English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
inactive time زمان غیرفعال
Other Matches
out of circulation <idiom> غیرفعال
inactive غیرفعال
passive element جزء غیرفعال
inactive window پنجره غیرفعال
parasitic element جزء غیرفعال
passive play بازی غیرفعال
passive absorption جذب غیرفعال
silent مشی غیرفعال
move list فهرست بازیگران غیرفعال
nonoperating strength جمعی غیرفعال در یکان
inactive status وضعیت غیرفعال اتشبارغیرفعال
cut out switch مدار یا زیردستگاه ناکنش ورساز یا غیرفعال کننده
maskable سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیشود غیرفعال میشود
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
microchips مداری ه تمام قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک قطعه نیمه هادی قرار دارند با روشهای حکاکی و فرآیندهای شیمیایی
microchip مداری ه تمام قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک قطعه نیمه هادی قرار دارند با روشهای حکاکی و فرآیندهای شیمیایی
integrated circuit مداری که همه قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک نیمه هادی کوچک قرار دارند به وسیله روشهای حکاکی و شیمیایی
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
hidden momentum of population growth نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
presenting زمان حاضر زمان حال
presents زمان حاضر زمان حال
seek time زمان جستجو زمان طلب
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
present زمان حاضر زمان حال
arrival زمان حضور زمان رسیدن
presented زمان حاضر زمان حال
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
idle balance مانده راکد مانده غیرفعال
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
wait condition 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
wait state 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
tenses زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser زمان فعل تصریف زمان فعل
tense زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
term زمان
timed زمان
stroke زمان
coinstantaneous هم زمان
cotemporaneous هم زمان
cycle time زمان
clocks زمان ها
termed زمان
clock زمان
ticker [colloquial] [watch] زمان
times زمان
strokes زمان
stroking زمان
time-piece زمان
stroked زمان
timepiece زمان
terming زمان
whene'er هر زمان
periods زمان
zeitgeist زمان
simultaneously در یک زمان
contemporaneous هم زمان
period زمان
yet تا ان زمان
time consuming زمان بر
time-consuming زمان بر
tempo زمان
tempos زمان
time of blowing زمان دم
thitherto تا ان زمان
thence از ان زمان
dates زمان
date زمان
synchrone هم زمان
synchronous هم زمان
time زمان
away از ان زمان
tea-time زمان چای
man and boy از زمان بچگی
nonsynchronous ناهم زمان
makeup time زمان جبران
local time زمان محلی
maintenance period زمان تعمیرات
time lag زمان تاخیر
turnaround time زمان برگشت
multiplication time زمان ضرب
time lags زمان مرده
time lags زمان تاخیر
miscellaneous time زمان متفرقه
mean time زمان متوسط
universal time زمان عام
turnaround time زمان گردش
maximum duration زمان حداکثر
time lag زمان مرده
non productive time زمان مرده
whenever هر زمان که هرگاه
transit time زمان عبور
transition time زمان تحول
prescription مرور زمان
time span دوره زمان
prescriptions مرور زمان
transition time زمان انتقال
period دوره زمان
time period دوره زمان
production time زمان ساخت
transit time زمان گذار
reaction time زمان واکنش
present tense زمان حال
time span فاصله زمان
period فاصله زمان
timing زمان گیری
timing زمان بندی
timing زمان احتراق
timing زمان سنجی
time period فاصله زمان
period/stretch/lapse of time فاصله زمان
production time زمان تولید
preterit زمان ماضی
period of concentration زمان تمرکز
peace time در زمان صلح
peace time زمان صلح
real time زمان حقیقی
passtime زمان گذارستون
whoopee زمان خوشی
past tense زمان گذشته
yesterday زمان گذشته
scheduling زمان بندی
orthogenesis جبر زمان
at another time در زمان دیگری
preparation time زمان تهیه
cycle time زمان سیکل
period/stretch/lapse of time دوره زمان
microcycle واحد زمان
lapse گذشت زمان
lapses گذشت زمان
lapsing گذشت زمان
physiological time زمان فیزیولوژیکی
in the length of time <adv.> در طول زمان
turn around time زمان برگشت
decay time زمان اضمحلال
lapse of time مرور زمان
ephemeris time زمان نجومی
ephemeris time زمان تقویمی
equilibrium time زمان تعادل
kill time زمان کشندگی
execution time زمان اجرا
expected time زمان تحمل
exposure time زمان نوردهی
exposure time زمان پرتوگیری
exposure time زمان پرتودهی
lapse time زمان کاهش
effective time زمان موثر
delay allowance زمان تقسیم
delay time زمان تاخیر
latency زمان بیکاری
development time زمان توسعه
dilation of time انبساط زمان
dilation of time اتساع زمان
distribution time زمان توزیع
down time زمان بیکاری
down time زمان توقف
down time زمان تلف
dwell idling time زمان هرزگردی
intravital در زمان زندگی
f. tense زمان اینده
fire time زمان انفجار
kill time زمان خطر
idle time زمان بی باری
word time زمان کلمه
in process of time بمرور زمان
incidentals time زمان ضمنی
incidentals time زمان اتفاقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com