Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
appraisal method of depreciation
روش تعیین هزینه استهلاک
Other Matches
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
accelerated depreciation
استهلاک زودرس
[روش استهلاک دارایی در مدتی کمتر از زمان مقرر]
batch costing
تعیین هزینه مجموعهای ازکالا
cost indexes
ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
applied
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
inseparable cost
حالتی که چند نوع کالا در یک واحدتولیدی ساخته شود و هزینه و مخارج هر یک نسبت به کل مخارج اختیارا" تعیین گردد
amortisement
استهلاک
mergers
استهلاک
damping
استهلاک
dampest
استهلاک
dampers
استهلاک
damp
استهلاک
wear and tear
استهلاک
amortization
استهلاک
depreciation
استهلاک
merger
استهلاک
replacement investment
استهلاک
sublation
استهلاک
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
amortization fund
وجه استهلاک
depreciation
استهلاک ناچیزشماری
capital depreciation
استهلاک سرمایه
attenuation coefficient
ضریب استهلاک
accelerated depreciation
استهلاک سریع
sinking
استهلاک نشست
damping power
امکان استهلاک
electrodynamic damping
استهلاک الکترودینامیکی
accelerated depreciation
استهلاک سریع
allowance for depreciation
ذخیره استهلاک
amortization
استهلاک وام
damping
استهلاک ارتعاش
redemption
بازپرداخت استهلاک
depreciation allowances
ذخیره استهلاک
depreciable
استهلاک پذیر
depreciation rate
نرخ استهلاک
depreciation
کاهش بها استهلاک
straight line method of depreciation
استهلاک به روش خط مستقیم
sinking fund
دخیره استهلاک دین
date of acquisition
از آن به بعد استهلاک محاسبه میشود
corrosion fatigue
استهلاک در اثر زنگ زدگی
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
lighterage
هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
dosimetry
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
maintenance
جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
cost contract
قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
air priorities committee
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing
قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
capital consumption allowance
کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
date of acquisition
تاریخی که به عنوان شروع دوره استیلای خریدار بر مال دردفتر ثبت و اگر مال استهلاک پذیر باشد
radar locating
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
running fix
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
amortization
استهلاک کردن مستهلک کردن
levy
هزینه
levied
هزینه
cost benefit ratio
هزینه
vouchers
هزینه
benefit cost analysis
هزینه
voucher
هزینه
levies
هزینه
levying
هزینه
toll
هزینه
mise
هزینه
tolling
هزینه
outlay
هزینه
cost expenditure
هزینه
tab
هزینه
tabs
هزینه
out goings
هزینه
light expense
هزینه کم
outgo
هزینه
overall cost
هزینه کل
tolls
هزینه
battels
هزینه
at someone expense
به هزینه
eight bit system
کم هزینه
charges
هزینه
charge
هزینه
goings-on
هزینه ها
expense
هزینه
outlays
هزینه
outgoing
هزینه
expenditure
هزینه
disbursement
هزینه
outgoings
هزینه
cost
هزینه
overhead expenses
به هزینه
at the expence of
به هزینه
expenditures
هزینه ها
total cost
هزینه کل
debit note
سند هزینه
cost category
بخش هزینه
cost calculation
براورد هزینه
cost to entry
هزینه ورود
cost center
مرکز هزینه زا
cost center
تمرکز هزینه
cost of construction
هزینه ساختمان
cost of removal
هزینه جابجایی
cost of reproduction
هزینه بازسازی
cost push
فشار هزینه
cost variance
نوسانات هزینه
cost indexes
شاخص هزینه
cost function
تابع هزینه
cost of distribution
هزینه توزیع
costs of proceedings
هزینه دادرسی
cost estimate
براورد هزینه
initial cost
هزینه اولیه
current expenditure
هزینه جاری
cost curve
منحنی هزینه
cost of production
هزینه تولید
cost
ارزیدن هزینه
overcharges
اضافه هزینه
overcharges
هزینه اضافی
overcharging
اضافه هزینه
overcharging
هزینه اضافی
actual cost
هزینه واقعی
alternative cost
هزینه جایگزین
conversion cost
هزینه تسعیر
average cost
هزینه متوسط
costing
هزینه گذاری
overcharged
هزینه اضافی
fare
هزینه عبور
fares
هزینه عبور
faring
هزینه عبور
costs
هزینه دادرسی
cost of living
هزینه زندگی
overcharge
اضافه هزینه
overcharge
هزینه اضافی
overcharged
اضافه هزینه
average cost
میانگین هزینه
certificate of expenditure
صورت هزینه
certificate of expenditure
سند هزینه
collection charge
هزینه وصول
collection charges
هزینه وصول
collection fee
هزینه وصول
conduct money
هزینه سفرشاهد
conversion cost
هزینه تبدیل
cost absoption
هزینه موخر
cost allocation
تخصیص هزینه
cost allocation
بخش هزینه
carring cost
هزینه حمل
carriage paid to ...
با هزینه حمل تا ...
carriage freight paid to ...
با هزینه حمل تا ...
average expense
هزینه متوسط
average total cost
هزینه متوسط کل
average variable cost
هزینه متوسط
fared
هزینه عبور
capital cost
هزینه سرمایه
cost of capital
هزینه سرمایه
capital expenditure
هزینه سرمایهای
capitalized cost
هزینه سرمایهای
carriage costs
هزینه باربری
decreasing cost
هزینه نزولی
production cost
هزینه تولید
total fixed cost
کل هزینه ثابت
total variable cost
هزینه متغیر کل
travelling expense
هزینه سفر
unit cost
هزینه واحد
user cost
هزینه استعمال
user cost
هزینه استفاده
variable cost
هزینه متغیر
wharfage
هزینه باراندازی
wharfage
هزینه لنگراندازی
with costs
با هزینه دادرسی
cost-effective
کارآمد هزینه
total cost function
تابع هزینه کل
total cost curve
منحنی هزینه کل
to currail expensee
از هزینه کاستن
program cost
هزینه برنامه
public cost
هزینه عمومی
recoupment
اقساط هزینه
replacement cost
هزینه جایگزینی
replacement cost
هزینه تعویض
research cost
هزینه تحقیق
social cost
هزینه اجتماعی
specific cost
هزینه مستقیم
specific cost
هزینه ویژه
subvention
کمک هزینه
sunk cost
هزینه حاشیهای
telephone charge
هزینه تلفن
cost-effective
هزینه کاه
costings
کارآمد هزینه
export charge
هزینه صادرات
export tariff
هزینه صادرات
additional costs
[expenses]
هزینه نهایی
extra expenses
هزینه نهایی
incremental cost
هزینه نهایی
at the expense of recovery
در هزینه های بازیابی
export duty
هزینه صادرات
costings
هزینه کاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com