English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
hit the high spots <idiom> روی نکته اصلی تمرکز کردن
Other Matches
to come straight to the point <idiom> مستقیما [رک ] به نکته اصلی آمدن
concentrates تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrate تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrating تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrations تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
to split hairs نکته گیری کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
to beg the question نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
concentrate تمرکز کردن
concentrating تمرکز کردن
concentrates تمرکز کردن
centralises تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralising تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralize تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter تمرکز دادن تغلیظ کردن
centralizes تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing تمرکز دادن تمرکزی کردن
pool قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralised تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pools قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralises تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralising تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
localization تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
centralize تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pooled قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
centralizing تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralizes تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
condenser الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
source 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
DIMM سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
elegant یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
VL bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
exactly <adv.> نکته به نکته
MOTs نکته
point نکته
MOT نکته
faithfully <adv.> نکته به نکته
word for word <adv.> نکته به نکته
verbatim <adv.> نکته به نکته
to the letter <adv.> نکته به نکته
poniter نکته
letter for letter <adv.> نکته به نکته
remarking نکته
remarks نکته
remarked نکته
remark نکته
punctiliously نکته سنج
prigs نکته گیر
nifty نکته دان
niftiest نکته دان
an inappropriate remark نکته ای بیجا
punctiliousness نکته گیری
an uncalled-for remark نکته ای ناخوانده
prig نکته گیر
quodlibet نکته عالی
quodlibet نکته قابل
finesse نکته بینی
red herring نکته انحرافی
generalities نکته کلی
generality نکته کلی
mosul نکته کلمه
punctilious نکته سنج
scrutator نکته سنج
nicely نکته باریک
niftier نکته دان
subtility نکته باریک دقیقه
epigrammatical نکته دار هجوامیز
punctual لایتجزی نکته دار
hypergnosis نکته پردازی بیمارگون
gist لب کلام نکته مهم
shortcoming نکته ضعف کمبود
hypergnosia نکته پردازی بیمارگون
shortcomings نکته ضعف کمبود
particular دقیق نکته بین
get to the heart of <idiom> مهمترین نکته را گرفتن
master data file پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
master سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
masters سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
mastered سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
punctilio نکته دقیق در ایین رفتار
that point was of p interest ان نکته جالبیست ویژهای داشت
It is a very subtle point. نکته بسیار ظریفی است
on board که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
decomposing تجزیه کردن و جدا کردن عناصر اصلی یک ماده مرکب
there is time and place for everything <proverb> هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
talking point نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
high light تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
talking points نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
I'll give you that [much] . دراین نکته اعتراف می کنم [که حق با تو است] .
initial reserves ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
generation کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
prototypal وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
generations کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
stapling جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
first generation computer کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
prototypic وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
staple جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapled جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
main guard نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
centralization تمرکز
concentrations تمرکز
yeep joung تمرکز
centralisation تمرکز
concentration تمرکز
focusing تمرکز
centering تمرکز
issue of fact نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
he rode me off on a side issue نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
concentration تمرکز عده ها
center تمرکز یافتن
center spuare زاویه تمرکز
centering tool ابزار تمرکز
concentative تمرکز دهنده
totalitarianism تمرکز گرایی
concentration of fire تمرکز اتش
cathexis تمرکز روانی
concentrating تمرکز دادن
concentrates تمرکز دادن
retains تمرکز دادن
horizontal integration تمرکز افقی
automatic focusing تمرکز خودکار
retaining تمرکز دادن
crossover تمرکز نخستین
retain تمرکز دادن
retained تمرکز دادن
concentration ratio نسبت تمرکز
concentration ratio نرخ تمرکز
electrostatic focusing تمرکز الکتروستاتیکی
electron focusing تمرکز الکترون
gas focusing تمرکز با گاز
line concentrator تمرکز کننده خط
focalization تمرکز در کانون
focusing coil پیچک تمرکز
focusing control تنظیم تمرکز
magnetic focusing تمرکز الکترومغناطیسی
electromagnetic focusing تمرکز الکترومغناطیسی
cost center تمرکز هزینه
data concentration تمرکز داده
degree of centralization درجه تمرکز
concentrate تمرکز دادن
decentralization عدم تمرکز
stress concentration تمرکز تنش
focusing magnet مغناطیس تمرکز ده
centralists طرفدار تمرکز
ionic focusing تمرکز با گاز
centered تمرکز یافتن
centers تمرکز یافتن
centre تمرکز یافتن
centred تمرکز یافتن
centralist طرفدار تمرکز
visual focusing تمرکز دیداری
post deflection focusing تمرکز پس از انحراف
concentrations تمرکز عده ها
period of concentration زمان تمرکز
keynote نطق اصلی کردن
keynotes نطق اصلی کردن
concentrating تمرکز دادن تغلیظ
mass تمرکز قوای جنگی
masses تمرکز قوای جنگی
decentralising عدم تمرکز دادن
critical concentration میزان تمرکز بحرانی
decentralize عدم تمرکز دادن
centralized design طراحی تمرکز یافته
concentrates تمرکز دادن تغلیظ
massing تمرکز قوای جنگی
massing of fire تمرکز دادن اتشها
decentralizes عدم تمرکز دادن
self focus تنظیم تمرکز خودکار
decentralizing عدم تمرکز دادن
concentration area منطقه تمرکز اتش
concentrate تمرکز دادن تغلیظ
bourrelet ورم تمرکز گلوله
decentralises عدم تمرکز دادن
decentralised عدم تمرکز دادن
mainstay مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
base unit یکای اصلی واحد اصلی
base camp پایگاه اصلی کمپ اصلی
fundamental unit یکای اصلی واحد اصلی
master file فایل اصلی پرونده اصلی
expansion slots شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
centralism سیستم تمرکز در اداره مملکت
authoritarianism فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
electron beam focusing تمرکز دهی اشعه الکترونی
to act through primary agents به وسیله پاسخگویان اصلی عمل کردن
detach جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detaching جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detaches جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
decentralism سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
Zionism نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
permanent magnet focusing تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
permanent magnet centering تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
gather writer تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com