Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (39 milliseconds)
English
Persian
overload
زیاد بار کردن اضافه بار
overloaded
زیاد بار کردن اضافه بار
overloads
زیاد بار کردن اضافه بار
Search result with all words
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
Other Matches
adds
اضافه کنید زیاد کنید
add
اضافه کنید زیاد کنید
adding
اضافه کنید زیاد کنید
overtime
وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
adds
اضافه کردن
step up
اضافه کردن
eke
اضافه کردن بر
add
اضافه کردن
imburse
اضافه کردن
adding
اضافه کردن
subjoin
اضافه کردن
add
اضافه کردن
append
اضافه کردن
superaddition
بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
superadd
بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
overdraw
اضافه برداشت کردن
gerunds
اسمی که از اضافه کردن
gerund
اسمی که از اضافه کردن
run up
<idiom>
به مقدارچیزی اضافه کردن
add in memory
اضافه کردن به حافظه
subjoin
در پایان افزودن اضافه کردن
inset
افزودن اضافه کردن گذاشتن
insets
افزودن اضافه کردن گذاشتن
ring up
<idiom>
اضافه کردن آمار پولی
shore up
<idiom>
اضافه کردن چیزی که ضعیف است
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
complement
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
adapts
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
complemented
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complemented
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
condition
اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
complement
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
adapt
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
complementing
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complements
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complements
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complementing
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
adapting
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
aggravate
اضافه کردن خشمگین کردن
augments
اضافه کردن تقویت کردن
aggravates
اضافه کردن خشمگین کردن
augmented
اضافه کردن تقویت کردن
augment
اضافه کردن تقویت کردن
augmenting
اضافه کردن تقویت کردن
aggravated
اضافه کردن خشمگین کردن
accessorize
اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequented
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
maintenance
فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
overspend
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
dithered
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dither
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
increased
زیاد کردن
heightens
زیاد کردن
increase
زیاد کردن
overloads
زیاد پر کردن
overstock
زیاد پر کردن
heightening
زیاد کردن
heightened
زیاد کردن
heighten
زیاد کردن
grnish
زیاد کردن
propagate
زیاد کردن
increases
زیاد کردن
to run rup
زیاد کردن
add
زیاد کردن
propagates
زیاد کردن
propagated
زیاد کردن
overloaded
زیاد پر کردن
intensification
زیاد کردن
overload
زیاد پر کردن
propagating
زیاد کردن
expanded , capacity
زیاد کردن گنجایش
make much of
استفاده زیاد کردن از
overcharged
زیاد حساب کردن
overcharge
زیاد حساب کردن
elevation of security
زیاد کردن تامین
overrate
زیاد براورد کردن
raises
پروراندن زیاد کردن
overrated
زیاد براورد کردن
adding
زیاد کردن برد
overrating
زیاد براورد کردن
add
زیاد کردن برد
overheats
زیاد گرم کردن
overheated
زیاد گرم کردن
strains
کوشش زیاد کردن
overheat
زیاد گرم کردن
adds
زیاد کردن برد
strain
کوشش زیاد کردن
overpress
زیاد پافشاری کردن در
overfreight
زیاد بار کردن
over refine
زیاد موشکافی کردن
over excite
زیاد تحریک کردن
raise
پروراندن زیاد کردن
overrates
زیاد براورد کردن
oversimplifying
زیاد ساده کردن
oversimplifies
زیاد ساده کردن
to overexert
تقلای زیاد کردن
overload
زیاد بار کردن
to overstrain oneself
تقلای زیاد کردن
to overwork oneself
زیاد کار کردن
overloaded
زیاد بار کردن
ransack
زیاد کاوش کردن
propagating
زیاد کردن پروردن
propagates
زیاد کردن پروردن
overestimate
زیاد براورد کردن
oversimplify
زیاد ساده کردن
oversimplified
زیاد ساده کردن
oversimplification
زیاد ساده کردن
overestimating
زیاد براورد کردن
propagate
زیاد کردن پروردن
propagated
زیاد کردن پروردن
overestimates
زیاد براورد کردن
overestimated
زیاد براورد کردن
ransacked
زیاد کاوش کردن
ransacks
زیاد کاوش کردن
overworking
کار زیاد کردن
overcharging
زیاد حساب کردن
overworked
کار زیاد کردن
overwork
کار زیاد کردن
ransacking
زیاد کاوش کردن
overcharges
زیاد حساب کردن
overworks
کار زیاد کردن
superheat
گرم کردن زیاد
overloads
زیاد بار کردن
give or take
<idiom>
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
gap
اختلاف زیاد شکافدار کردن
extorts
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extort
اخاذی کردن زیاد ستاندن
To live a long life .
عمر طولانی (زیاد ) کردن
gaps
اختلاف زیاد شکافدار کردن
overpress
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
call of more
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
extorting
اخاذی کردن زیاد ستاندن
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
to bolt
با سرعت زیاد حرکت کردن
editor
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
intensive cultivation
اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
haunts
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
slashes
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarge
توسعه دادن زیاد بحث کردن
overset
زینت دادن زیاد بار کردن
overbear
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
enlarging
توسعه دادن زیاد بحث کردن
slash
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
tasks
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
slashed
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
task
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to overeach oneself
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
haunt
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
enlarged
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges
توسعه دادن زیاد بحث کردن
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
to dwell on
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
overstaying
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overwind
بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
overstays
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overstayed
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
graphics
تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی
to work hard
سخت و با زحمت زیاد کار کردن
[اصطلاح روزمره]
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
to piss off the wrong people
<idiom>
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
overstock
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
force augmentation
تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
overrates
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimating
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
multiple
حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
overrated
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimated
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimate
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrate
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
religionize
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
checksum
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
check total
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
shim
واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
B register
1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
addition
اضافه
additions
اضافه
increase
اضافه
in addition to
<prep.>
به اضافه
surpluses
اضافه
surplus
اضافه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com