English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (30 milliseconds)
English Persian
size سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
sizes سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
Other Matches
microprocessor UPC با کلمات با اندازه بزرگ که با اتصال یک عدد با بلاکهای سایز کوچک ساخته میشود
microprocessors UPC با کلمات با اندازه بزرگ که با اتصال یک عدد با بلاکهای سایز کوچک ساخته میشود
permittivity واحد اندازه گیری الکتریسیته برحسب فاراده
metric system سیستم اندازه گیری که واحدهای ان برحسب متر یک باشد
volt ampere اندازه گیری نیروی برق برحسب ولتاژ و امپر
seeds رده بندی برحسب مهارت وقدرت
seed رده بندی برحسب مهارت وقدرت
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
at pleasure برحسب دلخواه برحسب میل
grain size classification طبقه بندی خاک از نظر اندازه ذرات
batcher دستگاهی که شن ماسه سیمان و اب را برای ساختن بتن را اندازه گیری میکند
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
prioritizing برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritised برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritises برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritising برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritize برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritized برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritizes برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
oversize سایز بالا
images فشرده سایز داده یک تصویر
image فشرده سایز داده یک تصویر
processor ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
machined ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
machines ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
machine ماشین شبیه سایز شده و عملیات آن
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
mass storage وسیله ذخیره پشتیبان که قادر به ذخیره سایز حجم زیاد داده است
angles اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angle اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it. <proverb> اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
typeface اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typefaces اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
orifice meter روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
analogue نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogues نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analog نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
in conformity with برحسب
at the request of برحسب
unitage برحسب
incompliance with برحسب
in terms of برحسب
in accordance with برحسب
agreeably to برحسب
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
size به اندازه کردن
sizes به اندازه کردن
accidently <adv.> برحسب اتفاق
pursuant to مطابق برحسب
hit or miss برحسب تصادف
custom برحسب عادت
as it happens <adv.> برحسب اتفاق
As the case may be . برحسب مورد( آن)
accidentally <adv.> برحسب اتفاق
at random <adv.> برحسب اتفاق
fortuitously <adv.> برحسب اتفاق
coincidentally <adv.> برحسب اتفاق
by happenstance <adv.> برحسب اتفاق
by chance <adv.> برحسب اتفاق
by usage برحسب عادت
at choice برحسب دلخواه
by a coincidence <adv.> برحسب اتفاق
by hazard <adv.> برحسب اتفاق
by accident <adv.> برحسب اتفاق
incidentally <adv.> برحسب اتفاق
stochastical <adj.> برحسب تصادف
stochastic <adj.> برحسب تصادف
coincidental <adj.> برحسب تصادف
casual [not planned] <adj.> برحسب تصادف
adventitious <adj.> برحسب تصادف
accidental <adj.> برحسب تصادف
to out ward seeming برحسب فاهر
to برحسب مطابق
percentages برحسب درصد
percentage برحسب درصد
tonnage وزن برحسب تن
outwardly برحسب فاهر
random <adj.> برحسب تصادف
incidental <adj.> برحسب تصادف
fortuitous <adj.> برحسب تصادف
contingent [accidental] <adj.> برحسب تصادف
haphazardly برحسب تصادف
haphazard <adj.> برحسب تصادف
vary infinitely بی اندازه تغییر کردن
measure اندازه گیری کردن
to a agarment to the body جامهای را اندازه تن کردن
superpurgation بی اندازه ازکار کردن
to take measures اندازه گیری کردن
gauge=gage اندازه کردن اشل
tonnage برحسب شماره تن بارگیر
mileage سنجش برحسب میل
tonnage گنجایش کشتی برحسب تن
velocity تندی برحسب زمان
ritually برحسب ایین وشعائر
velocities تندی برحسب زمان
cl برحسب بار هر کامیون
happy go lucky برحسب تصادف لاقید
by chance برحسب اتفاق یاتصادف
classis تقسیم برحسب طبقه
compass bearing موقعیت برحسب قطبنما
milage سنجش برحسب میل
fortuitously برحسب اتفاق اتفاقا
pounder برحسب لیره کوبنده
gage اندازه وسیله اندازه گیری
gage اندازه گیر اندازه گرفتن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
gets مجاب کردن ساختن
get مجاب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
size 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
sizes 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
burden بار کردن به اندازه فرفیت
to fit برازاندن [اندازه کردن] جامه
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
margins مشخص کردن اندازه و حاشیه
burdens بار کردن به اندازه فرفیت
margin مشخص کردن اندازه و حاشیه
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
proration توزیع برحسب مدت یانسبت
age group competition مسابقه برحسب گروه سنی
time cost curve منحنی مخارج برحسب زمان
headings حرکت برحسب قطب نما
pounder وزن شده برحسب رطل
heading حرکت برحسب قطب نما
poundage مقدار پولی برحسب لیره
transvaluation سنجش ارزش برحسب معیارجدیدی
hydrograph منحنی ابگذری برحسب زمان
size distribution of income توزیع درامد برحسب مقدار
per standard compass برحسب قطب نمای استاندارد
localizes محلی کردن موضعی ساختن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
detects کشف کردن نمایان ساختن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
provides میسر ساختن تامین کردن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
provide میسر ساختن تامین کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
detect کشف کردن نمایان ساختن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com