English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
credit ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credited ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
crediting ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credits ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
Other Matches
double entry bookkeeping حسابداری دوبل
cost accounting حسابداری قیمت تمام شده حسابداری هزینه حسابداری صنعتی
craft revolving fund حساب اعتبار مربوط به امادهنرهای دستی اعتبار خریدوسایل صنایع دستی
open allotment حساب اعتبار باز
what is the limit on my account? حد اعتبار حساب من چقدراست؟
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
cost accounting حسابداری قیمت تمام شده حسابداری صنعتی
debiting در ستون بدهی گذاشتن
debited در ستون بدهی گذاشتن
debit در ستون بدهی گذاشتن
debits در ستون بدهی گذاشتن
deposit به حساب بانک گذاشتن
deposits به حساب بانک گذاشتن
charge a sum to مبلغی را به حساب .....گذاشتن
debit به حساب بدهی کسی گذاشتن
debiting به حساب بدهی کسی گذاشتن
debited به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits به حساب بدهی کسی گذاشتن
enter to someone's credit به بستانکار حساب کسی گذاشتن
credit a sum to someone مبلغی را به حساب بستانکارکسی گذاشتن
credit someone with a sum مبلغی را به بستانکار حساب کسی گذاشتن
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
double squirrel cage motor موتور قفس سنجابی دوبل موتور با شیار دوبل
creditorship بستانکاری
credit notes اعلامیه بستانکاری
credit note اعلامیه بستانکاری
overdrafts حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
overdraft حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
unfinanced بدون اعتبار تضمین اعتبار نشده
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
petitioning creditor بستانکاری که به دادگاه اعلام میکند که ممکن است مدیون ورشکسته باشد
moving pivot نفر لولای گردش ستون چرخش لولایی حرکت یک ستون
pilaster هرچیزی شبیه ستون یا استوانه دیواریا جرز ستون نما
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
pilaster شبه ستون ستون چهارگوش یانیمدایره در بدنه بنا
herma ستون هرمس :ستون سنگی چارپرکه پیکربربالای ان بود
capitalized expense هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
clearance تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
overdrawn account حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
blocked [ستون، نیم ستون و پشته بند محافظ]
eustyle [دهنه بین ستون ها بر حسب قطر ستون]
baluster ستون کوچک گچ بری شده ستون نرده
To bring someone to account. کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن]
personal column ستون فردی ستون خصوصی در روزنامه
there is many a slip between the cup and the lip <proverb> از این ستون به آن ستون فرج است
rudder post ستون تیغه سکان یا ستون پاشنه
columna rostrata [ستون های توسکانی با پایه ستون]
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
cell دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cells دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
accounting حسابداری
book keeping حسابداری [حسابداری]
accountancy حسابداری
bookwork [bookkeeping] حسابداری [حسابداری]
accountancy حسابداری [حسابداری]
accounting حسابداری [حسابداری]
cost accounting حسابداری
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
sighting bar ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
band of shaft [چنبره سر ستون اطراف ستون ها]
from pillar to post از این ستون بان ستون
tabulates مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
angle-leaf [یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
tabulated مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulate مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
reckoning تصفیه حساب صورت حساب
reckonings تصفیه حساب صورت حساب
single entry حسابداری فردی
voucher سند حسابداری
vouchers سند حسابداری
accounting machine ماشین حسابداری
accounting price قیمت حسابداری
national accounting حسابداری ملی
single entry حسابداری ساده
accounting system نظام حسابداری
accounting profit سود حسابداری
accounting principles اصول حسابداری
inflation accounting حسابداری تورمی
comptroller بازرس حسابداری
tally sheet کاربرگ حسابداری
stock accounting حسابداری موجودی
accounting system سیستم حسابداری
sales accounting حسابداری فروش
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
credit system of supply سیستم براورد اعتبار برای تهیه و اماد سیستم تعیین اعتبار خرید اماد
accounting profit سود از دیدگاه حسابداری
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
accountable depot مرکز نگهداری سوابق حسابداری
