Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
coordination
سازماندهی کارهای پیچیده همزمان کردن دو یا چند فرآیند
Other Matches
coordinate
سازماندهی کارهای پیچیده تا به طور کارا مناسب شوند
simultaneous
دو یا چند فرآیند که همزمان اجرا شوند
real time
مدل کامپیوتری یک فرآیند که به هر فرآیند در زمانه مشابه با فرآیند واقعی اجرا میشود
scanned
فرآیند تبدیل سیگنال ویدیویی بهم پیچیده به سیگنال صاف یا یک سیگنال مرکب به سیگنال جدای RGB
scan
فرآیند تبدیل سیگنال ویدیویی بهم پیچیده به سیگنال صاف یا یک سیگنال مرکب به سیگنال جدای RGB
scans
فرآیند تبدیل سیگنال ویدیویی بهم پیچیده به سیگنال صاف یا یک سیگنال مرکب به سیگنال جدای RGB
exits
در DOS-MS دستور سیستم برای توقف و ترک زیر فرآیند و بازگشت به فرآیند اصلی
exit
در DOS-MS دستور سیستم برای توقف و ترک زیر فرآیند و بازگشت به فرآیند اصلی
backgrounds
فرآیند با حق تقدم پایین که تا وقتی منبع فرآیند بزرگ فراهم شود پردازش میشود
background
فرآیند با حق تقدم پایین که تا وقتی منبع فرآیند بزرگ فراهم شود پردازش میشود
background
سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
backgrounds
سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
dynamically
توقف فرآیند ووووقتی سیستم به کاربر می گوید پیش از خاتمه فرآیند عملی باید انجام شود
dynamic
توقف فرآیند ووووقتی سیستم به کاربر می گوید پیش از خاتمه فرآیند عملی باید انجام شود
deal
سازماندهی کردن
deals
سازماندهی کردن
processor
به صورت همزمان همزمان کار کند
diabolize
کارهای شیطانی کردن
complicates
پیچیده کردن
complicate
پیچیده کردن
complicating
پیچیده کردن
to pry into a person affairs
در کارهای کسی فضولی کردن
entangle
گیرانداختن پیچیده کردن
cisc
مجموعه دستورات پیچیده کامپیوتری طرحی از CPU که مجموعه دستورات آن شامل تعدادی دستورات طولانی و پیچیده است که نوشتن برنامه را ساده تر ولی سرعت اجرا را کندتر میکند
to fly with the owl
کارهای شبانه کردن شبگردی کردن
cancellation
عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
asynchronous
1-کامپیوتری که از یک عمل به عمل دیگر طبق سیگنالهای دریافت شده پس از خاتمه فرآیند تغییر میکند. 2-کامپیوتری که در آن یک فرآیند در آغاز ورود سیگنال یا داده آغاز میشود به جای اینکه مط ابق با باس ساعت باشد
audits
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
auditing
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
dissave
ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
audit
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audited
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
dp
پردازش روی داده برای تولید اطلاعات مفید یا مرتب کردن و سازماندهی فایلهای داده
synchronises
همزمان کردن
synchronizes
همزمان کردن
synchronising
همزمان کردن
synchronised
همزمان کردن
synchronize
همزمان کردن
synchronizes
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronised
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
cancelling
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancel
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
garbage
سازماندهی مجدد و حذف فایلهای داده و رکوردهای نالازم . پاک کردن بخشی از حافظه برنامه یا داده اش که استفاده نمیشود
buff stick
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
synchronises
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronising
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronizes
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronize
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronised
همزمان شدن با هم مطابق کردن
swob
چوبی که برسران پنبه یا اسفنج پیچیده برای پاک کردن بکاربرن
synchronised
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronises
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronising
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronizes
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
searchingly
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
maintenance
فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
searched
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
searches
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
search
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
multitasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
multi tasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
deallocate
آزاد کردن منبعی که به یک کار یا فرآیند یا رسانه جانبی اختصاص داده شده است
