English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
mug ساده لوح دهان
mugged ساده لوح دهان
mugging ساده لوح دهان
mugs ساده لوح دهان
Other Matches
slaver گلیز مالیدن بزاق از دهان ترشح کردن اب افتادن دهان
slaver اب دهان اب دهان روان ساختن چاپلوسی کردن
simple design طرف کف ساده [هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
To pass the news by word of mouth . خبری را در دهان به دهان پخش کردن
rictus گشادی دهان چاک دهان پرندگان
kiss of life تنفس مصنوعی دهان به دهان
stomal دهان دار وابسته به دهان
basic یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basics یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
expired air method روش دهان به دهان method mouth to mouth :syn
mirror carpet طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
structuring با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structures با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
polystome دهان
slobber اب دهان
potato box دهان
saliva اب دهان
jibbed دهان
spittle اب دهان
puss دهان
jib دهان
astomatous بی دهان
unmuffle دهان
jibbing دهان
jibs دهان
polystomatous دهان
astomatal بی دهان
OS دهان
slobbered اب دهان
slobbering اب دهان
mouths دهان
mouth دهان
mouthed دهان
gobs دهان
mouthing دهان
gob دهان
chops دهان
slobbers اب دهان
insalivate اب دهان زدن به
gymnostomous برهنه دهان
fomalhaut دهان ماهی
gagged دهان باز کن
stomatal دهان دار
reeking بخار دهان
reeked بخار دهان
cyclostomatous دهان گرد
reek بخار دهان
microstomous کوچک دهان
mouthy دهان دار
gagging دهان باز کن
rictus چاک دهان
gag دهان باز کن
spit اب دهان خدو
reeks بخار دهان
peroral از راه دهان
gags دهان باز کن
stoma شکاف دهان
openmouthed دهان باز
neb پوزه دهان
cyclostomate دهان گرد
astomatal فاقد دهان
slobbered دهان را اب انداختن
mouths در دهان گذاشتن
slobbers دهان را اب انداختن
halitosis گند دهان
palate سقف دهان
palates سقف دهان
slobber دهان را اب انداختن
mouthing در دهان گذاشتن
mouthed در دهان گذاشتن
oral از راه دهان
scolds ادم بد دهان
scolded ادم بد دهان
scold ادم بد دهان
spits اب دهان خدو
mouth در دهان گذاشتن
throats صدا دهان
fetid گند دهان
throat صدا دهان
orals از راه دهان
slobbering دهان را اب انداختن
stomatal وابسته به دهان
stomatic شبیه دهان
to shut up دهان بستن
toho دهان ببر
mouthwashes دهان شویه
mouthwash دهان شویه
mouth-watering دهان آب انداز
widemouthed دهان باز
stomatous دهان دار
stomatitis ورم دهان
mum's the word <idiom> دهان قرص
stomatology دهان پزشکی
say a mouthful <idiom> حرف دهان پر کن
slobbered اب دهان روان ساختن
cake-hole [British E] دهان [اصطلاح روزمره]
slobbering اب دهان روان ساختن
pie hole [American E] دهان [اصطلاح روزمره]
bazoo [American E] دهان [اصطلاح روزمره]
drools اب از دهان تراوش شدن
ejaculating از دهان بیرون پراندن
drooling اب از دهان تراوش شدن
mush [British E] دهان [اصطلاح روزمره]
ejaculates از دهان بیرون پراندن
gob [British E] دهان [اصطلاح روزمره]
blurt از دهان بیرون انداختن
trap دهان [اصطلاح روزمره]
chops دهان [اصطلاح روزمره]
jaws دهان [اصطلاح روزمره]
maw دهان [اصطلاح روزمره]
ejaculate از دهان بیرون پراندن
ejaculated از دهان بیرون پراندن
slobber اب دهان روان ساختن
drooled اب از دهان تراوش شدن
drool اب از دهان تراوش شدن
muzzles دهان بند دهنه
muzzled دهان بند دهنه
gag دهان بند بستن
gagged دهان بند بستن
