English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
work day روز کار ساعت کار روزانه
Search result with all words
working day ساعت کار روزانه
Other Matches
day fighter هواپیمای رهگیری روزانه جنگنده رهگیر مخصوص عملیات روزانه
sundials ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
sundial ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
Look at the watch. نگاه کنید به ساعت [مچی] ببینید ساعت چند است.
zone time وقت یا ساعت منطقهای سیستم ساعت 42 ساعتی جهانی
By my watch it's five to nine. طبق ساعت [مچی] من ساعت پنج دقیقه به نه است.
My curfew is at 11. من ساعت ۱۱ باید خانه باشم. [چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock. او [مرد] عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید.
standard time ساعت بین المللی ساعت استاندارد
spindle دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
spindles دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
synchronous ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دو وسیله با یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسالی هم سان با سیگنال ساعت است
clockwise مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
o'clock ساعت از روی ساعت
transmissions وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
transmission وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
workaday روزانه
diurnally روزانه
per day روزانه
by d. روزانه
perdiem روزانه
day by day روزانه
on a daily basis <adv.> روزانه
every day <adv.> روزانه
each day <adv.> روزانه
day in, day out <adv.> روزانه
everyday <adj.> روزانه
diurnal روزانه
daily <adj.> <adv.> روزانه
day-to-day <adj.> روزانه
dailies روزانه
quotidian روزانه
every single day <adv.> روزانه
daily round گردش روزانه
daily wage مزد روزانه
daily storage مخزن روزانه
daily round کارهای روزانه
habitude عادت روزانه
daily pay دستمزد روزانه
diurnal load بار روزانه
day hospital بیمارستان روزانه
diurnal tide کشند روزانه
dailgy food allowance جیره روزانه
duily bread نان روزانه
purchase journal دفترخرید روزانه
order of the day برنامه روزانه
way of life فعالیتهای روزانه
journal دفتروقایع روزانه
journal گزارش روزانه
journals دفتروقایع روزانه
journals گزارش روزانه
workouts ورزش روزانه
workout ورزش روزانه
victualling allowance جیره روزانه
daily <adj.> <adv.> بطور روزانه
day in, day out <adv.> بطور روزانه
every day <adv.> بطور روزانه
morning orders برنامه روزانه
every single day <adv.> بطور روزانه
on a daily basis <adv.> بطور روزانه
morning orders دستورات روزانه
each day <adv.> بطور روزانه
day schools مدرسهی روزانه
day school مدرسهی روزانه
mean daily متوسط روزانه
daily flood peak حداکثر سیل روزانه
daily flood peak بیشینه روزانه سیل
rations مقدار جیره روزانه
rationed مقدار جیره روزانه
breviary کتاب نمازوادعیه روزانه
ration مقدار جیره روزانه
diaries دفتر خاطرات روزانه
diaries دفتر یادداشت روزانه
utilization کاربرد روزانه استفاده
diary دفتر خاطرات روزانه
diary دفتر یادداشت روزانه
dailgy food allowance جیره غذایی روزانه
daily bread نان یارزق روزانه
daily routine عادت جاری روزانه
extern کمک پزشک روزانه
journal book دفتر گزارش روزانه
logbook گزارش روزانه سفرکشتی
average daily traffic [ADT] متوسط ترافیک روزانه
plan of the day برنامه روزانه ناو
log book دفتر رخدادهای روزانه
semidiurnal tide کشند نیم روزانه
day of supply روز امادتدارکات روزانه
watch and ward حق نگهبانی روزانه و شبانه
log books دفتر رخدادهای روزانه
muster book دفتر ثبت وقایع روزانه
diarist نویسندهء دفتر خاطرات روزانه
What is the charge per day? کرایه روزانه چقدر است؟
system log گزارش روزانه عملیات سیستم
diarists نویسندهء دفتر خاطرات روزانه
table d'hote خوراک رسمی و روزانه مهمانخانه
daybook دفتر ثبت وقایع روزانه
logs شرح روزانه جدول لگاریتم
log شرح روزانه جدول لگاریتم
daylight traffic line خط منع ایاب ذهاب روزانه
daily progress report گزارش روزانه پیشرفت کار
diaries دفترروزانه یکان دفتر وقایع روزانه
diary دفترروزانه یکان دفتر وقایع روزانه
daily range of soil temperature دامنه تغییرات حرارت روزانه خاک
termograph دستگاهی که حرارت روزانه را ثبت میکند
pocket money . پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
The shops will be open daily except Sundays / excluding Sundays / outside of Sundays [American E] . مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
cash register ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه
cash registers ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه
ephermeris جدول نجومی دفتریادداشت روزانه حشره یکروزه
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
daymark علامت ساحلی بدون چراغ فار دریایی روزانه
All of which doesn't really help us very much in our day-to-day lives. تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
logs گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
log گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
personal امکان نرم افزاری که تاریخ روزانه کاربر را مدیریت و ذخیره میکند مثل تقویم
Schedule+ برنامه نرم افزاری که حاوی اصول مدیریت اطلاعات شخصی از قبیل تقویم روزانه است
clk ساعت
timŠepiece ساعت
ticker ساعت
Every so often . Every hour on the hour. دم به ساعت
passionflower گل ساعت
clock generator ساعت زا
horologe ساعت
horologii ساعت
hour ly ساعت به ساعت
in hour's time دو ساعت
by my watch ساعت من
self-esteem ساعت
maypop گل ساعت
horologium ساعت
oclock ساعت
passion flower گل ساعت
h hour ساعت س
time-piece ساعت
watching ساعت
timepieces ساعت
hour ساعت
timepiece ساعت
watches ساعت
clock ساعت
clocks ساعت ها
hours ساعت
watch ساعت
hourly ساعت به ساعت
watched ساعت
ticker [colloquial] [watch] ساعت
timepiece ساعت
zero hour ساعت س
clock ساعت
clocks ساعت
clockhand عقربه [ساعت ...]
kwh کیلووات- ساعت
moon dial ساعت مهتابی
navy time ساعت دریایی
mean time ساعت متوسط
hand عقربه [ساعت ...]
lights out ساعت خواب
We will come at 8. ما ساعت 8 میاییم.
man hour نفر ساعت
physiological clock ساعت فیزیولوژیکی
sandglass ساعت ریگی
electric clock ساعت الکتریکی
striker ساعت زنگی
four o'clock ساعت چهار
game clock ساعت ورزشگاه
half hour نیم ساعت
hand glass ساعت شنی
horary ساعت بساعت
clock ساعت ورزشگاه
horology ساعت سازی
hour glass ساعت ریگی
in the space of an hour بفاصله یک ساعت
internal clock ساعت داخلی
dutchmans یکجور گل ساعت
hrs مخفف ساعت
watchcase قاب ساعت
watch test ازمون ساعت
watch key کلید ساعت
watch glss شیشه ساعت
watch glass شیشه ساعت
watch case قاب ساعت
w.h. وات ساعت
clockwise در جهت ساعت
passion fruit میوهی گل ساعت
watchcase جعبه ساعت
watt hour وات ساعت
clockwise درجهت ساعت
hr مخفف ساعت
daylight saving time ساعت تابستانی
kilowatt hour کیلووات در ساعت
strikers ساعت زنگی
biological clock ساعت زیستی
zulu time ساعت گرینویچ
wristlet بند ساعت
kilowatt hours کیلووات در ساعت
rush-hour ساعت پرمشغله
tower clock برج ساعت
shooting ckock ساعت مسابقه
shipper اهرم ساعت
sext عبادت ساعت 21
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com