Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
main routine
روال اصلی
Other Matches
VL bus
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
zeitgeist
روال
rubrics
روال
procedure
روال
rubric
روال
routines
روال
routinely
روال
routine
روال
loading routine
روال بارکننده
tracing routine
روال ردیاب
relocatable routine
روال جابجاپذیر
recovery routine
روال ترمیمی
test routine
روال ازماینده
target routine
روال هدف
supervisory routine
روال نافر
source routine
روال منبع
tracing routine
روال رسام
library routine
روال کتابخانهای
utility routine
روال سودمند
sevice routine
روال خدماتی
tracing routine
روال ردیابی
library routine
روال مجموعه ها
library routine
روال کتابخانه
recursive routine
روال بازگشتی
spanking
ابر روال
production routine
روال تولید
routine library
کتابخانه روال ها
object routin
روال مقصود
closed routine
روال بسته
executive routine
روال اجرایی
master routine
شاه روال
diagnostic routine
روال تشخیص
output routine
روال خروجی
monitor routine
روال مبصر
diagnostic routine
روال تشخیصی
spankings
ابر روال
generalized routine
روال کلی
interrupt serrice routine
روال سرویس وقفه
maintenance routine
روال تعمیر و نگهداری
error routine
روال خطا پرداز
dynamic subroutine
زیر روال پویا
generalized routine
روال تعمیم یافته
autostart routine
روال اغازگر خودکار
floating point rutine
روال ممیز شناور
recursive subroutine
زیر روال بازگشتی
in line subroutine
زیر روال درون برنامهای
bootstrap routine
روال خود راه انداز
canned routine
روال قالب ریزی شده
master
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file
پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
mastered
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
masters
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura
نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
on board
که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
stapling
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
generations
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
initial reserves
ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
prototypal
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
prototypic
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
first generation computer
کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
staple
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapled
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
generation
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
main guard
نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
mainstay
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis
[واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
base camp
پایگاه اصلی کمپ اصلی
fundamental unit
یکای اصلی واحد اصلی
master file
فایل اصلی پرونده اصلی
base unit
یکای اصلی واحد اصلی
expansion slots
شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
mattering
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattered
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matter
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matters
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
DIMM
سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
external
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
externals
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
FEP
پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
pilot tunnel
تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
body
1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
bodies
1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
authentic document
اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
source
1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
standbys
سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standby
سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
echo check
بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
master compass
قطبنمای الکتریکی اصلی قطبنمای اصلی
input/output
فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود
majoring
اصلی
text
اصلی
main stem
خط اصلی
cardinal
اصلی
texts
اصلی
main line
خط اصلی
arches
اصلی
firsthand
اصلی
main lines
خط اصلی
major
اصلی
inherent
اصلی
head
اصلی
elementarily
اصلی
majored
اصلی
cardinals
اصلی
arch-
اصلی
germinal
اصلی
principle
اصلی
mastered
اصلی
parent
اصلی
primary
اصلی
master
اصلی
main door
در اصلی
main attack
تک اصلی
line link
خط اصلی
arch
اصلی
fundametal
اصلی
organic
اصلی
immanent
اصلی
genuine
اصلی
primarily
اصلی
aboriginal
اصلی
ingrown
اصلی
aboriginals
اصلی
masters
اصلی
isogeny
هم اصلی
main deck
پل اصلی
seminal
اصلی
normative
اصلی
originals
اصلی
primitive
اصلی
initials
اصلی
rudimental
اصلی
trunk
خط اصلی
elementary
اصلی
primes
اصلی
primed
اصلی
prime
اصلی
functional
اصلی
trunks
خط اصلی
primal
اصلی
proto
اصلی
original
اصلی
initialed
اصلی
initialled
اصلی
mainlining
اصلی
mainlining
خط اصلی
initialing
اصلی
mainlines
اصلی
mainlines
خط اصلی
mainline
خط اصلی
mainlined
اصلی
initial
اصلی
basics
اصلی
basic
اصلی
initialling
اصلی
mainlined
خط اصلی
intrinsic
اصلی
main
خط اصلی
essential
اصلی
main
<adj.>
اصلی
radicals
اصلی
mainline
اصلی
substantive
[essential]
<adj.>
اصلی
major
<adj.>
اصلی
radical
اصلی
essential
<adj.>
اصلی
vital
<adj.>
اصلی
elemental
اصلی
fundamental
اصلی
essentials
اصلی
quintessential
اصلی
quintessential
<adj.>
اصلی
first-hand
اصلی
primordial
اصلی
principals
اصلی
principal
اصلی
native code
کد اصلی
base of origin
مبداء اصلی
basic ration
جیره اصلی
initialed
پاراف اصلی
cutting time
زمان اصلی
base piece
توپ اصلی
current coil
پیچک اصلی
basic pay
حقوق اصلی
basic shaft
محور اصلی
trunks
سیم اصلی
principals
شرکت اصلی
trunk
سیم اصلی
bottom hole
سوراخ اصلی
busbar
شین اصلی
hardware
دستگاههای اصلی
principals
مجرم اصلی
basic size
اندازه اصلی
initial
پاراف اصلی
collector drain
زهکش اصلی
initialed
اصلی اغازی
basic variable
متغیر اصلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com