Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
the past tense
زمان ماضی ماضی مطلق
Other Matches
past or preterite d.
ماضی مطلق
the preterite tense
ماضی مطلق
preterit
زمان ماضی
hung
زمان ماضی فعل
led
زمان ماضی فعل lead
tore
زمان ماضی فعل tear
bade
زمان ماضی فعل bid
ran
زمان ماضی فعل run
left
: زمان ماضی فعل leave
hove
زمان ماضی فعل heave
flew
زمان ماضی فعل fly
felt
:زمان ماضی فعل feel
ground
زمان ماضی فعل grind
rang
زمان ماضی فعل ring
grew
زمان ماضی فعل grow
found
زمان ماضی واسم فعول find
founds
زمان ماضی واسم فعول find
bad
زمان ماضی قدیمی فعل bid
aoristic
وابسته به زمان ماضی غیر معین
had
زمان ماضی واسم مفعول فعل have
fought
زمان ماضی واسم مفعول فعل fight
met
زمان ماضی واسم مفعول فعل meet
should
زمان ماضی واسم مفعول فعل معین shall
present perfect
مربوط به ماضی نقلی ماضی نقلی
past
ماضی
past perfect tense
ماضی بعید
present perfect tense
ماضی کامل
knew
ماضی فعل Know
perfect tense
ماضی قریب
present perfect tense
ماضی قریب
past perfect
ماضی بعید
perfect tense
ماضی کامل
did not
ماضی منفی do
leant
ماضی فعل lean
present progressive
ماضی قریب استمراری
aorist
ماضی غیر معین
pluperfect
فعل ماضی بعید
preterit
وابسته بفعل ماضی
i wish you would go
بجای ماضی استمراری در موردتمنی یا ارزو
primary tenses
زمانها یاصلی و گذشته وماضی قریب و ماضی بعید
perfect participle
وجه وصفی معلوم که برای ساختن ماضی نقلی اغاز گردد
perfect infinitive
مصدری که با اسم مفعول ساخته میشودو جای ماضی کامل را میگیرد
were
گذشته فعل be to و جمع فعل ماضی was
Q Channel
یکی از هشت کانال اطلاعاتی که داده مشخص کننده شیار و زمان گردش مطلق را نگهداری میکند
absolute volue
مقدار مطلق قدر مطلق
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuit
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
arrival
زمان حضور زمان رسیدن
arrivals
زمان حضور زمان رسیدن
present
زمان حاضر زمان حال
presented
زمان حاضر زمان حال
presents
زمان حاضر زمان حال
response time
زمان جواب زمان پاسخگویی
presenting
زمان حاضر زمان حال
seek time
زمان جستجو زمان طلب
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
timed
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
times
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
equation of time
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
unemployment compensation
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
execution
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
alodial
مطلق
totalled
مطلق
totaled
مطلق
totaling
مطلق
totalling
مطلق
thetical
مطلق
totals
مطلق
inconditionate
مطلق
total
مطلق
categoric
مطلق
abstract
مطلق
sovereigns
مطلق
abstracting
مطلق
unalienable
<adj.>
مطلق
sovereign
مطلق
allodial
مطلق
unalterable
<adj.>
مطلق
inevitable
<adj.>
مطلق
magisterial
مطلق
indispensable
<adj.>
مطلق
inalienable
<adj.>
مطلق
absolute
<adj.>
مطلق
unconditional
مطلق
unrestrained
مطلق
implicit
مطلق
autocratic
مطلق
downright
مطلق
categorical
مطلق
thetic
مطلق
purest
مطلق
absolutes
مطلق
absolute
مطلق
free
مطلق
arbitrary
مطلق
purer
مطلق
pure
مطلق
starkly
مطلق
starkest
مطلق
starker
مطلق
stark
مطلق
utters
مطلق
utter
مطلق
slickest
مطلق
uttered
مطلق
slick
مطلق
abstracts
مطلق
freeing
مطلق
positive
مطلق
thorough going
مطلق
frees
مطلق
freed
مطلق
sheer
مطلق
frequency
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequencies
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
absolute methanol
متانول مطلق
absolute judgment
قضاوت مطلق
arbitrary
مطلق مستبدانه
absolute liability
بدهی مطلق
absolute majority
اکثریت مطلق
absolute magnitude
قدر مطلق
absolute limen
آستانه مطلق
absolute loader
بارکننده مطلق
absolute threshold
آستانه مطلق
absolute monopoly
انحصار مطلق
absolute movement
حرکت مطلق
absolute nullity
بطلان مطلق
autocracy
حکومت مطلق
absolute scale
مقیاس مطلق
autocrats
سلطان مطلق
absolute price
قیمت مطلق
omnipotent
قادر مطلق
autocrats
حاکم مطلق
autocrat
سلطان مطلق
absolutism
مطلق گرایی
absolutism
مطلق گرائی
absolutism
مطلق نگری
autocratically
بطور مطلق
absolute paths
مسیر مطلق
absolute permeability
نفوذپذیری مطلق
absolute potential
پتانسیل مطلق
absolute poverty
فقر مطلق
absolute priority
اولویت مطلق
autocrat
حاکم مطلق
absolute altitude
ارتفاع مطلق
absolute deviation
انحراف مطلق
princes
فرمانروای مطلق
absolute discharge
آزادی مطلق
absolute drought
خشکی مطلق
absolute efficiency
کارائی مطلق
absolute energy
انرژی مطلق
absolute density
چگالی مطلق
absolute deficiency
نقص مطلق
absolute accommodation
انطباق مطلق
absolute alcohol
الکل مطلق
absolute advantage
برتری مطلق
absolute address
آدرس مطلق
absolute authortity
اختیار مطلق
absolute authortity
اقتدار مطلق
absolute cell reference
رجوع مطلق سل
absolute address
نشانی مطلق
prince
فرمانروای مطلق
absolute error
خطای مطلق
anhydrous alcohol
الکل مطلق
absolute gravity
سنگینی مطلق
absolute humidity
رطوبت مطلق
absolute coulomb
کولن مطلق
absolute frequency
فراوانی مطلق
freehold
ملک مطلق
magistrially
بطور مطلق
magisterially
بطور مطلق
absolute frequency
بسامد مطلق
absolute error
اشتباه مطلق
absolute ether
اثر مطلق
abstractly
بطور مطلق
categorical imperative
امر مطلق
command automatism
فرمانبری مطلق
omnipotence
قدرت مطلق
dead halt
توقف مطلق
dynamic viscosity
گرانروی مطلق
imperator
فرمانروای مطلق
the positive d.
درجه مطلق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com