English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
over estimation زیادی درنظر گرفتن
Other Matches
note درنظر گرفتن
meanest درنظر گرفتن
meaner درنظر گرفتن
mean درنظر گرفتن
to take into consideration درنظر گرفتن
noting درنظر گرفتن
To consider . To take into account . درنظر گرفتن
notes درنظر گرفتن
surcharge اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
surcharges اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
This is plain highway robbery . این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
leave your books w me درنظر
purposes درنظر داشتن
purpose درنظر داشتن
contemplating درنظر داشتن اندیشیدن
contemplate درنظر داشتن اندیشیدن
open to the public واضح درنظر عموم
contemplated درنظر داشتن اندیشیدن
contemplates درنظر داشتن اندیشیدن
in contemplation درنظر گرفته شده
presence درنظر مجسم کننده
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
leakages مقداری که معمولابرای کسری در اثرنشتی درنظر میگیرند
leakage مقداری که معمولابرای کسری در اثرنشتی درنظر میگیرند
profoundness زیادی
muchness زیادی
greatness زیادی
extremeness زیادی
infiniteness زیادی
hugeness زیادی
excrescential زیادی
heaviness زیادی
superfluous زیادی
profoundly زیادی
profuseness زیادی
frequentness زیادی
overly زیادی
immoderacy زیادی
supervacaneous زیادی
redundance زیادی
extra- زیادی
extra زیادی
to a large extent تا حد زیادی
immenseness زیادی
superfluity زیادی
excrescent زیادی
intenseness زیادی
immensity زیادی
wealth زیادی
nimiety زیادی
excess زیادی
greatly به زیادی
excesses زیادی
undue زیادی
abundance زیادی
surplus زیادی
excessiveness زیادی
intensity زیادی
inordinacy زیادی
unduly زیادی
extras زیادی
enormousness زیادی
numerousness زیادی
surpluses زیادی
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
distichiasis مژگان زیادی
riffraff زیادی توده
outgrowth گوشت زیادی
overweight وزن زیادی
hyperacidity زیادی اسید
largely تا درجه زیادی
clog زیادی پرکردن
clogs زیادی پرکردن
gaudery پیرایههای زیادی
increscent زیادی توسعه
to a degree تادرجه زیادی
for long مدت زیادی
inordinateness زیادی بی اندازگی
exorbitance زیادی افراط
interleaf برگ زیادی
clogged زیادی پرکردن
extensiveness کثرت زیادی
over production محصول زیادی
overblance زیادتی زیادی
fuzz ball گوشت زیادی
extra موضوعی که زیادی است
it was a مبلغ زیادی بود
odd come short زیادی باقی مانده
redun dantly بطور زائدیا زیادی
so خیلی باین زیادی
extra- موضوعی که زیادی است
long a go مدت زیادی پیش
many of them عده زیادی از انها
long ago مدت زیادی پیش
intensity of gravity شدت با زیادی جاذبه
growths گوشت زیادی تومور
growth گوشت زیادی تومور
it will not take long مدت زیادی نمیخواهد
extras موضوعی که زیادی است
outgrwth برامدگی گوشت زیادی
oversale پیش فروش زیادی
excess مقدار زیادی از چیزی
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
You have given me too much. زیاد ( زیادی ) به من دادی
go out of one's way <idiom> تلاش زیادی کردن
kajillion [slang] تعداد بسیار زیادی
make a killing <idiom> پول زیادی درآوردن
I incurred a heavy loss. ضرر زیادی کردم
make a bundle <idiom> پول زیادی درآوردن
exairesis برش اندام زیادی
excesses مقدار زیادی از چیزی
to shoot one's mouth off <idiom> زیادی حرف زدن
No small number of ... تعداد زیادی [از مردم]
quite a number of people عده زیادی از مردم
Quite a few people ... تعداد زیادی [از مردم]
To cover (traverse)long distances. مسافت زیادی راطی کردن
excess demand تقاضای زیادی مازاد تقاضا
much sugar was left قند زیادی باقی ماند
surplus مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
surpluses مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
lose one's shirt <idiom> پول زیادی را از دست دادن
compact چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacted چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
Suffering many privations . محرومیتهای زیادی رامتحمل شدن
compacts چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
hyperacid حاوی مقدار زیادی اسید
To go to great expenses . خرج زیادی را متحمل شدن
I have lost a lot of blood. خون زیادی از من رفته است
quickly بدون مصرف زمان زیادی