managements
سازماندهی
management
سازماندهی
management
هدایت یا سازماندهی
managements
هدایت یا سازماندهی
reorganised
سازماندهی مجدد
reorganization
سازماندهی مجدد
reorganising
سازماندهی مجدد
reorganizes
سازماندهی مجدد
organizations
تشکیلات سازماندهی
organisations
تشکیلات سازماندهی
reorganized
سازماندهی مجدد
organization
تشکیلات سازماندهی
reorganize
سازماندهی مجدد
reorganizing
سازماندهی مجدد
reorganises
سازماندهی مجدد
clocking
روشی برای همزمان کردن دو دستگاه فرستنده و گیرنده مخابراتی
data set organization
سازماندهی مجموعه داده ها
structure
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی
structures
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی
planning
سازماندهی نحوه انجام کاری
structuring
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی
databases
روش سازماندهی و ایجاد پایگاه داده ها
database
روش سازماندهی و ایجاد پایگاه داده ها
structuring
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structures
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structure
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
entrepremership
اداره و سازماندهی فعالیتهای تجاری یا مقاطعه کاری
dsorg
Organization Set Data سازماندهی مجموعه داده ها
HFS
روش ذخیره سازی و سازماندهی فایل ها روی دیسک
overhead
کد اضافی که برای سازماندهی برنامه باید ذخیره شود
hierarchical communications system
روش ذخیره سازی و سازماندهی فایلها روی دیسک
defragmentation
سازماندهی مجدد فایل ها روی شیاری دیسک سخت به صورت پیاپی
concurrent
اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
minimal tree
درfکه گرههای آن به روش بهینه سازماندهی شده اند تا بیشترین کارایی را داشته باشند
scheduler
برنامهای که استفاده از CPU یا وسایل جانبی را که توسط چندین کاربر اشتراکی هستند را سازماندهی میکند
roundest
روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
round
روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
previous work
کارهای قبلی
temporary works
کارهای موقت
miscellaneous works
کارهای مختلف
the galleys
کارهای سخت
Travaux preparatoires
کارهای مقدماتی
preliminary works
کارهای مقدماتی
emergency works
کارهای اضطراری
earth work
کارهای خاکی
auxiliary work
کارهای اضافی
meshwork
کارهای مشبک
diabolism
کارهای شیطانی
wirework
کارهای سیمی
incidental works
کارهای اتفاقی
lunces
کارهای غریب
interior affairs
کارهای درونی
cementation
کارهای سیمانی
hatchet man
<idiom>
کارهای سیاسی
daily round
کارهای روزانه
elegant
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
wrapped
پیچیده
perplexing
پیچیده
in a tangle
پیچیده
sigmoid
پیچیده
intricate
پیچیده
involved
پیچیده
revolute
پیچیده
crimpy
پیچیده
abstruse
پیچیده
restiform
پیچیده
crabby
پیچیده
wreathy
پیچیده
tangled
پیچیده
complexes
پیچیده
complexes
:پیچیده
obscurant
پیچیده
jigsaw
پیچیده
crackly
پیچیده
gordian
پیچیده
indirect
پیچیده
implex
پیچیده
deep
<adj.>
پیچیده
metaphsical
پیچیده
verticillate
پیچیده
complicated
پیچیده
complex
پیچیده
complex
:پیچیده
tortile
پیچیده
sophisticate
پیچیده
intorted
در هم پیچیده
jigsaws
پیچیده
muffled
پیچیده
flow diagram
شرح فرآیند
flowchart
شرح فرآیند
decaying
فرآیند سیگنال
depositions
فرآیند پوشاندن
decays
فرآیند سیگنال
decayed
فرآیند سیگنال
decay
فرآیند سیگنال
deposition
فرآیند پوشاندن
regulating
کنترل فرآیند
regulates
کنترل فرآیند
regulated
کنترل فرآیند
regulate
کنترل فرآیند
foppery
جلفی کارهای جلف
customs agent
واسطه کارهای گمرکی
light housekeeping
کارهای خانه داری
mundane affairs
کارهای این جهان
inhouse work
کارهای داخلی تاسیسات
light housekeeping
کارهای سبک خانکی
public works
کارهای ساختمانی همگانی
welfare work
کارهای عام المنفعه
logjam
کارهای عقب افتاده
navvy
کارگر کارهای خاکی
navvies
کارگر کارهای خاکی
chore
کارهای عادی و روزمره
Arrears of work . Back log of work .
کارهای عقب افتاده
chores
کارهای عادی و روزمره
rolled
چیز پیچیده
perplexingly
بطور پیچیده
rolls
چیز پیچیده
curly chip
براده پیچیده
reels
نخ پیچیده بدورقرقره
reeling
نخ پیچیده بدورقرقره
reeled
نخ پیچیده بدورقرقره
convoluted
بهم پیچیده
reel
نخ پیچیده بدورقرقره
roll
چیز پیچیده
convolute
بهم پیچیده
ballast
فرمولهای پیچیده
complicacy
کار پیچیده
wounds
پیچیده شدن
involute
پیچیده شدن
recondite
عمیق پیچیده
intricately
بطور پیچیده
ravel
چیز در هم پیچیده
writhen
درهم پیچیده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com