Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
expanded , capacity
زیاد کردن گنجایش
Other Matches
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequents
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overstock
زیاد پر کردن
increased
زیاد کردن
overloaded
زیاد پر کردن
propagating
زیاد کردن
heightened
زیاد کردن
propagates
زیاد کردن
propagate
زیاد کردن
heighten
زیاد کردن
overload
زیاد پر کردن
increases
زیاد کردن
heightening
زیاد کردن
intensification
زیاد کردن
to run rup
زیاد کردن
increase
زیاد کردن
overloads
زیاد پر کردن
heightens
زیاد کردن
propagated
زیاد کردن
grnish
زیاد کردن
add
زیاد کردن
capacities
گنجایش
capacity
گنجایش
aptitude
گنجایش
inclusion
گنجایش
contenting
گنجایش
aptitudes
گنجایش
content
گنجایش
burdens
گنجایش
burden
گنجایش
volume capacity
گنجایش
capaciousness
گنجایش
oversimplified
زیاد ساده کردن
overestimating
زیاد براورد کردن
overworking
کار زیاد کردن
overworked
کار زیاد کردن
overwork
کار زیاد کردن
oversimplifies
زیاد ساده کردن
oversimplification
زیاد ساده کردن
overestimates
زیاد براورد کردن
elevation of security
زیاد کردن تامین
to overexert
تقلای زیاد کردن
ransacking
زیاد کاوش کردن
ransacked
زیاد کاوش کردن
ransack
زیاد کاوش کردن
adding
زیاد کردن برد
adds
زیاد کردن برد
overestimate
زیاد براورد کردن
overestimated
زیاد براورد کردن
make much of
استفاده زیاد کردن از
overworks
کار زیاد کردن
oversimplifying
زیاد ساده کردن
strain
کوشش زیاد کردن
propagates
زیاد کردن پروردن
overrated
زیاد براورد کردن
superheat
گرم کردن زیاد
propagating
زیاد کردن پروردن
overloaded
زیاد بار کردن
raises
پروراندن زیاد کردن
raise
پروراندن زیاد کردن
overloads
زیاد بار کردن
overrate
زیاد براورد کردن
overrating
زیاد براورد کردن
overload
زیاد بار کردن
to overstrain oneself
تقلای زیاد کردن
to overwork oneself
زیاد کار کردن
strains
کوشش زیاد کردن
overcharging
زیاد حساب کردن
overcharges
زیاد حساب کردن
overcharged
زیاد حساب کردن
overcharge
زیاد حساب کردن
oversimplify
زیاد ساده کردن
propagated
زیاد کردن پروردن
overheats
زیاد گرم کردن
overheated
زیاد گرم کردن
overheat
زیاد گرم کردن
overrates
زیاد براورد کردن
ransacks
زیاد کاوش کردن
over excite
زیاد تحریک کردن
overfreight
زیاد بار کردن
propagate
زیاد کردن پروردن
add
زیاد کردن برد
over refine
زیاد موشکافی کردن
overpress
زیاد پافشاری کردن در
capacity
توانایی گنجایش
field capacity
گنجایش زراعی
cranial capacity
گنجایش جمجمه
dead storage
گنجایش مرده
pulmometry
سنجش گنجایش شش
module
حوزه گنجایش
gross tonnage
گنجایش حجمی
basic capacity
گنجایش پایه
total reservoir storage
گنجایش کل مخزن
bulk storage
انباره پر گنجایش
caliber
گنجایش استعداد
fan in
گنجایش ورودی
saturation capacity
گنجایش اشباع
effective capacity
گنجایش مفید
code capacity
گنجایش رمزرسانی
channel capacity
گنجایش کانال
channel capacit
گنجایش مجرا
basic capacity
گنجایش مبنا
fan out
گنجایش خروجی
energy content
گنجایش انرژی
memory capacity
گنجایش حافظه
dead weight tonnage
گنجایش باری
filed capacity
گنجایش میدانه
capacities
گنجایش استعداد
storage capacity
گنجایش انباره
producing
گنجایش تولید
capacity
گنجایش استعداد
effective storage
گنجایش مفید
active storage
گنجایش مفید
active capacity
گنجایش مفید
register capacity
گنجایش ثبات
net register tonnage
گنجایش خالص
capacities
توانایی گنجایش
bearing capacity
گنجایش تحمل
vital capacity
گنجایش حیاتی
possible capacity
گنجایش ممکن
incapacious
بی گنجایش ناقص
modules
حوزه گنجایش
practical capacity
گنجایش عملی
at the top of one's bent
تا سرحد گنجایش
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
gap
اختلاف زیاد شکافدار کردن
to bolt
با سرعت زیاد حرکت کردن
call of more
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
give or take
<idiom>
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
extort
اخاذی کردن زیاد ستاندن
overpress
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
gaps
اختلاف زیاد شکافدار کردن
extorted
اخاذی کردن زیاد ستاندن
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
extorting
اخاذی کردن زیاد ستاندن
To live a long life .
عمر طولانی (زیاد ) کردن
extorts
اخاذی کردن زیاد ستاندن
farad
واحد گنجایش برق
tonnage
گنجایش کشتی برحسب تن
tankage
گنجایش تانک یا مخزن
available storage capacity
گنجایش مفید مخزن
pulmometer
الت سنجش گنجایش شش
capacious
گنجایش دار گشاد
truckload
به گنجایش یک ماشین باری
block coefficient
ضریب گنجایش ناو
truckloads
به گنجایش یک ماشین باری
useable reservoir storage
گنجایش مفید مخزن
enlarged
توسعه دادن زیاد بحث کردن
slashes
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slash
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
tasks
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
enlarges
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarge
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging
توسعه دادن زیاد بحث کردن
haunt
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
overset
زینت دادن زیاد بار کردن
overbear
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
haunts
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
to overeach oneself
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
task
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to gauge a person
گنجایش یا اخلاق کسیراسنجیدن یا ازمودن
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overstay
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to dwell on
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overwind
بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
overstays
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
fluid ounce
واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
fluid ounces
واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
unformatted
گنجایش دیسک مغناطیسی پیش از فرمت
pneumatoneter
الت سنجش گنجایش تنفس ریه
to work hard
سخت و با زحمت زیاد کار کردن
[اصطلاح روزمره]
overstock
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to piss off the wrong people
<idiom>
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
load
برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
gauger
کسیکه گنجایش چلیک وغیره رامعین میکند
loads
برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
overrate
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com