English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
thundershower رگبار همراه با رعد وبرق
Other Matches
streamed نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
stream نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
streams نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
rafale رگبار توپ رگبار گلوله
attributing هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attribute هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attributes هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
shower رگبار
cloudbursts رگبار
salvo رگبار
salvoes رگبار
cloud burst رگبار
hail shower رگبار
bursts رگبار
showering رگبار
volley رگبار
volleyed رگبار
volleying رگبار
volleys رگبار
showered رگبار
showers رگبار
burst رگبار
cloudburst رگبار
peer to peer network شبکه همراه به همراه
spate سیلاب رگبار
salvo اتش رگبار
salvo fire اتش رگبار
short burst رگبار کوتاه
rainy تر رگبار گرفته
electron shower رگبار الکترونی
spring shower رگبار بهاری
first salvo اولین رگبار
salvoes اتش رگبار
long burst رگبار بلند
rafale رگبار مسلسل
battery left رگبار از راست یا از چپ
cyclic مسلسل رگبار
pash رگبار تند باریدن سر
meteoric shower رگبار تیر شهاب
hailstorm طوفان یا رگبار تگرگ
hailstorms طوفان یا رگبار تگرگ
meteor shower رگبار تیر شهاب
sheeny پر زرق وبرق
gorgeously بازرق وبرق
firelight رعد وبرق
luster زرق وبرق
shininess زرق وبرق
flamboyance زرق وبرق
showiness زرق وبرق
glitzy پر زرق وبرق
glitziest پر زرق وبرق
splendid پرزرق وبرق
gaily پر زرق وبرق
splendidly پرزرق وبرق
clinquant پرزرق وبرق
glitzier پر زرق وبرق
lustrous پرزرق وبرق
flamboyancy زرق وبرق
thunder storm رعد وبرق
lustre زرق وبرق
burst interval فاصله ترکش گلوله ها در یک رگبار
showy زرق وبرق دار
messaline زرق وبرق دار
gaudy زرق وبرق دار
high-sounding پر زرق وبرق وتوخالی
high sounding پر زرق وبرق وتوخالی
brandishing زرق وبرق دادن
tawdrier زرق وبرق دار
gorgeous زرق وبرق دار
schiller زرق وبرق یا شب تابی
trumpery زرق وبرق دار
brandishes زرق وبرق دادن
lackluster بدون زرق وبرق
brandished زرق وبرق دادن
brandish زرق وبرق دادن
tawdriest زرق وبرق دار
tawdry زرق وبرق دار
splendour شکوه وجلال زرق وبرق
splendors شکوه وجلال زرق وبرق
louder زرق وبرق دار پرجلوه
loudest زرق وبرق دار پرجلوه
spangles هر چیز زرق وبرق دار
spangle هر چیز زرق وبرق دار
bedizen زرق وبرق دار کردن
splendours شکوه وجلال زرق وبرق
loud زرق وبرق دار پرجلوه
fulminate رعد وبرق زدن غریدن
fulminated رعد وبرق زدن غریدن
fulminates رعد وبرق زدن غریدن
The water and electricity have been cut off our conversation , the آب وبرق ما قطع شده است
splendor شکوه وجلال زرق وبرق
swashbuckle لباس پرزرق وبرق پوشیدن
meretricious زرق وبرق دار وبد
strafes با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
strafed با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
strafe با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
kid glove ازلای زرق وبرق بیرون امده
tinsel زرق وبرق دار پولک زدن
foofaraw ریزه کاری پر زرق وبرق ناراحتی
scat مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
schiller تلالو وزرق وبرق ذرات سنگ معدنی
loury دارای ابرهای تیره وپر رعد وبرق
lowery دارای ابرهای تیره وپر رعد وبرق
flamboyant زرق وبرق دار وابسته به مکتب معماری گوتیگ
swashbuckler ادم دعوایی وپر هیاهو وغره دارای زرق وبرق
thunderhead توده ابری که حاشیه اش سفیداست وقبل از رعد وبرق دراسمان فاهر میشود
accompanying همراه
comrade همراه
comrades همراه
bundled همراه
along همراه
mid- همراه با
accompanied by همراه
on همراه
mid همراه با
acologte همراه
participants همراه
attendant همراه
attendants همراه
to fight with the enemy همراه = با
participant همراه
companies همراه
company همراه
secondary planet همراه
concomitant همراه
in company with همراه
non concurrent نا همراه
to go along همراه شدن
to accompany همراه شدن
compeer قرین همراه
door bundle بار همراه
bon voyage خدا به همراه
go along همراه رفتن
sick headache سردرد همراه با
indiental music موزیک همراه
good luck to you خدا به همراه
spasmodic همراه با انقباضات
spasmodically همراه با انقباضات
come along with me همراه من بیائید
accompanying supplies تدارکات همراه
associated sound صدای همراه
accompanying sound صدای همراه
accompanying fire اتش همراه
accompanying cargo بار همراه
accompanier همراه مصاحب
accommpanying element عنصر همراه
unbundled غیر همراه
to keep company with همراه بودن با
Accompanied by. Together with . به اتفاق (همراه )
to come along همراه امدن
on one's coat-tails <idiom> همراه کس دیگر
accompanied همراه بودن
escorted همراه بدرقه
attend همراه بودن
attending همراه بودن
attends همراه بودن
escort همراه بدرقه
accompanies همراه بودن
unaccompanied بدون همراه
escorting همراه بدرقه
convoy همراه رفتن
convoys همراه رفتن
companion همراه همدم
accompany همراه بودن
fraught دارا همراه
escorts همراه بدرقه
savate بوکس همراه با لگد
typhoons توفان همراه با باران
corps artillery توپخانه همراه سپاه
bitumen macadam سنگریزی همراه با قیر
attendants همراه نگهبان کشیک
attendant همراه نگهبان کشیک
amaurotic idiocy کانایی همراه با نابینایی
bundled software نرم افزار همراه
typhoon توفان همراه با باران
japko chagi ضربه پا همراه گرفتن پا
kick boxing بوکس همراه با لگد
herewith همراه این نامه
to accompany همراه کسی رفتن
to carry a watch ساعت همراه داشتن
to go along همراه کسی رفتن
participative انبازی کننده همراه
incorrect نادرست یا به همراه خطا
wave off فرود همراه با سایش
ice storm طوفان همراه باتگرگ
Bring your friend along. دوستت را همراه بیاور
dysuria ادرار همراه با سوزش واشکال
chaperon همراه دختران جوان رفتن
door bundle بار پرتابی همراه با چترباز
Goods to declare همراه داشتن کالاهای گمرکی
companies گروهان همراه کسی رفتن
company گروهان همراه کسی رفتن
Nothing to declare همراه نداشتن کالاهای گمرکی
chaperones همراه دختران جوان رفتن
RIFF ماده بزرگ همراه ID RIFF.
to bid a persong به کسی خدابه همراه گفتن
landing attack تک همراه با پیاده شدن به ساحل
I have nothing to declare. کالای گمرکی همراه ندارم.
chaperone همراه دختران جوان رفتن
hit it off with someone <idiom> بهترین همراه با کسی داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com