English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (28 milliseconds)
English Persian
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
Other Matches
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
slid اهسته رفتن
entrain اهسته دنبال کسی رفتن بقطار
paces با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
pace با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
redundant که بدون از بین رفتن اطلاع قابل حذف است
goose step رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
slants کج رفتن کج کردن
slanted کج رفتن کج کردن
slant کج رفتن کج کردن
mopping up پاک کردن رفتن
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
to take a walk گردش کردن یا رفتن
get off روانه کردن عقب رفتن از
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
get a wiggle on <idiom> عجله کردن با شتاب رفتن
get on پیش رفتن کار کردن
duck زیر اب رفتن غوض کردن
to go along همراه رفتن همراهی کردن
walk گردش کردن پیاده رفتن
walked گردش کردن پیاده رفتن
set on پیش رفتن حمله کردن
walks گردش کردن پیاده رفتن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
ducks زیر اب رفتن غوض کردن
ducked زیر اب رفتن غوض کردن
to go on جلوتر رفتن سلوک کردن
put off تاخیر کردن طفره رفتن
pierces رخنه کردن فرو رفتن
pierce رخنه کردن فرو رفتن
duckings زیر اب رفتن غوض کردن
drifting بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
waste بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
drifts بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
bypassed از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypass از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
drift بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifted بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
bypasses از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
bypassing از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
to go places گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
wastes بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out <idiom> اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
tramp باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramped باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramps باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
march نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marches نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to abscond [from] <idiom> ناگهان ترک کردن [در رفتن ] [اصطلاح مجازی]
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
sinuating حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
lead the way <idiom> جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
turn out <idiom> بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
To quicken ones pace . قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
still hunting روش شکار با تعقیب اهسته بدون کمک سگ
to go one better برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
extend وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
pace lap دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
to walk the chalk بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
sink ته رفتن
jauk ور رفتن
hedge در رفتن
putters ور رفتن
sinks ته رفتن
admit رفتن
departure رفتن
admits رفتن
puttered ور رفتن
putter ور رفتن
retract تو رفتن
make off در رفتن
snipped کش رفتن
hedges در رفتن
to skirt along the coast رفتن
to sleep fast رفتن
to run off در رفتن
to boil over سر رفتن
hedged در رفتن
puttering ور رفتن
retracted تو رفتن
mog رفتن
meddle ور رفتن
meddled ور رفتن
gangs رفتن
shrink اب رفتن
twiddle ور رفتن
twiddled ور رفتن
twiddles ور رفتن
retire پس رفتن
niggle ور رفتن
niggled ور رفتن
retires پس رفتن
gang رفتن
swiping کش رفتن
break loose در رفتن
short-change کش رفتن
short-changed کش رفتن
short-changes کش رفتن
short-changing کش رفتن
to break loose در رفتن
snipping کش رفتن
abstract کش رفتن
snook کش رفتن
departures رفتن
snip کش رفتن
pullback پس رفتن
to whisk away or off رفتن
shrinks اب رفتن
nim کش رفتن
meddles ور رفتن
betake رفتن
abstracts کش رفتن
twiddling ور رفتن
niggles ور رفتن
filching کش رفتن
filches کش رفتن
to take to ones heels در رفتن
filched کش رفتن
filch کش رفتن
abstracting کش رفتن
bleneh پس رفتن
admitting رفتن
pilfered کش رفتن
to get over رفتن از
shrinking اب رفتن
go off در رفتن
hang around ور رفتن
to flow over سر رفتن
to fall short کم رفتن
crawl رفتن
crawled رفتن
to fall away پس رفتن
to hang back پس رفتن
crawls رفتن
regressing پس رفتن
retrograde پس رفتن
to make ones getaway در رفتن
to fly off در رفتن
snitches کش رفتن
snitched کش رفتن
snitch کش رفتن
glom on to کش رفتن
pilfers کش رفتن
pilfering کش رفتن
pilfer کش رفتن
snitching کش رفتن
to get away رفتن
receding پس رفتن
recedes پس رفتن
to get one's monkey up از جا در رفتن
go over به ان سو رفتن
receded پس رفتن
fribble ور رفتن
recede پس رفتن
to foot it رفتن
going رفتن
swipe کش رفتن
to go back ward پس رفتن
fall into a rage از جا در رفتن
to d.deep in to فر رفتن در
to go backward پس رفتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com