Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
English
Persian
credit
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credited
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
crediting
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credits
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
Other Matches
double entry bookkeeping
حسابداری دوبل
cost accounting
حسابداری قیمت تمام شده حسابداری هزینه حسابداری صنعتی
craft revolving fund
حساب اعتبار مربوط به امادهنرهای دستی اعتبار خریدوسایل صنایع دستی
open allotment
حساب اعتبار باز
what is the limit on my account?
حد اعتبار حساب من چقدراست؟
no year oppropriation
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
cost accounting
حسابداری قیمت تمام شده حسابداری صنعتی
debiting
در ستون بدهی گذاشتن
debited
در ستون بدهی گذاشتن
debit
در ستون بدهی گذاشتن
debits
در ستون بدهی گذاشتن
deposit
به حساب بانک گذاشتن
deposits
به حساب بانک گذاشتن
charge a sum to
مبلغی را به حساب .....گذاشتن
debit
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debiting
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debited
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits
به حساب بدهی کسی گذاشتن
enter to someone's credit
به بستانکار حساب کسی گذاشتن
credit a sum to someone
مبلغی را به حساب بستانکارکسی گذاشتن
credit someone with a sum
مبلغی را به بستانکار حساب کسی گذاشتن
current cost accounting
حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
double squirrel cage motor
موتور قفس سنجابی دوبل موتور با شیار دوبل
creditorship
بستانکاری
credit notes
اعلامیه بستانکاری
credit note
اعلامیه بستانکاری
overdrafts
حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
overdraft
حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
to secure a debtby a mortagage
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
unfinanced
بدون اعتبار تضمین اعتبار نشده
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
petitioning creditor
بستانکاری که به دادگاه اعلام میکند که ممکن است مدیون ورشکسته باشد
moving pivot
نفر لولای گردش ستون چرخش لولایی حرکت یک ستون
pilaster
هرچیزی شبیه ستون یا استوانه دیواریا جرز ستون نما
Composite Order
[شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
cost plus contracts
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckoned
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
pilaster
شبه ستون ستون چهارگوش یانیمدایره در بدنه بنا
herma
ستون هرمس :ستون سنگی چارپرکه پیکربربالای ان بود
capitalized expense
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
clearance
تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
overdrawn account
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
blocked
[ستون، نیم ستون و پشته بند محافظ]
eustyle
[دهنه بین ستون ها بر حسب قطر ستون]
baluster
ستون کوچک گچ بری شده ستون نرده
To bring someone to account.
کسی را پای حساب کشیدن
[حساب پس گرفتن]
personal column
ستون فردی ستون خصوصی در روزنامه
there is many a slip between the cup and the lip
<proverb>
از این ستون به آن ستون فرج است
rudder post
ستون تیغه سکان یا ستون پاشنه
columna rostrata
[ستون های توسکانی با پایه ستون]
To cook the books.
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
cell
دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cells
دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
accounting
حسابداری
book keeping
حسابداری
[حسابداری]
accountancy
حسابداری
bookwork
[bookkeeping]
حسابداری
[حسابداری]
accountancy
حسابداری
[حسابداری]
accounting
حسابداری
[حسابداری]
cost accounting
حسابداری
privilege
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
sighting bar
ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
band of shaft
[چنبره سر ستون اطراف ستون ها]
from pillar to post
از این ستون بان ستون
tabulates
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
angle-leaf
[یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
tabulated
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulate
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
reckoning
تصفیه حساب صورت حساب
reckonings
تصفیه حساب صورت حساب
single entry
حسابداری فردی
voucher
سند حسابداری
vouchers
سند حسابداری
accounting machine
ماشین حسابداری
accounting price
قیمت حسابداری
national accounting
حسابداری ملی
single entry
حسابداری ساده
accounting system
نظام حسابداری
accounting profit
سود حسابداری
accounting principles
اصول حسابداری
inflation accounting
حسابداری تورمی
comptroller
بازرس حسابداری
tally sheet
کاربرگ حسابداری
stock accounting
حسابداری موجودی
accounting system
سیستم حسابداری
sales accounting
حسابداری فروش
charge and discharge statements
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
credit system of supply
سیستم براورد اعتبار برای تهیه و اماد سیستم تعیین اعتبار خرید اماد