dry mouth خشکی دهان [پزشکی]
gagging دهان بند بستن
dry mouth syndrome خشکی دهان [پزشکی]
gags دهان بند بستن
xerostomia خشکی دهان [پزشکی]
muzzle دهان بند دهنه
muzzling دهان بند دهنه
spit اب دهان پرتاب کردن
Wellington چکمه دهان گشاد
trap نیرنگ فریب دهان
squiggle در دهان قرقره کردن
socket کام [سقف دهان]
yap [American E] دهان [اصطلاح روزمره]
halitosis بدبویی دهان [پزشکی]
bad breath بدبویی دهان [پزشکی]
fetor oris بدبویی دهان [پزشکی]
squiggles در دهان قرقره کردن
spits اب دهان پرتاب کردن
slobbers اب دهان روان ساختن
stomatogastric وابسته به دهان ومعده
to escape one's lips از دهان کسی در رفتن
toadfish ماهی دهان گشاددریایی
clump block قرقره دهان گشاد
fish fag زن بدزبان یابد دهان
paralysis of the face لغو یا کجی دهان
orinasal از دهان و بینی درامده
fondant شیرینی ای که در دهان اب میشود
he has a loose tongue دهان لقی دارد
fondants شیرینی ای که در دهان اب میشود
hagfish مارماهی دهان گرد
fullmouthed دارای دهان کامل
swearer ادم بد دهان وفحاش
To muzzle the people. دهان مردم را بستن
mouthpart زائده نزدیک دهان
spiracular شبیه سوراخ دهان
throw to the wolves <idiom> به دهان گرگ انداختن
aboral نقطه مقابل دهان
screw up غنچه کردن دهان
sound off مزه دهان کسیرافهمیدن
gape نگاه خیره با دهان باز
hand to mouth reaction واکنش دست به دهان بردن
to gape با خیره دهان باز کردن
he did not open his lips دهان نگشود سخن نگفت
Hand, foot and mouth disease [HFMD] بیماری دست، پا و دهان [پزشکی]
aftertastes اثر و طعم غذا در دهان
gapes نگاه خیره با دهان باز
gaping نگاه خیره با دهان باز
cyclostome جانور از راسته دهان گردان
To sound someone out . To feel someones pulse . مزه دهان کسی را فهمیدن
saliva test ازمایش بزاق دهان اسب
cyclostomate وابسته به جانور دهان گرد
cyclostomatous وابسته به جانور دهان گرد
gaped نگاه خیره با دهان باز
a hand to mouth existence <idiom> دست به دهان زندگی کردن
stomatitis ورم مخاط دهان ولثه
aftertaste اثر و طعم غذا در دهان
living from hand to mouth <idiom> دست به دهان زندگی کردن
muffling دم دهان کسی را گرفتن چشم بستن
vibrissa سبیل وموی اطراف دهان حیوان
canker sore زخم وقرحه کوچک مخصوصادر دهان
open hearth کوره فولاد سازی دهان باز
muffles دم دهان کسی را گرفتن چشم بستن
muffle دم دهان کسی را گرفتن چشم بستن
slobbers تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
It melts in the mouth در دهان آب میشود(نرم و لذیذ است )
To be flabbergasted (bewildered). انگشت به دهان ماندن ( مبهوت شدن )
face hold گرفتن غیرمجاز دهان و چشم و بینی
To do something the hard way . to do something in a roundabout way. لقمه را از دور سر توی دهان گذاشتن
slobbered تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobber تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
agape مبهوت متعجب با دهان باز درشگفت
bit میله فلزی داخل دهان اسب
slobbering تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
bits میله فلزی داخل دهان اسب
jump into the lion's mouth <idiom> خود را توی دهان افعی انداختن
gawps با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
To be a good conversationalist . دهان گرمی داشتن ( خوش صحبت بودن )
Never look a gift horse in the mouth. <proverb> دهان اسب پیشکشى را هرگز معاینه نکن .
respirator دستگاه تنفس مصونوعی دهان بند طبی
respirators دستگاه تنفس مصونوعی دهان بند طبی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com