابت کردن
contended مخالفت کرده با رقابت کردن
contends مخالفت کرده با رقابت کردن
compressed air هوای فشرده
compact disk دیسک فشرده
alloy steel فولاد فشرده
seried بهم فشرده
steel aloy فولاد فشرده
press board مقوای فشرده
ice crete بتون فشرده
succinct مجمل فشرده
press part بخش فشرده
repressed brick اجر فشرده
condensed type نوع فشرده
packed decimal دهدهی فشرده
package program برنامه فشرده
condensive load بار فشرده
compaction فشرده سازی
compactions فشرده سازی
condensed type چاپ فشرده
incompressible فشرده نشدنی
fasciated بهم فشرده
coarctate بهم فشرده
cast up فشرده کردن
cast iron فولاد فشرده
mass practice تمرین فشرده
compact section مقطع فشرده
crushed <adj.> <past-p.> فشرده شده
massively گنده فشرده
laser دیسک فشرده
lasers دیسک فشرده
concise لب گو فشرده ومختصر
compressing هم فشرده کردن
compresses هم فشرده کردن
compress هم فشرده کردن
pack فشرده سازی
packing فشرده سازی
packs فشرده سازی
massive گنده فشرده
compressed file فایل فشرده
depressed فشرده شدن
pit به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
set the pace <idiom> برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
pits به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
free enterprise رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
decompress ناهم فشرده کردن
compacted بهم فشرده خلاصه
packed snow برف فشرده شده
prestressed concrete بتن پیش فشرده
pinch effect اثر فشرده سازی
compacting جمع وجور فشرده
compacted جمع وجور فشرده
bumped بار فشرده شده
forced alternating current جریان متناوب فشرده
die pressed part بخش فشرده حدیدهای
packing density تراکم فشرده سازی
compacts بهم فشرده خلاصه
press تاکتیک دفاعی فشرده
laminated plastic material ماده فشرده متورق
compact جمع وجور فشرده
massive ساختمان فشرده ماسیو
repressed brick اجر فشرده شده
massively ساختمان فشرده ماسیو
compacting بهم فشرده خلاصه
packed decimal عدد اعشاری فشرده
principal types of foot فشرده کننده آب سنگین
compact بهم فشرده خلاصه
compacts جمع وجور فشرده
CD audio روی دیسک فشرده
caisson foundation پی سازی با هوای فشرده
compander فشرده و نافشرده کننده
CD DA روی دیسک فشرده
air compressor هوای فشرده ساز
presses تاکتیک دفاعی فشرده
condensed structural formula فرمول ساختاری فشرده
images فشرده سایز داده یک تصویر
discs مراجعه مستقیم به دیسک فشرده
CD دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
A crash language course . دوره فشرده آموزش زبان
CDs دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
disc مراجعه مستقیم به دیسک فشرده
compacts روی دیسک فشرده را میدهد
air lift دستگاه ابکش با هوای فشرده
mode قالب کدگذاری دیسکهای فشرده
compact روی دیسک فشرده را میدهد
fractal روش فشرده سازی تصاویر
compacted روی دیسک فشرده را میدهد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com