English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
goose step رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
Other Matches
goose-stepping رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepped رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-step رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-steps رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
buckled زانو شدن خمیدگی زانو
buckle زانو شدن خمیدگی زانو
buckles زانو شدن خمیدگی زانو
right justify هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
galvanism تماس برق بابدن
genuflects زانو خم کردن
to bend the knee خم کردن زانو
genuflecting زانو خم کردن
genuflected زانو خم کردن
genuflect زانو خم کردن
genuflexion خم کردن زانو
genuflection خم کردن زانو
dexiotropic واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropous واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
underhook گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
alpha herculis الفا- زانو زده الفا- بر زانو نشسته
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
kill spring فرود با کاستن فشار بلندشدن و خم کردن زانو
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right. این جاده اصلی به کمی راست [مورب در سمت راست] ادامه دارد.
bi directional چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
orthotropous دارای تخمک راست راست اسه
To lead an idle life. راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
plain dealing معامله راست حسینی راست باز
one two ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
off خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
erect راست کردن
erected راست کردن
unbends راست کردن
erecting راست کردن
erects راست کردن
unbent راست کردن
straightens راست کردن
prink راست کردن
deskew راست کردن
straighten راست کردن
straightened راست کردن
set right راست کردن
unbend راست کردن
straightening راست کردن
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
right justify هم تراز کردن از راست
straighten راست کردن یا شدن
straightens راست کردن یا شدن
straightening راست کردن یا شدن
straightened راست کردن یا شدن
erected سیخ راست کردن
image erection راست کردن تصویر
erect سیخ راست کردن
erecting سیخ راست کردن
erects سیخ راست کردن
erectable قابل راست کردن یا بنا کردن
direct مستقیم راست راهنمایی کردن
To cook up a story <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
to tell a coke-and-bull story <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
starboard بطرف راست حرکت کردن
to spin a yarn <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
to play square راست وحسینی بازی کردن
directs مستقیم راست راهنمایی کردن
directed مستقیم راست راهنمایی کردن
acey deucy کوتاهتر کردن رکاب راست ازرکاب چپ
to beat about the bush سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
to cry wolf too often کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
righting شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
right شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
outside pass رد کردن چوب امدادی بادست چپ به دست راست یار
righted شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
rectification تصویر کردن یک عکس مورب هوایی روی یک سطح افقی راست کردن عکس
thrust فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusting فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusts فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
side step فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
knee deep زانو رس
trap زانو
hiza زانو
mooreup زانو
knee زانو
geniculation زانو
elbowed زانو
knee high تا زانو
elbow زانو
kneeler زانو زن
marrow bone زانو
marrow bones زانو
goose neck زانو
pipe bend or knee زانو
knee-deep زانو رس
knees زانو
gooseneck زانو
knapper زانو
elbows زانو
run through <idiom> ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
hercules زانو زده
popliteal artery شریان پس زانو
kneecaps کاسه زانو
kneecap کاسه زانو
kneel زانو زدن
kneeled زانو زدن
kneels زانو زدن
knee cap کاسه زانو
patellae کاسه زانو
patella کشکک زانو
patella کاسه زانو
knee-high بلند تا سر زانو
marrow bones قاب زانو
marrow bone قاب زانو
herculis زانو زده
scutum کاسه زانو
popliteus ماهیچه پس زانو
popliteal tendon پی زیر زانو
knee cap گنده زانو
knee hole جای زانو
knee joint مفصل زانو
kneehole جای زانو
kneeling position وضعیت به زانو
kneepan کاسه زانو
overknee از زانو گذرنده
knees زانو دارکردن
tendimitis ورم زانو
tendinitis ورم زانو
the water was overknee اب از زانو میگذشت
hock ختمی پس زانو
knee زانو دارکردن
down on your knees زانو بزنید
patellae کشکک زانو
knee joint زانو زانویی
weak kneed سست زانو
weak-kneed سست زانو
knee pan کاسه زانو
knee piece زانو بند
cross legged چهار زانو
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
patellar reflex بازتاب پرش زانو
patellar tendon زردپی کشکک زانو
patellar مانند کاسه زانو
avalement حالت فنری زانو
herculis بر زانو نشسته راقص
knee jerk reflex بازتاب پرش زانو
housemaid's knee اماس کاسه زانو
popliteal tendon وتر پشت زانو پی
patellate مانند کاسه زانو
hercules بر زانو نشسته راقص
knee pain زانو درد [پزشکی]
deice بدون یخ کردن
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
bermuda shorts شلوار کوتاه تا زیر زانو
to bow one's knee or back زانو یا کمر کسی خم شدن
to kneel پیش کسی زانو زدن
kneehole جای زانو ویادرزیر میزتحریر
knee-jerk حرکت غیر ارادی زانو
delouses بدون شپش کردن
delouse بدون شپش کردن
depolarize بدون قطب کردن
delousing بدون شپش کردن
degum بدون صمغ کردن
denitrify بدون نیترات کردن
deloused بدون شپش کردن
disequilibrate بدون تعادل کردن
unseam بدون درز کردن
knuckle kneed دارای زانوهای برامده دچاربرامدگی زانو
hamstrings زردپی طرفین حفره پشت زانو
hamstringing زردپی طرفین حفره پشت زانو
hamstrung زردپی طرفین حفره پشت زانو
hamstring زردپی طرفین حفره پشت زانو
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
prejudging بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudged بدون رسیدگی قضاوت کردن
live in a small way بدون سر و صدا زندگی کردن
prejudge بدون رسیدگی قضاوت کردن
ad-libbed بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing بدون نوشته صحبت کردن
unvoice بدون صدا ادا کردن
ad-libs بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib بدون نوشته صحبت کردن
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
kow-tow زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
knee paddling پاروزدن تخته موج با دست روی زانو
kow-tows زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
knock knee کجی زانو به درون دراثرمرض یا نرسیدن موادغذایی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com