Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
i reckon
روی دوستی کسی حساب کردن
Other Matches
check register
بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
reckons
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
To cook the books.
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
fraternization
دوستی کردن
fawn
افهار دوستی کردن
fawned
افهار دوستی کردن
fawns
افهار دوستی کردن
to interrupt a friendship
رشته دوستی را با کسی پاره کردن
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
clearance
تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
capitalized expense
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
overdrawn account
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
To bring someone to account.
کسی را پای حساب کشیدن
[حساب پس گرفتن]
privilege
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckonings
تصفیه حساب صورت حساب
reckoning
تصفیه حساب صورت حساب
To pay off someone. To settle old scores with someone.
با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
charge and discharge statements
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
miscalculates
بد حساب کردن
to cast up
حساب کردن
figuring
حساب کردن
account
حساب کردن
counted
حساب کردن
misreckon
بد حساب کردن
numerate
حساب کردن
miscalculate
بد حساب کردن
figure
حساب کردن
figures
حساب کردن
to count up
حساب کردن
cipher
حساب کردن
ciphers
حساب کردن
count
حساب کردن
calculate
حساب کردن
counts
حساب کردن
minculculate
بد حساب کردن
sums
حساب کردن
sum
حساب کردن
cyphers
حساب کردن
to figure up
حساب کردن
calculated
حساب کردن
computes
حساب کردن
miscalculating
بد حساب کردن
computed
حساب کردن
miscalculated
بد حساب کردن
compute
حساب کردن
undercharge
کم حساب کردن
calculates
حساب کردن
counting
حساب کردن
overcharge
زیاد حساب کردن
overcharging
زیاد حساب کردن
settles
تصفیه حساب کردن
settle
تصفیه حساب کردن
overcharges
زیاد حساب کردن
overcharged
زیاد حساب کردن
check out
تصفیه حساب کردن
tally
با چوب خط حساب کردن
tallying
باچوبخط حساب کردن
tallies
با چوب خط حساب کردن
tallying
با چوب خط حساب کردن
to put any one down for a fool
کسیرااحمق حساب کردن
tallied
باچوبخط حساب کردن
miscast
حساب غلط کردن
recalculate
دوباره حساب کردن
tallies
باچوبخط حساب کردن
miscalculating
اشتباه حساب کردن
tallied
با چوب خط حساب کردن
miscalculates
اشتباه حساب کردن
miscast
غلط حساب کردن
miscalculated
اشتباه حساب کردن
miscalculate
اشتباه حساب کردن
tally
باچوبخط حساب کردن
put two and two together
<idiom>
حساب کتاب کردن ،دو دوتا کردن
poney
ریز تسویه حساب کردن
compute
حساب کردن تخمین زدن
scored
حساب کردن بحساب اوردن
pony
ریز تسویه حساب کردن
ponies
ریز تسویه حساب کردن
score
حساب کردن بحساب اوردن
tallying
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
scores
حساب کردن بحساب اوردن
to pay up
حساب پس از افت را تصفیه کردن
computes
حساب کردن تخمین زدن
computed
حساب کردن تخمین زدن
To gauge the situation and act accordingly.
حساب کار خود را کردن
misreckon
بد شمردن حساب غلط کردن
tallied
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
to cross-check the result with a calculator
حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
to call to account
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
fellowships
دوستی
sodality
دوستی
friendship
دوستی
philogyny
زن دوستی
brotherliness
دوستی
friendships
دوستی
peace
دوستی
fellowship
دوستی
togetherness
دوستی
uxoriousness
زن دوستی
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
zone
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zones
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
protestation of frienship
ادعای دوستی
under cover of frind ship
بعنوان دوستی
algophilia
درد دوستی
self love
خود دوستی
wanderlust
اوارگی دوستی
ritualism
تشریفات دوستی
the utmost love
منتهای دوستی
taphophilia
گور دوستی
altruism
نوع دوستی
ties of friendship
قیودیاعلاقه دوستی
paternal love
دوستی پدرانه
ophilia
مار دوستی
philanthropy
بشر دوستی
negrophilism
سیاه دوستی
humanitarianism
بشر دوستی
negrophilism
دوستی بازنگیان
brotherly
ازروی دوستی
fraternal love
دوستی برادری
motherly love
دوستی مادرانه
love feast
عید دوستی
excessive love
دوستی زیاد
lastering friendship
دوستی پا بر جا یا ثابت
professed love
دوستی زبانی
philoprogenitiveness
بچه دوستی
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
count one's chickens before they're hatched
<idiom>
روی چیزی قبل از معلوم شدن آن حساب کردن
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
rack up
بازی کردن- حساب کردن
miscount
بد حساب کردن بد تعبیر کردن
electrophilic attack
حمله الکترون دوستی
endearing
از روی دوستی و محبت
kiss of death
دوستی خاله خرسه
breach of friendship
بهم زدن دوستی
humanitarianism
مسلک بشر دوستی
humanitarianism
فلسفه همنوع دوستی
The bonds of friendship (affection).
رشته دوستی والفت
patriotically
از روی میهن دوستی
Some friendship ! This is a fine way to treat a friend !
معنی دوستی را هم فهمیدیم
liquorish
حاکی ازنوشابه دوستی
cozy up to (someone)
<idiom>
باکسی دوستی برقرارکردن
ties of friendship
انچه دوستی اقتضامیکند
philosophically
ازراه حکمت دوستی
electrophilic addition
افزایش الکترون دوستی
algolagnia
درد دوستی جنسی
to make friends with anyone
با کسی اشنایی یا دوستی
sportsmanship
ورزش دوستی مردانگی
bibliomania
جنون کتاب دوستی
gregariously
از روی جمعیت دوستی
account
حساب صورت حساب
nucleophilic aromatic substitution
استخلاف هسته دوستی اروماتیکی
theocentrism
توجه بخدا خدا دوستی
humanism
نوع دوستی ادبیات وفرهنگ
He did it out of friendship.
ازروی دوستی اینکار راکرد
they are sworn frends
با هم پیمان دوستی بسته اند
i reckon
اطمینان به دوستی کسی داشتن
electrophilic aromatic substitution
استخلاف الکترون دوستی اروماتیکی
He came under the guise of friend ship .
درقالب دوستی ظاهر ( وارد ) شد
theocentricity
توجه بخدا خدا دوستی
haunts
دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
wanderlust
علاقه مند به سیاحت سفر دوستی
(not) have anything to do with someone
<idiom>
نخواستن دوستی یا کار یا تجارت داشتن
haunt
دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
they are sworn frends
بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
he calcn lates with a
اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
no year oppropriation
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
humanism
مسلک نوع پرستی و انسان دوستی ادبیات و فرهنگ
snake in the grass
<idiom>
دشمنی که وانمود به دوستی میکند (دشمن دوست نما)
Please accept this gift as a mark of my friendship.
لطفا"این هدیه رابعلامت ونشانه دوستی من بپذیرید
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
curry favor
<idiom>
هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن برای دوستی ویا کمک
backstabber
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
formulism
رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
rapallo treaty
قرارداد یا معاهده راپالو قرارداد دوستی منعقده بین دولتین المان و شوروی به سال 2291 در محل راپالوواقع در ایتالیا
peace pact
میثاق دوستی میثاق تحریم جنگ
tallies
حساب
score
حساب
accountants
ذی حساب
incomputable
بی حساب
to my a
به حساب من
tally
حساب
algorism
حساب
reckoning
حساب
tallied
حساب
reckonings
حساب
tallying
حساب
in favour of
به حساب
to keep score
حساب
scored
حساب
accountant
ذی حساب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com