English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
delphian ساکن معبد دلف یونان
delphic ساکن معبد دلف یونان
Other Matches
Ancient Greece یونان باستانی [یونان جهان باستان]
ionic وابسته به یون الکتریکی یکنوع حروف سیاه چاپخانه زبان قدیمی مردم ایونی یونان سرستون ساخته شده بسبک ایونی یونان
temples معبد
meeting house معبد
shrine معبد
fane معبد
sacrarium معبد
temple معبد
shrines معبد
torii مدخل معبد
jion صدای معبد
camarin معبد در کلیسا
torii طاق مدخل معبد
anticum جرز جلوی معبد
flamen کاهن معبد یکی ازخدایان
parthenon پارتنون معبد خدای اتنا در اتن
pantheons معبد تمام خدایان و ادیان مختلف
inshrine در حکم مزاریا معبد بودن برای
burnt offering حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
pantheon معبد تمام خدایان و ادیان مختلف
burnt offerings حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
philhellene یونان
hellas یونان
philhellenic یونان
hellene یونان باستان
hellene تبعه یونان
Hellenic مربوط به یونان
Greece کشور یونان
philhellenic دوست یونان
philhellene دوست یونان
aeolus پادشاه تسالی یونان
laconian ولایتی از یونان باستان
homeric شاعر نابینای یونان
hellenist متخصص فرهنگ یونان
pythian اهل دلفی یونان
bouleuterion [مجلس سنا در یونان]
Bassae Order [معماری یونی یونان]
Orinthian Order معماری کلاسیک [در یونان و رم]
croesus کراسوس : پادشاه یونان
drachmas پول نقره یونان باستان
drachmae پول نقره یونان باستان
romaic زبان بومی یونان امروز
drachma پول نقره یونان باستان
romaika رقص ملی یونان امروز
classicism پیروی از سبکهای یونان وروم
melpomene الهه شعر وتراژدی یونان
achaian اهل شهراخائیه در یونان باستان
greco پیشوند بمعنی یونان و یونانی
agonistical وابسته به مسابقههای باستانی یونان
agonistic وابسته به مسابقات باستانی یونان
doric بسبک معماری قدیم یونان
achaean اهل شهراخائیه در یونان باستان
mercury یکی از خدایان یونان قدیم
heraclidae اولادهرکول پهلوان نامی یونان
doric وابسته بمردم دوریس یونان قدیم
pallium ردای چارگوش که فیلسوفان یونان می پوشیدند
naos ضریع یا محل استقراربت در معابد یونان
mycenian اهل شهر "مسین " قدیم یونان
hoplite سرباز پیاده مسلح یونان قدیم
peloponnesian وابسته به شبه جزیره جنوبی یونان
mycenaean اهل شهر "مسین " قدیم یونان
agora [فضای باز عمومی در یونان باستان]
Dryopic [مربوط به دوره دراوپی یونان باستان]
nectar شراب لذیذ خدایان یونان شهد
trireme کشتی جنگی روم و یونان باستان
olympiad جشن ها ومسابقات قدیم یونان مسابقات المپیک
pyrrhic dance یکجور رقص نظامی یا جنگی در یونان باستان
cyzicene hall [تالار بزرگ در خانه های یونان باستان]
tiresias غیب گوی نابینای شهر تبس در یونان
corinthian اهل قرنت یکی ازشهرهای باستانی یونان
klepht یونانی ای که پس ازفتح یونان ....نگاه میداشت راهزن
uncial وابسته بحروف الفبای قدیم یونان و روم
obol سکه سیم در یونان باستان که نزدیک بود با یک pennyونیم
phratry درتاریخ یونان واحد قومیت یکی از تقسیمات سه گانه قبیله
parnassian نام کوهی در یونان مرکزی که اختصاص داشت به الهه شعر
humanist دانشجوی رشته انسانیت یا ادبیات و اثار باستانی یونان و روم
theoric وجوهی که در یونان باستان جمع میکردند ...رفتن به تماشاخانه هاکمک کنند
iconostasis [پرده ای بین جایگاه مقدس و فضای اصلی در کلیساهای ارتدکس یونان و روسیه]
occupant ساکن
habitant ساکن
domiciled ساکن
resident ساکن
irenic ساکن
dwelling ساکن
dwellings ساکن
occupants ساکن
abiding ساکن
inert ساکن
quiescent ساکن
occupier ساکن
occupiers ساکن
still ساکن
stiller ساکن
stillest ساکن
stills ساکن
waveless ساکن
inhabitant ساکن
abider ساکن
lodgers ساکن
resting ساکن
dead ساکن
stationary ساکن
residing ساکن
static ساکن
lodger ساکن
dweller ساکن
inmate ساکن
residents ساکن
statist ساکن
stilly ساکن
denizens ساکن
denizen ساکن
slack water اب ساکن
inmates ساکن
static electricity الکتریسیته ساکن
hospitaler ساکن بیمارستان
idle position وضعیت ساکن
indwell ساکن شدن
static electricity برق ساکن
state of rest حالت ساکن
hibernian ساکن ایرلند
sojourner ساکن موقتی
rusticate ساکن ده شدن
silvicolous ساکن جنگل
rest position وضعیت ساکن
rest mass جرم ساکن
nonresidency غیر ساکن
stagirite ساکن شهر
seasider ساکن دریاکنار
isthmian ساکن تنگه
standing wave موج ساکن
stationary phase فاز ساکن
pelagic ساکن دریا
stationary wave موج ساکن
lunarian ساکن ماه
suburbanite ساکن حومه
sylvan ساکن جنگل
woodsy ساکن جنگل
townee ساکن شهر
nonresidence غیر ساکن
libyan ساکن لیبی
stationary bed بستر ساکن
isthmic ساکن تنگه
static friction اصطکاک ساکن
townies ساکن شهر
townie ساکن شهر
static charge برق ساکن
staticize ساکن کردن
levanter ساکن خاور
levantine ساکن خاور
level point سطح اب ساکن
to animals ساکن زمین
hellion ساکن جهنم
abided ساکن شدن
steadied ساکن شدن
dwelt ساکن بود
mountaineers ساکن کوه
mountaineer ساکن کوه
quietest ساکن خاموش
quiet ساکن خاموش
calm ساکت ساکن
calmed ساکت ساکن
calmer ساکت ساکن
calmest ساکت ساکن
calming ساکت ساکن
calms ساکت ساکن
dwells ساکن بودن
dwelled ساکن بودن
denizens ساکن کردن
denizen ساکن کردن
inhabits ساکن شدن
abide ساکن شدن
peopling ساکن شدن
abides ساکن شدن
peoples ساکن شدن
colonised ساکن شدن در
colonises ساکن شدن در
colonising ساکن شدن در
colonize ساکن شدن در
colonized ساکن شدن در
peopled ساکن شدن
colonizes ساکن شدن در
people ساکن شدن
colonizing ساکن شدن در
settle ساکن کردن
settles ساکن کردن
inhabit ساکن شدن
inhabiting ساکن شدن
dwell ساکن بودن
populating ساکن شدن
populates ساکن شدن
freeman ساکن شهر
earthling ساکن جهان
steady ساکن شدن
freemen ساکن شهر
pekinese ساکن شهرپکن
pekineses ساکن شهرپکن
pekingeses ساکن شهرپکن
abhide ساکن شدن
domiciled in tehran ساکن تهران
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com