English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
maximum liklihood method روش حداکثر احتمال
Search result with all words
maximum probility detection تعیین احتمال حداکثر
Other Matches
poisson distribution این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
max min system سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
maximal oxygen uptake حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen consumption حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
chancing احتمال
chances احتمال
chanced احتمال
chance احتمال
supposition احتمال
probability احتمال
eventuality احتمال
eventualities احتمال
expectancy احتمال
liabilities احتمال
liability احتمال
possibilities احتمال
possibility احتمال
suppositions احتمال
contingencies احتمال
contingency احتمال
likelihoood احتمال
like lihood احتمال
verisimilitude احتمال
presumption احتمال
expectance احتمال
likelihood احتمال
aptness احتمال
presumptions احتمال
inverisimilitude عدم احتمال
improbability عدم احتمال
compound probability احتمال مرکب
conditional probability احتمال مشروط
experimental probability احتمال ازمایشی
experimental probability احتمال تجربی
odds احتمال ووقوع
kill probability احتمال کشندگی
moral certainty احتمال قوی
mathematical probability احتمال ریاضی
risk احتمال زیان
risked احتمال زیان
risking احتمال زیان
risks احتمال زیان
contingency احتمال وقوع
contingencies احتمال وقوع
on the chance of نظر به احتمال
There is a 50-50 chance. احتمال 50-50است
the probability is احتمال دارد
stand a chance <idiom> احتمال داشتن
probability function تابع احتمال
probability of detection احتمال اکتشاف
probability of collision احتمال برخورد
statistical weight احتمال ترمودینامیکی
probability theory نظریه احتمال
probability ratio بهر احتمال
probability of detection احتمال کشف
probability of ionization احتمال یونش
probability factor ضریب احتمال
probability distribution توزیع احتمال
the probability is احتمال میرود
presumedly احتمال میرود
presumption of fraud احتمال تقلب
probabilism احتمال گرایی
probability of kill احتمال انهدام
probability analysis احتمال کاوی
probability curve منحنی احتمال
transition probability احتمال انتقال
transition probability احتمال جهش
unlikelihood عدم احتمال
balances احتمال رویداد خطا
angular probability distribution توزیع زاویهای احتمال
radial probability distribution توزیع احتمال شعاعی
look for <idiom> با احتمال فکر کردن
it is beyond recall احتمال لغوشدن ندارد
kill probability احتمال واردکردن تلفات
worst-case بدترین وضع یا احتمال
balance احتمال رویداد خطا
It is quite likely that …. خیلی احتمال می رود که …
probability of kill احتمال از بین رفتن
probability density چگالی احتمال [ریاضی]
normal probability curve منحنی بهنجار احتمال
risk احتمال زیان یاخطر
damage threat احتمال تولید خسارت
probability density function تابع چگالی احتمال
risk احتمال زیان و ضرر
risked احتمال زیان و ضرر
risked احتمال زیان یاخطر
risks احتمال زیان یاخطر
likelihood احتمال کلی دارد
risks احتمال زیان و ضرر
in all like احتمال کلی دارد
risking احتمال زیان یاخطر
in all probability احتمال کلی میرود
risking احتمال زیان و ضرر
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
damage threat منطقه احتمال تولید خسارت
it is p that he did not go احتمال داردنرفته باشد دورنیست که
risking احتمال خطر ریسک کردن
risks احتمال خطر ریسک کردن
single shot hit probability احتمال اصابت یک گلوله به هدف
the odds are that he will doit احتمال دارد که انکار را بکند
to be on the safe side برای اینکه احتمال اشتباه
risk احتمال خطر ریسک کردن
odds-on دارای احتمال بیش از 5 درصد
risked احتمال خطر ریسک کردن
presumes مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumed مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presume مسلم دانستن احتمال کلی دادن
In all probability. Very likely. به احتمال خیلی قوی ( قریب به یقین )
central tendency احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
it may be presumed that احتمال قوی میرود که میتوان فرض که
long shot شرکت کنندهای که احتمال پیروزی کمی دارد
shoo in کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
i p that they are both gone احتمال کلی می دهم که هردو رفته باشند
The chances of a soloution are bleak. احتمال وجود راه حلی بسیار ضعیف است
characteristic strength مقاومتی که احتمال عدم حصول واقعی ان ضعیف میباشد
maximal حداکثر
peaking حداکثر
outsides حداکثر
uttermost حداکثر
peak حداکثر
endurance حداکثر
outside حداکثر
maximum حداکثر
peaks حداکثر
error handling به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
maximum density حداکثر تراکم
peak speed حداکثر سرعت
maximum demand بار حداکثر
maximum deviation انحراف حداکثر
maximum deflection انحراف حداکثر
maximization به حداکثر رسانیدن
optimum height حداکثر ارتفاع
peak output حداکثر تولید
peak current جریان حداکثر
maximum current جریان حداکثر
peak demand حداکثر تقاضا
maximum amplitude دامنه حداکثر
maximum available powere توان حداکثر
maximum capacity فرفیت حداکثر
maximum detector اشکارساز حداکثر
maximum work کار حداکثر
maximum ratings مقدار حداکثر
maximum moment حداکثر لنگر
maximum prr ermissible مجاز حداکثر
maximum of intensity حداکثر شدت
maximum profit حداکثر سود
maximum price حداکثر بها
maximum output خروجی حداکثر
maximum performance عملکرد حداکثر
maximum performance کارایی حداکثر
maximum limited stress تنش حداکثر
peak load بار حداکثر
maximum slope حداکثر شیب
maximum duration زمان حداکثر
maximum efficiency حداکثر کارائی
maximum efficiency راندمان حداکثر
maximum energy انرژی حداکثر
maximum value مقدار حداکثر
maximum thermometer گرماسنج حداکثر
maximum frequency فرکانس حداکثر
maximum gain تقویت حداکثر
maximum speed حداکثر سرعت
maximum power demand مصرف حداکثر
high tides حداکثر مد دریا
intensity maximum حداکثر شدت
submaximal زیر حداکثر
supercharge خرج حداکثر
peak load حداکثر بار
maximum load بار حداکثر
wage ceiling حداکثر دستمزد
flat out حداکثر سرعت
global maximum حداکثر مطلق
flank speed حداکثر سرعت
full speed حداکثر سرعت
full bore حداکثر تلاش
high tide حداکثر مد دریا
relative maximum حداکثر نسبی
peaking حداکثر کاکل
peak voltage ولتاژ حداکثر
peak حداکثر کاکل
peaks حداکثر کاکل
maximal وابسته به حداکثر
payload حداکثر بار
price ceilings حداکثر قیمت
payloads حداکثر بار
maximum ratings مقدار نامی حداکثر
utmost good faith حداکثر حسن نیت
maximum landing weight حداکثر وزن فرود
low tide حداکثر جذر دریا
full blast <adv.> در حداکثر قدرت یا شدت
maximum power gain تقویت توان حداکثر
at full blast <adv.> در حداکثر قدرت یا شدت
maximum power operation کار با توان حداکثر
maximum reverse r.m.s. voltage ولتاژ سد موثر حداکثر
maximum scattering angle زاویه پراکندگی حداکثر
utility maximization به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
profit maximization به حداکثر رسانیدن سود
pron to با حداکثر سرعت ممکن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com