English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
bagnio زندان شرقی
Other Matches
Oriental rug فرش شرقی [از آنجا که امروزه فرش های شرقی در همه جا بافته می شوند، این لفظ به فرش دست باف که الهام گرفته از طرح های شرقی است اطلاق می شود.]
rhaeto romanic زبان لاتین سوئیس شرقی وایتالیای شمال شرقی
warsaw treaty پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
breakaway شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
eastern شرقی
levanter شرقی
levantine شرقی
eastward شرقی
oriental شرقی
eastern hemisphere نیمکره شرقی
orientalizing style سبک شرقی
turkish closet مستراح شرقی
south eastern جنوب شرقی
southeast جنوب شرقی
north easterly شمال شرقی
north-easterly شمال شرقی
to lie east and west شرقی غربی
south-eastern جنوب شرقی
greek church کلیسای شرقی
northeastern شمال شرقی
mongolian draw کشیدن شرقی
turkey bath حمام شرقی
orientally بسبک شرقی ها
northeastward شمال شرقی
orientalism عقاید یا سیاست شرقی
southeaster توفان جنوب شرقی
the old world نیم کره شرقی
southeaster باد جنوب شرقی
dinghies قایق هند شرقی
dinghy قایق هند شرقی
northeastward بطرف شمال شرقی
northeastern مربوط به شمال شرقی
southeastward بطرف جنوب شرقی
Hindoo سبک شرقی [معماری]
byzantine وابسته بروم شرقی
northeaster نسیم شمال شرقی
eastermost شرقی ترین نقطه
greek catholic عضو کلیسای شرقی
laura صومعه کلیسای شرقی
easternmost اقصی نقطهء شرقی
easternmost شرقی ترین نقطه
tusseh کرم ابریشم شرقی
tussah کرم ابریشم شرقی
east end قسمت شرقی لندن
eastermost اقصی نقطهء شرقی
tussore کرم ابریشم شرقی
breezes بادشمال یاشمال شرقی بادملایم
archimandrite رئیس دیر در کلیسای شرقی
euroclidon بادطوفانی شمال شرقی درمدیترانه
breeze بادشمال یاشمال شرقی بادملایم
soputheasternmost در دورترین نقطه جنوب شرقی
OCM شرکت او سی ام تولیدکننده فرش شرقی
breezing بادشمال یاشمال شرقی بادملایم
breezed بادشمال یاشمال شرقی بادملایم
southeasterner ساکن نواحی جنوب شرقی
ORIA اتحادیه واردکنندگان فرش های شرقی
neo platonism فلسفه افلاطونی امیخته با تصوف شرقی
lascar نظامی وملوان هند شرقی توپچی هندشرقی
Monaco ناحیه " موناکو" واقع در جنوب شرقی فرانسه
fox grape انگور ترش نواحی شمال شرقی امریکا
seato forces نیروهای کشورهای پیمان جنوب شرقی اسیا
ASEAN مخفف همبستگی ملل جنوب شرقی آسیا
Eastern design طرح های شرقی [مربوط به شرق آسیا ]
razorback خوک نیمه وحشی دورگه جنوب شرقی اتازونی
joshua tree درخت خنجری یا ابره ادم جنوب شرقی امریکا
eastern european mutual assisstance trea پیمان کمک متقابل اروپای شرقی treaty warsaw
hoosegow زندان
house of correction زندان
quod زندان
qoud زندان
tolbooth زندان
hothouse زندان
gaol زندان
presidio زندان
pokey زندان
calaboose زندان
bridewell زندان
hothouses زندان
tollbooth زندان
jailed زندان
jailing زندان
jails زندان
prison زندان
jail زندان
gaoled زندان
gaoling زندان
gaols زندان
prisons زندان
imprisonment زندان
grate زندان
grated زندان
grates زندان
dungeon زندان
dungeons زندان
slammer زندان
golden horde سپاهیان مغول که در قرن سیزدهم اروپای شرقی رامورد تاخت و تاز قرار دادند
prison breaker زندان گریز
penology اداره زندان
prison breaking زندان گریزی
maximum security prison زندان فوق امنیتی
to cage up در زندان افکندن
put in jail در زندان افکندن
to serve time در زندان بسربردن
to break the prison گریختن از زندان
solitary confinement زندان انفرادی
solitary confinement زندان مجرد
life sentence حکم زندان
sweatbox زندان مجرد
state prison زندان دولتی