accounting profit
سود از دیدگاه حسابداری
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
accountable depot
مرکز نگهداری سوابق حسابداری
accounting package
بسته پیش نوشته حسابداری
duple
دوبل
pace setter
نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace-setter
نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
march outpost
نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
pace-setters
نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
check register
بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
integrated accounting package
بسته پیش نوشته حسابداری مجتمع
modular accounting package
برنامه پیش نوشته حسابداری واحدی
accounting
اصول حسابداری برسی اصل و فرع
double bottoms
ناو کف دوبل
double diode
دیود دوبل
double refraction
انکسار دوبل
dual tire
لاستیک دوبل
doubled
بازی دوبل
double integral
انتگرال دوبل
double belt
تسمه دوبل
double acting fuse
فیوز دوبل
double seam
درز دوبل
double
بازی دوبل
doubled up
بازی دوبل
double amplitude
دامنه دوبل
push and pull lever
اهرم دوبل
dual capacitor
خازن دوبل
twin conductor
هادی دوبل
fours
مسابقه دوبل
double check
کیش دوبل
double knot
گره دوبل
double-check
کیش دوبل
double-checked
کیش دوبل
double-checking
کیش دوبل
double-checks
کیش دوبل
double vee guide
راهنمای وی دوبل
double u butt weld
جوش لب به لب یو دوبل
double refraction
شکست دوبل
double u butt joint
اتصال لب به لب یو دوبل
twin lever
اهرم دوبل
double frequency
فرکانس دوبل
doubles
بازی دوبل
current purchasing power
حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
double earth fault
اتصال زمین دوبل
double flanged seam
درز- لبه دوبل
polyphase earth
اتصال زمین دوبل
double flanged butt joint
اتصال لب به لب- لبه دوبل
double i butt weld
جوش درزی ای دوبل
double entry
سیستم دفترداری دوبل
double delta connection
اتصال مثلث دوبل
double dribble
خطای دوبل در بسکتبال
double bank radial engine
موتور ستارهای دوبل
indenture
دوبل کردن قرارداد
double accumulator switch
کلید انباره دوبل
double knee
لوله زانویی دوبل
duplex fixed bed miller
دستگاه فرز دوبل
double tandem engine
موتور سری دوبل
double three spindle machine
دستگاه سه هرزگردی دوبل
double rotor motor
موتور با رتور دوبل
double integration method
روش انتگرال دوبل
dual crank
میل لنگ دوبل
crown debt
طلب دولتی بستانکاری دولتی
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
cadre strength column
ستون مربوط به استعدادپرسنل یکان ستون استعدادپرسنل کادر
trail formation
ارایشات ستون راهپیمایی ارایش حرکت در ستون راهپیمایی
double angle milling cutter
دستگاه فرز زاویه دوبل
double multiple disc clutch
کلاج چند صفحه- دوبل
double thrust bearing
یاطاقان با فشار محوری دوبل
double two high rolling mill
دستگاه نورد مضاعف دوبل
double thrust ball bearing
بلبرینگ با فشار محوری دوبل
double track railway bridge
پل راه اهن باسکوی دوبل
double helical gear
چرخ دندانه مارپیچی دوبل
double keyway broach
مته دستی با جا خار دوبل
double four spindle machine
دستگاه چهار هرزگردی دوبل
accounting package
نرم افزاری که توابع حسابداری تجاری را خودکار انجام میدهد
accounts package
نرم افزاری که توابع حسابداری تجاری را خودکار انجام میدهد
double accentric press
پرس خارج از مرکز بایاطاقان دوبل
double frame hobbing machine
دستگاه فرز غلطکی با قاب دوبل
double squirrel cage
موتور با رتور قفس سنجابی دوبل
adjustable double endwrench
آچار شش گوش قابل تنظیم دوبل
piled
ستون ستون لنگرگاه
pile
ستون ستون لنگرگاه
account
حساب صورت حساب
service line
خط مرزی روی زمین در بازی اسکواش دوبل
up and back
بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
double base diode
دیود- بیس دوبل ترانزیستور یونی- جانکشن
duplex operation
کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
bubble cap plate column
ستون تقطیر بشقابک فنجانک دار ستون تقطیر با بشقابک وفنجانک حباب
acentrous
فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
socle
پایه ستون برامدگی پایه ستون وامثال ان
corporate model
نمایش یا شبیه سازی ریاضی اعمال حسابداری و خطوط راهنمای سیاست مالی یک شرکت
he calcn lates with a
اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
alleys
حاشیه اضافی زمین تنیس دربازی دوبل مسیر معمولی گوی بولینگ
alley
حاشیه اضافی زمین تنیس دربازی دوبل مسیر معمولی گوی بولینگ
alleyways
حاشیه اضافی زمین تنیس دربازی دوبل مسیر معمولی گوی بولینگ
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
orphan
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphans
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphaned
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
request for discharge
عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
bubble tray column
ستون تقطیر بشقابک دار ستون تقطیر با بشقابک حباب
barbette
ستون نگهدارنده قبضه توپ ستون نگهدارنده قنداق توپ
validation
اعتبار
valuing
اعتبار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com