Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
domiciled in tehran
ساکن تهران
Other Matches
the inhabitants of tehran
ساکنان یا اهالی تهران زیستوران تهران
residents of tehran
سکنه تهران اهالی تهران
on the skirts of tehran
د رحومه تهران
From Thehran to Shiraz.
از تهران به شیراز
the inhabitants of tehran
سکنه تهران
residents of tehran
ساکنین تهران
w.no of tehran
بخش 2 تهران
the water supply of tehran
تهیه اب تهران
Tehran
شهر تهران
domiciled in tehran
مقیم تهران
In busy (crowded) streets of Tehran .
درخیابانهای شلوغ تهران
the road to tehran
راه یا جاده تهران
Foreign residents in tehran.
خارجیان مقیم تهران
Tehran- paris and return ( vice –versa) .
تهران ـ پاریس وبالعکس
proceed at once to tehran
بی درنگ به تهران رهسپارشوید
I know Tehran like the back of my hand .
تهران رامثل کف دستم می شناسم
to live outside Tehran
بیرون از تهران زندگی کردن
to live outside Tehran
در حومه تهران زندگی کردن
Which is the best way to Tehran ?
بهترین راه به تهران کدام است ؟
the rose of tehran
زیباترین زن یادختردرتهران ملکه وجاهت تهران
the strangers in tehran
بیگانگان یاخارجی هایی که در تهران هستند
I know Tehran like the palm of my hand.
تمام سوراخ سنبه های تهران رابلدم
After his discharge from the army, he came to Tehran .
پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
inmates
ساکن
denizens
ساکن
inhabitant
ساکن
abider
ساکن
inmate
ساکن
dweller
ساکن
dwelling
ساکن
stilly
ساکن
statist
ساکن
occupants
ساکن
occupant
ساکن
dwellings
ساکن
habitant
ساکن
irenic
ساکن
residents
ساکن
resident
ساکن
domiciled
ساکن
slack water
اب ساکن
denizen
ساکن
abiding
ساکن
lodger
ساکن
lodgers
ساکن
residing
ساکن
static
ساکن
resting
ساکن
dead
ساکن
stationary
ساکن
waveless
ساکن
quiescent
ساکن
still
ساکن
inert
ساکن
stiller
ساکن
stillest
ساکن
stills
ساکن
occupier
ساکن
occupiers
ساکن
isthmian
ساکن تنگه
isthmic
ساکن تنگه
levanter
ساکن خاور
levantine
ساکن خاور
level point
سطح اب ساکن
libyan
ساکن لیبی
chthonian
ساکن زیرزمین
indwell
ساکن شدن
idle position
وضعیت ساکن
chthonic
ساکن زیرزمین
dead load
بار ساکن
quiet
ساکن خاموش
sylvan
ساکن جنگل
earthling
ساکن جهان
electrostatics
الکتریسیته ساکن
hellion
ساکن جهنم
hibernian
ساکن ایرلند
hospitaler
ساکن بیمارستان
to animals
ساکن زمین
sojourner
ساکن موقتی
stationary phase
فاز ساکن
suburbanite
ساکن حومه
standing wave
موج ساکن
stationary bed
بستر ساکن
state of rest
حالت ساکن
static electricity
برق ساکن
static electricity
الکتریسیته ساکن
static friction
اصطکاک ساکن
static charge
برق ساکن
stationary wave
موج ساکن
silvicolous
ساکن جنگل
seasider
ساکن دریاکنار
stagirite
ساکن شهر
townies
ساکن شهر
lunarian
ساکن ماه
nonresidence
غیر ساکن
townie
ساکن شهر
nonresidency
غیر ساکن
pelagic
ساکن دریا
townee
ساکن شهر
woodsy
ساکن جنگل
rest mass
جرم ساکن
rest position
وضعیت ساکن
rusticate
ساکن ده شدن
staticize
ساکن کردن
calmest
ساکت ساکن
colonizing
ساکن شدن در
colonizes
ساکن شدن در
colonized
ساکن شدن در
colonize
ساکن شدن در
colonising
ساکن شدن در
colonises
ساکن شدن در
colonised
ساکن شدن در
abides
ساکن شدن
settle
ساکن کردن
settles
ساکن کردن
inhabit
ساکن شدن
calmer
ساکت ساکن
calmed
ساکت ساکن
calm
ساکت ساکن
peopling
ساکن شدن
denizens
ساکن کردن
denizen
ساکن کردن
inhabits
ساکن شدن
inhabiting
ساکن شدن
abided
ساکن شدن
abide
ساکن شدن
peoples
ساکن شدن
dwell
ساکن بودن
populating
ساکن شدن
populates
ساکن شدن
populate
ساکن شدن
steadying
ساکن شدن
steady
ساکن شدن
steadiest
ساکن شدن
steadies
ساکن شدن
dwelled
ساکن بودن
peopled
ساکن شدن
people
ساکن شدن
dwelt
ساکن بود
mountaineers
ساکن کوه
mountaineer
ساکن کوه
quietest
ساکن خاموش
dwells
ساکن بودن
steadied
ساکن شدن
breake contact
کنتاکت ساکن
pekinese
ساکن شهرپکن
pekineses
ساکن شهرپکن
freeman
ساکن شهر
calms
ساکت ساکن
pekingeses
ساکن شهرپکن
abhide
ساکن شدن
freemen
ساکن شهر
northern
ساکن شمال
calming
ساکت ساکن
easterner
ساکن مشرق
bedlamite
ساکن تیمارستان
easterners
ساکن مشرق
Aborigine
ساکن اولیه
pacific
اقیانوس ساکن
exurbanite
ساکن خارج شهر
statically
در حال ایستاده یا ساکن
teutonize
ساکن المان کردن
sybarite
ساکن شهر سیباریس
to inhabit a house
در خانهای ساکن شدن
boring stay
قسمت ساکن مقابل
non-resident corporation
[American E]
شرکت غیر ساکن
non-resident company
[British E]
شرکت غیر ساکن
electro statics
علم برق ساکن
static
وابسته به اجسام ساکن
static generator
مولد برق ساکن
standard
قسمت ساکن دستگاه
stanch
ساکن شدن فرونشاندن
rain worm
ساکن زمین دنیوی
standards
قسمت ساکن دستگاه
rest mass of the electron
جرم ساکن الکترون
riverain
ساکن ساحل رودخانه
low lander
ساکن نواحی پست
pelagian
دریانشین ساکن دریا
slummer
ساکن محلات کثیف
dwells
ساکن شدن زمان توقف
troll
غول یا جن ساکن غار وکوه
squats
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
trolls
غول یا جن ساکن غار وکوه
terre tenant
متصرف یا ساکن بالفعل اراضی
southeasterner
ساکن نواحی جنوب شرقی
static
الکتریسیته ساکن وضعیت ثابت
electronography
ثبت خواص الکتریسته ساکن
housing
چارچوب قسمت ساکن دستگاه
double housing planner
دستگاه رنده با دو قسمت ساکن
delphian
ساکن معبد دلف یونان
delphic
ساکن معبد دلف یونان
dwell
ساکن شدن زمان توقف
over housed
ساکن در خانه بی اندازه بزرگ
statics
ایستاشناسی مبحث اجسام ساکن
squatting
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
dwelled
ساکن شدن زمان توقف
squat
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
stator
قسمت ساکن موتوریا ژنراتور
squatted
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
green mountain boy
مرد بومی یا ساکن ورمونت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com