accounting package بسته پیش نوشته حسابداری
duple دوبل
pace setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace-setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
march outpost نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
pace-setters نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
integrated accounting package بسته پیش نوشته حسابداری مجتمع
modular accounting package برنامه پیش نوشته حسابداری واحدی
accounting اصول حسابداری برسی اصل و فرع
double bottoms ناو کف دوبل
double diode دیود دوبل
double refraction انکسار دوبل
dual tire لاستیک دوبل
doubled بازی دوبل
double integral انتگرال دوبل
double belt تسمه دوبل
double acting fuse فیوز دوبل
double seam درز دوبل
double بازی دوبل
doubled up بازی دوبل
double amplitude دامنه دوبل
push and pull lever اهرم دوبل
dual capacitor خازن دوبل
twin conductor هادی دوبل
fours مسابقه دوبل
double check کیش دوبل
double knot گره دوبل
double-check کیش دوبل
double-checked کیش دوبل
double-checking کیش دوبل
double-checks کیش دوبل
double vee guide راهنمای وی دوبل
double u butt weld جوش لب به لب یو دوبل
double refraction شکست دوبل
double u butt joint اتصال لب به لب یو دوبل
twin lever اهرم دوبل
double frequency فرکانس دوبل
doubles بازی دوبل
current purchasing power حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
double earth fault اتصال زمین دوبل
double flanged seam درز- لبه دوبل
polyphase earth اتصال زمین دوبل
double flanged butt joint اتصال لب به لب- لبه دوبل
double i butt weld جوش درزی ای دوبل
double entry سیستم دفترداری دوبل
double delta connection اتصال مثلث دوبل
double dribble خطای دوبل در بسکتبال
double bank radial engine موتور ستارهای دوبل
indenture دوبل کردن قرارداد
double accumulator switch کلید انباره دوبل
double knee لوله زانویی دوبل
duplex fixed bed miller دستگاه فرز دوبل
double tandem engine موتور سری دوبل
double three spindle machine دستگاه سه هرزگردی دوبل
double rotor motor موتور با رتور دوبل
double integration method روش انتگرال دوبل
dual crank میل لنگ دوبل
crown debt طلب دولتی بستانکاری دولتی
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
cadre strength column ستون مربوط به استعدادپرسنل یکان ستون استعدادپرسنل کادر
trail formation ارایشات ستون راهپیمایی ارایش حرکت در ستون راهپیمایی
double angle milling cutter دستگاه فرز زاویه دوبل
double multiple disc clutch کلاج چند صفحه- دوبل
double thrust bearing یاطاقان با فشار محوری دوبل
double two high rolling mill دستگاه نورد مضاعف دوبل
double thrust ball bearing بلبرینگ با فشار محوری دوبل
double track railway bridge پل راه اهن باسکوی دوبل
double helical gear چرخ دندانه مارپیچی دوبل
double keyway broach مته دستی با جا خار دوبل
double four spindle machine دستگاه چهار هرزگردی دوبل
accounting package نرم افزاری که توابع حسابداری تجاری را خودکار انجام میدهد
accounts package نرم افزاری که توابع حسابداری تجاری را خودکار انجام میدهد
double accentric press پرس خارج از مرکز بایاطاقان دوبل
double frame hobbing machine دستگاه فرز غلطکی با قاب دوبل
double squirrel cage موتور با رتور قفس سنجابی دوبل
adjustable double endwrench آچار شش گوش قابل تنظیم دوبل
piled ستون ستون لنگرگاه
pile ستون ستون لنگرگاه
account حساب صورت حساب
service line خط مرزی روی زمین در بازی اسکواش دوبل
up and back بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
double base diode دیود- بیس دوبل ترانزیستور یونی- جانکشن
duplex operation کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
bubble cap plate column ستون تقطیر بشقابک فنجانک دار ستون تقطیر با بشقابک وفنجانک حباب
acentrous فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
socle پایه ستون برامدگی پایه ستون وامثال ان
corporate model نمایش یا شبیه سازی ریاضی اعمال حسابداری و خطوط راهنمای سیاست مالی یک شرکت
he calcn lates with a اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
alleys حاشیه اضافی زمین تنیس دربازی دوبل مسیر معمولی گوی بولینگ
alley حاشیه اضافی زمین تنیس دربازی دوبل مسیر معمولی گوی بولینگ
alleyways حاشیه اضافی زمین تنیس دربازی دوبل مسیر معمولی گوی بولینگ
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
orphan خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphans خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphaned خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
request for discharge عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
bubble tray column ستون تقطیر بشقابک دار ستون تقطیر با بشقابک حباب
barbette ستون نگهدارنده قبضه توپ ستون نگهدارنده قنداق توپ
validation اعتبار
valuing اعتبار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com