Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (40 milliseconds)
English
Persian
goose-step
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepped
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepping
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-steps
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
Other Matches
goose step
رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
gothicize
زمخت وبدون فرافت کردن
right justify
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
galvanism
تماس برق بابدن
bogoliubov indian defence
دفاع بوگولیوبوف- هندی درپیاده وزیر شطرنج
hovercrafts
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercraft
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
dexiotropic
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropous
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right.
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
bi directional
چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
orthotropous
دارای تخمک راست راست اسه
To lead an idle life.
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
one two
ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
plain dealing
معامله راست حسینی راست باز
dumb show
نمایش صامت وبدون حرف
shinplaster
اسکناس کم ارزش وبدون پشتوانه
blank check
سندامضاء شده وبدون متن
canoe
قایق باریک وبدون بادبان وسکان
middlebrow
شخص با سواد وبدون تحصیلات عالیه
canoes
قایق باریک وبدون بادبان وسکان
inert mine
مین بی اثر وبدون خرج تلاش
tabula rasa
فکر ساده وبدون تصور اطفال
tough minded
دارای فکر خشن وبدون احساسات
clownish
دارای رفتار زمخت وبدون اداب
syncopation
رقص یا اهنگ سبک وبدون ضرب
off
خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
columnleft
فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
half face
نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
dabbler
دوستدارصنایع زیباکه ازروی بوالهوسی وبدون تمرکزانهارادنبال می
straightens
راست کردن
unbends
راست کردن
deskew
راست کردن
unbend
راست کردن
set right
راست کردن
erecting
راست کردن
erected
راست کردن
prink
راست کردن
straighten
راست کردن
straightening
راست کردن
erect
راست کردن
erects
راست کردن
straightened
راست کردن
unbent
راست کردن
dog paddle
شنای به پشت با حرکت پا وبدون بیرون امدن بازو از اب
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
erecting
سیخ راست کردن
image erection
راست کردن تصویر
right justify
هم تراز کردن از راست
erects
سیخ راست کردن
straightening
راست کردن یا شدن
erect
سیخ راست کردن
straightened
راست کردن یا شدن
straighten
راست کردن یا شدن
erected
سیخ راست کردن
straightens
راست کردن یا شدن
catchall
بخشی که شامل مواد مختلف وبدون دسته بندی باشد
p sexual relations
امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
erectable
قابل راست کردن یا بنا کردن
directed
مستقیم راست راهنمایی کردن
starboard
بطرف راست حرکت کردن
direct
مستقیم راست راهنمایی کردن
to tell a coke-and-bull story
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
To cook up a story
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
directs
مستقیم راست راهنمایی کردن
to spin a yarn
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
to play square
راست وحسینی بازی کردن
impulsive
کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند
intuitionalism
عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionism
عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
chiaroscuro
نوعی نقاشی که فقط با سیاه روشن وبدون رنگ امیزی انجام میشود
acey deucy
کوتاهتر کردن رکاب راست ازرکاب چپ
to cry wolf too often
کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
to beat about the bush
سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
righting
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
outside pass
رد کردن چوب امدادی بادست چپ به دست راست یار
right
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righted
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
rectification
تصویر کردن یک عکس مورب هوایی روی یک سطح افقی راست کردن عکس
thrust
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusting
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusts
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
side step
فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
play by ear
<idiom>
توانایی اجرای موسیقی تنها با گوش وبدون خواندن موسیقی
sections
بخشی از برنامه اصلی که مستقل اجرا میشود وبدون نیاز به اجرای بقیه برنامه
section
بخشی از برنامه اصلی که مستقل اجرا میشود وبدون نیاز به اجرای بقیه برنامه
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
Easy does it .
یواش یواش ( آرام وبدون عجله )
half left
فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
side sweep and over under
گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
bee line
خط راست
four-square
رک و راست
directly
سر راست
freehearted
رک و راست
upright
راست
plain spoken
یر راست
straighter
راست
plain dealing
راست
up front
رک و راست
straight
راست
on end
راست
wooden
راست
truer
راست
wrapover top
راست
pricks
راست
prick
راست
blankly
سر راست
pricking
راست
forthrights
سر راست
turnabouts
به راست راست
pricked
راست
turnabout
به راست راست
true
راست
outspoken
رک و راست
apeak
راست
plumply
سر راست
wrapover dress
راست
truest
راست
sheer
یک راست
wrapover skirt
راست
beeline
خط راست
uninhibited
رک و راست
straightest
راست
erected
راست
straightish
سر راست
right footed
راست پا
straightish
راست
straightforward
رک سر راست
straightforward
راست
right turn
به راست راست
right back
بک راست
candid
راست
right
راست
right face
به راست راست
vertical beam
راست رو
dextrogyrous
راست بر
righting
راست
bolt upright
راست
rectilineal
راست خط
dextrorotatory
راست بر
righted
راست
erect
راست
erects
راست
vertically
راست
erecting
راست
bolted
: راست بطورعمودی
orthopterous
راست بال
orthopteran
راست بال
orthoptera
راست بالان
orthotropism
راست رویی
open heartedness
راست بازی
orthognathous
راست ارواره
orthogonal
راست گوشه
cross-brace
بادبند چپ و راست
right
درسمت راست
to the right
<adv.>
سمت راست
Z-twist
[Z-spun]
راست تاب
partially true
فی الجمله راست
righty
راست دست
partially true
تا یک اندازه راست
straight stairs
پلکان راست
it never rains but it pours
<idiom>
چپ و راست بد آوردن
straight bow
کمان راست
round unvarnished tale
حرف سر راست
round unvarnished tale
راست حسینی
outside right
گوش راست
bolt
: راست بطورعمودی
bolting
: راست بطورعمودی
reef knot
گره راست
right-wing
جناح راست
right wing
جناح راست
stand
راست شدن
speak the trurh
راست گفتن
cross brace
بادبند چپ و راست
sit up
راست نشستن
erectile
راست شدنی
simon pure
راست حسینی
deasil
طرف راست
erectile
راست کردنی
rectification
راست گردانی
erective
راست کننده
reef knots
گره راست
upend
راست نشاندن
upended
راست نشاندن
upending
راست نشاندن
upends
راست نشاندن
verisimilitude
راست نمایی
sincere
راست نما
rectum
راست روده
rectums
راست روده
bolts
: راست بطورعمودی
righted
درسمت راست
on the right
<adv.>
سمت راست
righting
درسمت راست
eton collan
یقه راست
dextrosal
راست گرد
truthful
صادق راست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com