Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
tuft
ریشه پارچه
tufts
ریشه پارچه
Search result with all words
faggot
ریشه کردن حاشیه پارچه
faggots
ریشه کردن حاشیه پارچه
fagot
ریشه کردن حاشیه پارچه
paisley
بته جقه
[ریشه های این طرح را به پارچه های شال کشمیری کرمان نسبت می دهند.]
Other Matches
rhizogenic
تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenetic
تولید کننده ریشه ریشه اور
radicate
ریشه گرفتن ریشه دار شدن
biased fabric
پارچه جندلایهای که بصورت اریب با تار و پود پارچه بریده شده است
bleacher
کارگر پارچه سفیدکنی شستشو وسفیدکنی پارچه بلیط یا صندلی کم ارزش مسابقات ورزشی
gig mill
ماشین خوابدارکردن پارچه کارخانهای که پارچه رادران خوابدارم
canvas
پارچه کرباسی یا کتانی یاعلفی پارچه کانوادوزی
tartan
یکجور پارچه پشمی شطرنجی پارچه پیچازی
canvases
پارچه کرباسی یا کتانی یاعلفی پارچه کانوادوزی
to strike root
ریشه گرفتن ریشه دواندن
to take root
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
sarsenet
پارچه ابریشمی پارچه پشمی سنگین
sarcenet
پارچه ابریشمی پارچه پشمی سنگین
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
plaiting
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
harle
ریشه
tassels
ریشه
rhizogenic
ریشه زا
tassel
ریشه
radical
ریشه
radicle
ریشه چه
rhizogenetic
ریشه زا
scabs
ریشه
paronymous
هم ریشه
frange
ریشه
tie
[knot]
ریشه
cognate
هم ریشه
rhizogenous
ریشه زا
harl
ریشه
rootless
بی ریشه
rootlet
ریشه چه
homoousian
از یک ریشه
stubs
ریشه
stubbing
ریشه
stubbed
ریشه
stub
ریشه
scab
ریشه
thrum
ریشه
stumps
ریشه
expansion scab
ریشه
radicals
ریشه
roots
ریشه
fimbria
ریشه
fibreless
بی ریشه
cama
ریشه
extraction
ریشه
radix
ریشه
root
ریشه
fringe
ریشه
fringes
ریشه
fimbriation
ریشه
stump
ریشه
stumped
ریشه
stumping
ریشه
depth of face
ریشه
orris root
ریشه بنفشه
outroot
از ریشه کندن
to strike root
ریشه زدن
to take root
ریشه زدن
to pull up by the roots
ریشه کن کردن
supplanted
از ریشه کندن
musk root
ریشه مشک
madder
ریشه روناس
to take root
ریشه کردن
morphophonemics
ریشه شناسی
uproot
ریشه کن کردن
to root up
ریشه کن کردن
paronym
واژه هم ریشه
supplants
از ریشه کندن
supplanting
از ریشه کندن
supplant
از ریشه کندن
radicle
اصل ریشه
radicle
ریشه کوچک
frill
ریشه دارکردن
frills
ریشه دارکردن
uprooting
ریشه کن کردن
uproots
ریشه کن کردن
to pull up by the roots
از ریشه دراوردن
to root up
از ریشه دراوردن
the root of a tree
ریشه درخت
uprooted
ریشه کن کردن
eradicating
ریشه کن کردن
deep rooted
ریشه کرده
acid radical
ریشه اسید
fimbriated
ریشه دار
ablation
ریشه کنی
filose
ریشه دار
firtree root
ریشه صنوبری
rooted
ریشه کرده
rooted
ریشه دار
wing root
ریشه بال
fringent
ریشه مانند
rhizomorphous
ریشه مانند
fringing
ریشه یابی
fibrous
ریشه دار
thrum
ریشه فرش
fimbriate
ریشه دار
ammonium
ریشه +4NH
ciliated
ریشه دار
ciliolated
ریشه دار
ciliate
ریشه دار
enrooted
ریشه کرده
eradiacable
ریشه کن شدنی
etymon
ریشه کلمه
extirpation
ریشه کنی
extirpator
ریشه کن کننده
bottom run
قشر ریشه
bonder
ریشه دار
blade root
ریشه تیغه
barbate
ریشه دار
galangale
ریشه جوز
gelsemium
ریشه یاسمن
eradication
ریشه کنی
irradicable
ریشه کن نشدنی
irradicate
ریشه کن کردن
stems
ریشه اصل
stemming
ریشه اصل
stemmed
ریشه اصل
stem
ریشه اصل
deep-rooted
ریشه کرده
irradicate
از ریشه دراوردن
irrationable
ریشه گنگ
pedigrees
ریشه نژاد
pedigree
ریشه نژاد
fixing
حاشیه ریشه
geometric mean
ریشه nام
tap root
ریشه اصلی
etymologies
ریشه شناسی
eradication
ریشه کن کردن
eradication
ریشه کن شدن
grubbing up
ریشه کنی
ineradicable
ریشه کن نشدنی
deracinate
از ریشه در اوردن
hang nail
ریشه ناخن
hangnail
ریشه ناخن
horse radish
ریشه خردل
ventral root
ریشه قدامی
i. and evdevolution
ریشه گیری
imaginary root
ریشه ی انگاری
imaginary root
ریشه ی موهومی
etymology
ریشه شناسی
cognate
واژه هم ریشه
root
ریشه
[ریاضی]
frilled
ریشه دار
fringed
ریشه دار
square roots
ریشه دوم
square root
ریشه دوم
beetroots
ریشه چغندر
beetroot
ریشه چغندر
root directory
دایرکتوری ریشه
abort
ریشه نکردن
rhizopodous
ریشه پای
runner
ریشه هوایی
supplantation
از ریشه کنی
rhizopod
ریشه پایان
tendrils
ریشه پیچک
tendril
ریشه پیچک
strike root
ریشه زدن
squar root
ریشه دوم
root of the weld
ریشه جوش
rootage
مجموع ریشه ها
rooter
ریشه کننده
the root of a word
ریشه واژه
germ
ریشه منشاء
inveterate
ریشه کرده
germs
ریشه منشاء
radical
ریشه
[ریاضی]
rootage
ریشه بندی
rootlet
ریشه فرعی
root out
ریشه کن کردن
root section
مقطع ریشه
root up
ریشه کن کردن
rush root
ریشه ایرسا
rush root
ریشه اریسا
rooty
شبیه ریشه
rooty
ریشه دار
supplanter
ریشه کن کننده
theme
ریشه زمینه
themes
ریشه زمینه
cube roots
ریشه سوم
roots
ریشه کن کردن
root
ریشه گرفتن
rhizome
شبیه ریشه
cube root
ریشه سوم
cube roots
ریشه مکعب
root
ریشه کن کردن
rhizanthous
گل اور از ریشه
rhizoid
ریشه مانند
cube root
ریشه مکعب
rhizoid
ریشه نما
roots
ریشه گرفتن
rhizophagous
ریشه خوار
runners
ریشه هوایی
thrum
ریشه دار
tap root
ریشه عمودی
The root of exisiting differences.
ریشه اختلافات موجود
braid
[fringe]
ریشه سر فرش
[منگوله]
etymological
مربوط به ریشه لغات
ingrained
دیرینه ریشه کرده
cube roots
ریشه سوم کعب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com