state prison زندان ایالتی
serve time در زندان به سر بردن
prison camps زندان صحرایی
put in jail به زندان انداختن
prison camp زندان صحرایی
lockups زندان کردن
cans زندان کردن
prisons وابسته به زندان
prison زندان کردن
prison وابسته به زندان
cells زندان انفرادی
black hole زندان تاریک
black holes زندان تاریک
close confinement زندان انفرادی
cells زندان تکی
confinement facility تاسیسات زندان
canning زندان کردن
prisons زندان کردن
can زندان کردن
incarcerate در زندان نهادن
incarcerated در زندان نهادن
incarcerates در زندان نهادن
incarcerating در زندان نهادن
imprisons زندان کردن
wardens رئیس زندان
imprisoning زندان کردن
imprison زندان کردن
confinement زندان بودن
jailbreaks فرار از زندان
ward سلول زندان
wards سلول زندان
jailbreak فرار از زندان
house of d. زندان موقتی
lockup زندان کردن
cell زندان تکی
cell زندان انفرادی
warden رئیس زندان
dunggeon زندان زیرزمین
disciplinary barracks زندان انضباطی
disprison از زندان دراوردن
disciplinary barracks زندان دژبان
disciplinary segregation زندان انضباطی
from out the prison از توی زندان
oubliette سیاه چال [در زندان]
dungeon سیاه چال [در زندان]
oubliettes سیاه چال ها [در زندان]
dungeons سیاه چال ها [در زندان]
breach of prison جرم فرار از زندان
ward حیاط محوطه زندان
jug زندان [اصطلاح روزمره]
clink زندان [اصطلاح روزمره]
wards حیاط محوطه زندان
To beak jail . از زندان فرار کردن
He was sent to jail. اورابه زندان انداختند
lay fast by the heels در بند یا زندان نهادن
lay by the heels در بند یا زندان نهادن
governor حاکم رئیس زندان
governors حاکم رئیس زندان
extra good time معافی مشروط از زندان
recommit دوباره زندان کردن
extra good time وقت معافیت از زندان
coop اغل گوسفند زندان
to bail out با ضمانت از زندان دراوردن
prisoner of war cage زندان زندانیان جنگی
prison psychosis روان پریشی زندان
marshall مارشال رئیس زندان
bastille زندان عمومی سابق در
wardress نگهبان و محافظ زن در زندان
Ivy League نام گروهی از دانشگاههای قدیمی و نامور بخش شرقی ایالات متحده که با هماتحادیهی ورزشی و غیره دارند
diversion استفاده ازجایگزین جزابه جای زندان
diversion law استفاده ازجایگزین جزابه جای زندان
quad زندانی کردن در زندان افکندن
to dungeon somebody به زندان انداختن کسی [تاریخ]
quads زندانی کردن در زندان افکندن
to cast [throw] somebody into the dungeon به زندان انداختن کسی [تاریخ]
run (someone) in <idiom> به زندان بردن ،دستگیر کردن
send up <idiom> حکم به زندان انداختن کسی
jailŠetc کسیکه زندان خانه اوشده است
prison bird کسیکه زندان خانه او شده است
penitentiaries دار التادیب بازداشتگاه یا زندان مجرمین
penitentiary دار التادیب بازداشتگاه یا زندان مجرمین
cross-in-square [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
negligent escape فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
turnkey کلید دار زندان دستگاه انحراف سنج زاویه
oubiette زندان پنهان که در بالای ان یک روزنه هست و بس سیاه چال
Persian rug [فرش ایرانی در حالت کلی کلمه که گاه با کلمه قالی شرقی نیز مانوس می باشد.]
colony موسسه ای دور از تمدن برای گروهی از مردم [مانند زندان]
court of record در CL فقط اینگونه محاکم حق صدور حکم جریمه و زندان را دارند
south-east جنوب شرقی سوی جنوب شرق
orientalize خاوری شدن شرقی ماب شدن
The law prescribes a prison sentence of at least five years for such an offence. قانون کم کمش پنج سال حکم زندان برای چنین جرمی تجویزمی کند.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com