it takes much room فضای زیادی را اشغال میکند
polypus گوشت زیادی ساقه دار
compacting چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
Do you have an extra pen to lend me? یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
splurge on something <idiom> پول زیادی خرج کردن
it makes a t. difference تفاوت خیلی زیادی نمیکند
ring bone استخوان زیادی در بخولق اسب
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
We have two books extra. دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
To stint . To be cheese - paring . گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
to overdose a patient داروی زیادی به بیمار دادن یاخوراندن
polyposis دچاری بگوشت زیادی یابواسیر لحمی
to pad a sentence جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
super numerary نفر یا سرباز اضافه برسازمان یا زیادی
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
A big crowd surged into the streets. جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
You are sure a dead ringer for muy brother. تو قطعا شباهت زیادی با برادر من داری.
normalization تابع نرمالساز عدد اعشاری که ارقام زیادی
digital research inc یک شرکت نرم افزاری که محصولات زیادی دارد
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
blue-chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
to face a serious problem for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
lady's man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
labour intensive industry صنعتی که به نیروی انسانی زیادی احتیاج دارد
hard wheat گندم ماکارونی دارای مقدارگلوتن زیادی است
put on one's thinking cap <idiom> زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
I cant see much difference in them. فرق زیادی بین آنها نمی بینم
zeroes کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
to raise big problems for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
ladies' men مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
ladies' man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
zeros کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zero کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
trouty دارای تعداد زیادی ماهی قزل الا
new broom sweeps clean <idiom> شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
blue chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
to face a serious problem for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
to raise big problems for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
Tourists have stayed away in droves this summer. این تابستان دسته های زیادی از گردشگران نیامدند.
all-rounder همه فنحریف, کسی که مهارتهای متنوع و زیادی دارد
slow moving کالاهایی که فروختن انها مدت زیادی طول میکشد
This dictionary has many examples of how idioms are used . این فرهنگ مثالهای زیادی از کاربرد اصطلاحات دارد
profound gangrene یعنی انکه گوشت زیادی را تباه کرده باشد
mass meeting انجمن یا مجمعی که از عده زیادی مردم تشکیل شود
Looks likes he is asking for trouble . looks like he is sticking his neck out . مثل اینکه سرش به گردنش ( تنش ) زیادی می کند
big fill افتادن تعداد زیادی از میله هابا گوی اول
HRG توانایی نمایش تعداد زیادی پیکس در واحد مساحت
eurytherm موجودی که دارای درجات حرارت مختلف و زیادی است
white heat درجه حرارت زیادی که ازسرخی گذشته و برنگ سفید دراید
polygarchy حکومتی که به دست عده زیادی اداره شود حکومت جمعی
resolution توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
resolutions توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
static economy اقتصاد ساکن وضعیت اقتصادی یی که مدت زیادی دوام یابد
Her teacher's presence caused her considerable discomfort. بودن دبیر او [زن] احساس ناراحتی زیادی برای او [زن] ایجاد کرد.
an athlete's body [circulation] can take a lot of punishment. بدن [گردش خون] یک ورزشکار می تواند فشار زیادی را تحمل بکند .
air mass جریان تودهء عظیمی از هواکه مسافت زیادی را در سطح زمین طی میکند
There are many difference between Persian and English . بین زبانهای فارسی وانگلیسی فرق های زیادی وجود دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com