English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
state prison زندان دولتی
Other Matches
make a diplomatic representation به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
the funds قرضه دولتی سهام وام دولتی
crown debt طلب دولتی بستانکاری دولتی
breakaway شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
national [state, federal state] <adj.> دولتی
governmental <adj.> دولتی
belonging to the state <adj.> دولتی
governmental دولتی
stating دولتی
state- دولتی
states دولتی
government-run [television, newspaper etc.] <adj.> دولتی
stated دولتی
state دولتی
quasi public نیمه دولتی
state university دانشگاه دولتی
etatism سوسیالیزم دولتی
economic unit موسسه دولتی و ...
civil services خدمات دولتی
government sector بخش دولتی
public ownership مالکیت دولتی
the funds وام دولتی
government control کنترل دولتی
government departments دوایر دولتی
government officials مامورین دولتی
government owned industries صنایع دولتی
debenture حواله دولتی
government office اداره دولتی
state socialism سوسیالیسم دولتی
state college دانشکده دولتی
public ownership خالصه دولتی
public domain خالصه دولتی
state bank بانک دولتی
state enterprise بنگاه دولتی
state ownership مالکیت دولتی
state enterprise مالکیت دولتی
government property مال دولتی
government regulation مقررات دولتی
public service استخدام دولتی
public assistance کمکهای دولتی
civil servants مستخدم دولتی
civil servant مستخدم دولتی
public servants مامورین دولتی
privates غیر دولتی
private غیر دولتی
public ship ناو دولتی
stating دولتی حالت
states دولتی حالت
stated دولتی حالت
state- دولتی حالت
state دولتی حالت
political circles دوایر دولتی
nationalized industries صنایع دولتی
public domain خالصه دولتی
public institutions نهادهای دولتی
public ownership مالکیت دولتی
public domain مالکیت دولتی
public monopoly انحصار دولتی
government control نظارت دولتی
public schools مدارس دولتی
public sector بخش دولتی
bureaucracy مجموع گماشتگان دولتی
privatising غیر دولتی کردن
bureaucracies مجموع گماشتگان دولتی
state planning برنامه ریزی دولتی
privatization غیر دولتی کردن
privatize غیر دولتی کردن
privatized غیر دولتی کردن
the king in council شورای دولتی باحضوراعلیحضرت
The corruption in government offices . فساد دردستگاههای دولتی
privatises غیر دولتی کردن
privatizes غیر دولتی کردن
bill of oredit اوراق قرضه دولتی
privatised غیر دولتی کردن
grants کمک دولتی اعانه
quasi public company شرکت نیمه دولتی
government enterprise موسسات تولیدی دولتی
government broadcasting پخش برنامههای دولتی
government bonds اوراق قرضه دولتی
lycee l دبیرستان دولتی درفرانسه
government securities اوراق بهادار دولتی
granted کمک دولتی اعانه
grant کمک دولتی اعانه
adhesion الحاق دولتی به یک پیمان
privatizing غیر دولتی کردن
order in council تصویب نامه دولتی
arms نشان دولتی نیرو
hoosegow زندان
pokey زندان
presidio زندان
house of correction زندان
gaoling زندان
calaboose زندان
bridewell زندان
quod زندان
qoud زندان
gaol زندان
hothouses زندان
hothouse زندان
tolbooth زندان
tollbooth زندان
grated زندان
jailed زندان
dungeons زندان
prisons زندان
prison زندان
jails زندان
jail زندان
dungeon زندان
gaoled زندان
grates زندان
grate زندان
gaols زندان
slammer زندان
imprisonment زندان
jailing زندان
fund holder دارنده سهام قرضه دولتی
blue book هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
iranian state railways راه اهن دولتی ایران
security گرو سهام قرضه دولتی
fund تنخواه قرضه دولتی سهام
funded تنخواه قرضه دولتی سهام
dole کمک هزینه دولتی به بیکاران
maximum security prison زندان فوق امنیتی
penology اداره زندان
to cage up در زندان افکندن
prison breaker زندان گریز
prison breaking زندان گریزی
to serve time در زندان بسربردن
to break the prison گریختن از زندان
prison camps زندان صحرایی
solitary confinement زندان انفرادی
solitary confinement زندان مجرد
life sentence حکم زندان
state prison زندان ایالتی
serve time در زندان به سر بردن
put in jail به زندان انداختن
sweatbox زندان مجرد
put in jail در زندان افکندن
prison camp زندان صحرایی
wards سلول زندان
incarcerated در زندان نهادن
incarcerates در زندان نهادن
incarcerating در زندان نهادن
warden رئیس زندان
wardens رئیس زندان
confinement زندان بودن
can زندان کردن
canning زندان کردن
cans زندان کردن
black hole زندان تاریک
black holes زندان تاریک
bagnio زندان شرقی
close confinement زندان انفرادی
confinement facility تاسیسات زندان
incarcerate در زندان نهادن
lockups زندان کردن
lockup زندان کردن
jailbreak فرار از زندان
jailbreaks فرار از زندان
cell زندان تکی
cell زندان انفرادی
cells زندان تکی
cells زندان انفرادی
prison وابسته به زندان
prison زندان کردن
prisons وابسته به زندان
prisons زندان کردن
imprison زندان کردن
imprisoning زندان کردن
imprisons زندان کردن
disciplinary barracks زندان انضباطی
disciplinary barracks زندان دژبان
dunggeon زندان زیرزمین
ward سلول زندان
house of d. زندان موقتی
from out the prison از توی زندان
disprison از زندان دراوردن
disciplinary segregation زندان انضباطی
public ship کشتی حمل و نقل و مسافربر دولتی
lay by the heels در بند یا زندان نهادن
prison psychosis روان پریشی زندان
marshall مارشال رئیس زندان
extra good time معافی مشروط از زندان
wards حیاط محوطه زندان
prisoner of war cage زندان زندانیان جنگی
He was sent to jail. اورابه زندان انداختند
To beak jail . از زندان فرار کردن
lay fast by the heels در بند یا زندان نهادن
clink زندان [اصطلاح روزمره]
jug زندان [اصطلاح روزمره]
ward حیاط محوطه زندان
extra good time وقت معافیت از زندان
bastille زندان عمومی سابق در
dungeon سیاه چال [در زندان]
to bail out با ضمانت از زندان دراوردن
oubliette سیاه چال [در زندان]
breach of prison جرم فرار از زندان
dungeons سیاه چال ها [در زندان]
oubliettes سیاه چال ها [در زندان]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com